چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

«قهر، زبانِ استیصال است.

قهر، پرتابِ کدورت‌هاست به ورطه‌ی سکوتِ موقّت؛ و این کاری‌ست که به کدورت، ضخامتی آزاردهنده می‌دهد.

قهر، دو قُفله کردنِ دری‌ست که به اجبار، زمانی بعد، باید گشوده شود، و هر چه تعداد قفل‌ها بیش‌تر باشد و چفت و بست‌ها محکم‌تر، در، ناگزیر، با خشونت بیش‌تر گشوده خواهد شد.

و راستی که چه خاصیت؟

من و تو، شاید از همان آغاز دانستیم که سخن گفتنِ مداوم – و حتا دردمندانه – در باب یک مشکل، کاری است به مراتب انسانی‌تر از سکوت کردن درباره‌ی آن.»

چهل نامه‌ی کوتاه به همسرم، نادر ابراهیمی

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. وحید در ۸۹/۰۱/۰۳ گفت:

    تشبیه قشنگی بود

  2. آرتمیس در ۸۹/۰۱/۰۳ گفت:

    درود بر شما
    بسیار بسیار زیبا بود و به تک تک واژه هایش بر دل نشست
    با ارزوی بهترین ها و شاد کامی برای شما بزرگوار
    نوروز بر شما خجسته و نیک باد
    شاد باشید
    آرتمیس دخت آریا

دیدگاه خود را ارسال کنید