چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

یه جایی «حامد بهداد» برمی‌گرده از «مهتاب کرامتی» می‌پرسه: «تا حالا کسی رو دوست داشتی؟» مهتاب یه حالی می‌شه و طفره می‌ره از جواب و می‌گه: «ما داریم درباره‌ی شما صحبت می‌کنیم.» بعد حامد یه‌طورِ پُر از حسرتی ادامه می‌ده: «پس اذیت‌اش نکن. تا می‌تونی نگاه‌اش کن.»

حس پنهان (۱۳۸۵)

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. بیتا در ۸۸/۱۲/۱۵ گفت:

    عالی بود. این قسمت از مکالمه‌شون رو من هم خیلی دوست داشتم.
    واقعاً ممنون جهت یادآوری رؤیا جان.

  2. وحید در ۸۸/۱۲/۱۵ گفت:

    بازیشو خیلی دوست دارم مخصوصا دیالوگهای این فیلمش …
    در کل با یه جمله یه فیلم رو زنده کردی 😐

دیدگاه خود را ارسال کنید