چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

هجر خدایا بس است زود وصالی بده
شوق مده این‌ همه یا پر و بالی بده
خوبی خود را بگیر از دلم اندازه‌ای
آینه آورده‌ام عرض جمالی بده
ای دل وحشت گریز این همه دهشت چرا
فرصت حرفی بجو شرح ملالی بده
از پی یک نیم‌جان چند تقاضای ناز
می‌دهم اینک به تو لیک مجالی بده
ساده فریب کسی وصل نبخشی مبخش
نیم فسونی بدم وعده وصالی بده
یاد غزل‌های تو وحشی و این ذوق عشق
بیهده‌گردی بس است دل به غزالی بده

عکس از بهار

دیدگاه خود را ارسال کنید