دیوانگی در بروکلین – ۱

«از لحظه‌ای که یک مرد با جسارت آن‌چه را که جامعه به او تحمیل کرده بود به دور می‌انداخت، می‌توانست آن‌طور که می‌خواست زندگی کند. هدف چه بود؟ این‌که آزاد باشد. اما آزادی برای چه؟ برای این‌که کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند.»

پل استر (Paul Auster)

۷ نظر برای “دیوانگی در بروکلین – ۱”

  1. Neli می‌گه:

    اینجا چقدر عوض شده!!! من از گودر دنبال میکردمت اما امرمز اومدم دیدم اووووووووووه!!
    به نظرم صورتی‌اش قشنگ تر بود

    Reply

  2. مسعود می‌گه:

    کاش آرزوی دور دستی نباشد این…

    Reply

  3. لاله می‌گه:

    man to ro gom kadam

    Reply

  4. شادی رمضانی می‌گه:

    سلام
    وقت شما به خیر
    کمک بزرگی به من کردید اگر این پرسش نامه رو که برای پایان نامه ام با موضوع زنان طراحی کردم،پاسخ بدین.
    لطف تون رو فراموش نمی کنم.
    http://www.cyberwomen.ir/portal/form.html

    Reply

  5. ماه گیر پیر می‌گه:

    کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند

    Reply

  6. تاراز می‌گه:

    سلام دکتر
    مطالب جالبی در این روزها ازت می خوانم.قلمت پرتوان….از نوشته های قبلیت چیزی نمی نویسی داستانکی شعری…
    اصلن خوبی مثلا اومدم چاق سلامتی…..راستی نکنه مردی زبونم لال …خوبی؟

    Reply

  7. sara می‌گه:

    نوشته ی خوبی بود…کاش همه می توانستند از آنچه جامعه تحمیل می کند بگریزند….
    اینهمه ننوشتن از شما بعید است!

    Reply

یک نظر بدهید:

خوراک وبلاگ

Free counter and web stats
Meta