چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

نه امپراطورم
و نه ستاره‌ای در مُشت دارم
اما خودم را
با کسی که خیلی خوش‌بخت است
اشتباه گرفته‌ام
و به جای او نفس می‌کشم
راه می‌روم
غدا می‌خورم
می‌خوابم و…

چه اشتباه دل‌انگیزی…

«رسول یونان»

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آسا در ۸۸/۱۱/۲۸ گفت:

    اون با توئه همیشه

دیدگاه خود را ارسال کنید