چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

خواندن برای من تبدیل به شغل شده است. من به قصد یاد گرفتن نوشتن، رمان می‌خوانم. تا آنکه یاد بگیرم چگونه به جزییات بپردازم. خواندن و نوشتن، این دو کار را با هم و به یک مقدار و با یک تمرکز انجام می‌دهم. فکر می‌کنم اکنون ادبیات مرا حتی بیشتر از زندگی تحت تأثیر قرار داده است. این یک درجه دیگر است که ما دوست داریم بیشتر و بیشتر در ادبیات قرار بگیریم این بسیار زندگی‌بخش است. اما از سویی نیز چنین کاری غم‌انگیز است چرا که باید زندگی را ستایش کرد، مثلا باید بیرون رفت و برف را دید. اما اگر ما بتوانیم برف را واقعا آنگونه که هست به زبان ادبیات ترجمه کنیم، خیلی عالی می‌شود.*

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. farzaneh در ۸۹/۰۱/۰۸ گفت:

    “خواندن برای من تبدیل به شغل شده است. من به قصد یاد گرفتن نوشتن، رمان می‌خوانم. تا آنکه یاد بگیرم چگونه به جزییات بپردازم.”
    چه جالب. پس تقریبا یه ۲۰ سالی هست همکاریم. من هم از اولی که خوندن رو شروع کردم به نیت یادگرفتن بود. بگذریم از اینکه تو خیلی از کتاب ها غرق شدم ولی احتمالا تو ضمیر ناخودآگاه م مونده.

دیدگاه خود را ارسال کنید