چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

پدر!
اگر دزدها مرا بدزدند
روزنامه‌ات را کنار می‌گذاری
بیایی دنبالم؟
– نه، کنار نمی‌گذارم
پرتش می‌کنم و می‌آیم دنبالت
پدر!
اگر وقتی فوتبال نگاه می‌کنی
دزدها تلفن بزنند
تلویزیون را خاموش می‌کنی
بیایی دنبالم؟
– نه، خاموش نمی‌کنم
خاموش نکرده می‌آیم دنبالت
پدر!
اگر دزدها برای آزادی من
یک عالمه پول خواستند
ماشین‌مان را می‌فروشی
– نه، نمی‌فروشم
ماشین را به دزدها می‌دهم
تا تو را زودتر بگیرم
پدر!
اگر دزدها برای آزادی من
بیش‌تر از یک عالمه پول خواستند
خانه‌مان را می‌فروشی؟
– نه، نمی‌فروشم
خانه را هم به دزدها می‌دهم
تا تو را زودتر بگیرم
بابا!
حتماً باید دزدیده شوم
تا دوستم داشته باشی؟

«علی‌اصغر سیدآبادی»

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آسا در ۸۹/۰۹/۰۸ گفت:

    خیلی قشنگ بود

  2. nader در ۸۹/۰۹/۲۰ گفت:

    vaghan ziba bodddddd

دیدگاه خود را ارسال کنید