چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

بمون، خود ِ خودت باش، زوده ازم گذشتن
هنوز یه فصل ِ دیگه مونده به هق هق ِ من
لبات پر از سکوته، چشات پر از ستاره
اشکات داره می‌ریزه، غصه داری دوباره
بوی تو داره دستام، دلت نیاد جدا شیم
من بی‌تو بی‌ترانه‌م، روزام نداره تقویم
بمون، خود ِ خودت باش، رفتن تو خون ِ ما نیس
تن نده به جدایی، به این ترانه‌ی خیس
بارون گرفته اینجا، توی همین ترانه
واژه‌ها اشک می‌ریزن با بغض ِ شاعرانه
خود ِ خود ِ خودت باش، مثل ِ همیشه عاشق
می‌میرم از عبورت، کاش نبود این دقایق
کاش تو خودت می‌موندی، می‌رسیدم به فردام
از این ترانه رد شی، سیاهی می‌ره چشمام …

«فؤاد صادقیان»

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. محمّد در ۸۸/۱۲/۰۷ گفت:

    فوق العاده زیباست این ترانه … محشره

  2. شادی در ۸۸/۱۲/۰۸ گفت:

    با تموم یکدلی
    تو بمون برای من

    دودلی هامو ببخش
    بگذر از خطای من

    اگه تردید به عشق
    خیمه زد تو باورم

    اگه فکر رفتن تو
    گذشته از سرم
    اگه فکر رفتن تو
    گذشته از سرم

    تو دلیل بودنی
    تویی اون اوج نیاز

    روی قله دلت
    واسه من خونه بساز

    لحظه ندیدنت
    آخر راه منه

    پل برگشتنمو
    هجرت تو میشکنه
    پل برگشتنمو
    هجرت تو میشکنه

  3. آسا در ۸۸/۱۲/۱۳ گفت:

    عیدت مبارک

دیدگاه خود را ارسال کنید