چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

ایست‌گاه متروی مفتح پیاده می‌شی، به سمت غرب راه می‌افتی، نرسیده به خیابون فرصت، دست چپ، بن‌بست پروانه رو پیدا می‌کنی و می‌ری ته کوچه، دوباره دست چپ، زنگ یه ساختمون قدیمی رو که شماره خورده پلاک دو فشار می‌دی و بعد، می‌گی که من اومدم برای کلاس‌ «عناصر و کارگروه داستان» ثبت‌نام کنم. راهنمایی‌ات می‌کنن به اتاق مربوطه و یه فرم بهت می‌دن که یه‌سری اطلاعات معمولی درباره‌ی خودت رو اون‌جا می‌نویسی و بعد، می‌پرسی: استاد کیه؟ بهت می‌گن: سیامک گلشیری. دوباره درباره‌ی ساعت تشکیل کلاس‌ و این‌که کل دوره چه‌قدر طول می‌کشه و اینا سؤال می‌کنی و بهت می‌گن: احتمالن ساعت چهار تا هشت. کل دوره بیست و چهار ساعته که می‌شه هفته‌ای یه روز و هنوز معلوم نی کدوم روز هفته و تقریبن سه ماه و نیم طول می‌کشه تا پایان دوره. دست‌آخر هم درباره‌ی شهریه می‌پرسی که بهت می‌گن: ۵۰هزار تومن.

* عنوان تزئینی‌ست امّا مرتبط. می‌گی چه ربطی؟ خب، اسم یکی از کتابای هم‌این آقای گلشیری‌ست. فهرست آثارش رو می‌تونین در آدینه‌بوک و goodreads ببینین. یکی از داستان‌هاش رو این‌جا بخونین و این هم یه گفت‌وگو با ایشون. ضمنن این پُست ارزش اطلاع‌رسانی دارد و این‌که چهارنفر بیش‌تر ظرفیت نداره این کلاس، اگه پایه هستین، خیلی زود بسم‌الله. 

۸ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. امین در ۸۸/۰۶/۲۷ گفت:

    به نظر من این کلاس ها مخرب هستن! هر کسی برای خودش سبکی داره. مگه نه؟ حالا شما به کلاسی میرید و چیز هایی که می نویسید استاد بهتون میگه این جاش خوب نیست مثلا.
    یا حرفای دیگه…
    به نظر من بهترین کار اینه که اون قدر داشتان و رمان بخونید تا به یه جایی برسید که وقتی دست به قلم بردید از خودتون اون داستانی که واقعا از خود شما است بیرون بیاد.
    اون وقت شما سبک و سیاق خودتون رو دارید و این رو طوری بدست آوردید که هیچ کسی روش تاثیر نذاشته. یعنی شما اون قدر با سبک های مختلف ارتباط پیدا کردین که بالاخره خودتون رو از توشون بیرون کشیدین!
    نمیدونم چه طوری بگم! 😀
    به جای این ۴ ساعت ها، میدونی چه قدر میشه کتاب خوند…!
    این نظر منه ها، بهتون بر نخوره. هر کاری که فکر میکنید درسته انجام بدید.

  2. سارا در ۸۸/۰۶/۲۹ گفت:

    in ketabe too namaayeshgaahe ketab yadete?:D

  3. چهار ستاره مانده به صبح در ۸۸/۰۷/۰۳ گفت:

    :)) آره یادمه سارا. از قصد نوشتم برای عنوان محض خاطره‌بوسی اون روزا :*

  4. filmcomment در ۸۸/۰۶/۳۰ گفت:

    به اینجا میگویند filmcomment

    بیایید تجربه مان از تماشای فیلم های تاریخ سینما را به اشتراک بگذاریم .

    filmcomment نام یکی از نشریات معتبر سینمایی هم هست اما این تشابه اسمی کاملا اتفاقی می باشد .

  5. زهره در ۸۸/۰۶/۳۱ گفت:

    salam
    chandin bar zang zadam. javab nadadi,

    be khonatun zang zadam mamanet goft …. باقی رو خانوم ِ چهارستاره بنا به صلاح‌دید حذف کرد 🙂

  6. آینه های ناگهان در ۸۸/۰۷/۰۱ گفت:

    حیف که تهران نیستم

  7. غريب در ۸۸/۰۷/۰۷ گفت:

    سیامک گلشیری اگه چیزی از ادبیات سرش می شد …

  8. مرجان بابایی در ۹۲/۰۹/۲۷ گفت:

    من هم به کلاسهای آقای گلشیری رفته ام. بعدها هم به کلاسهای دیگر رفتم اما هیچکدام مثل کلاس آقای گلشیری نبود. امیدوارم فرصتی پیدا کنم که باز به کلاسهای بروم.

دیدگاه خود را ارسال کنید