دیوانگی در بروکلین – ۱
«از لحظهای که یک مرد با جسارت آنچه را که جامعه به او تحمیل کرده بود به دور میانداخت، میتوانست آنطور که میخواست زندگی کند. هدف چه بود؟ اینکه آزاد باشد. اما آزادی برای چه؟ برای اینکه کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند.»
«از لحظهای که یک مرد با جسارت آنچه را که جامعه به او تحمیل کرده بود به دور میانداخت، میتوانست آنطور که میخواست زندگی کند. هدف چه بود؟ اینکه آزاد باشد. اما آزادی برای چه؟ برای اینکه کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند.»
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۱۲:۲۵ ب.ظ
اینجا چقدر عوض شده!!! من از گودر دنبال میکردمت اما امرمز اومدم دیدم اووووووووووه!!
به نظرم صورتیاش قشنگ تر بود
Reply
مهر ۲۷م, ۱۳۸۸ در ۸:۰۳ ب.ظ
کاش آرزوی دور دستی نباشد این…
Reply
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ در ۱۰:۵۵ ب.ظ
man to ro gom kadam
Reply
مهر ۳۰م, ۱۳۸۸ در ۹:۳۷ ق.ظ
سلام
وقت شما به خیر
کمک بزرگی به من کردید اگر این پرسش نامه رو که برای پایان نامه ام با موضوع زنان طراحی کردم،پاسخ بدین.
لطف تون رو فراموش نمی کنم.
http://www.cyberwomen.ir/portal/form.html
Reply
آبان ۱م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۳۱ ب.ظ
کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند کتاب بخواند، بنویسد و فکر کند
Reply
آبان ۵م, ۱۳۸۸ در ۲:۱۹ ق.ظ
سلام دکتر
مطالب جالبی در این روزها ازت می خوانم.قلمت پرتوان….از نوشته های قبلیت چیزی نمی نویسی داستانکی شعری…
اصلن خوبی مثلا اومدم چاق سلامتی…..راستی نکنه مردی زبونم لال …خوبی؟
Reply
آبان ۷م, ۱۳۸۸ در ۱۱:۵۹ ق.ظ
نوشته ی خوبی بود…کاش همه می توانستند از آنچه جامعه تحمیل می کند بگریزند….
اینهمه ننوشتن از شما بعید است!
Reply