چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

چیزهایی هست که نمی‌دانی (۱۳۸۹)

ریتم کند و کِش‌دار، لوکیشن‌های روشن‌فکری، آن ماشینِ قراضه‌ی عهدبوقی، قصّه‌های فرعیِ الکی، بازیِ مصفّا و حاتمی (ادا و اطوارِ آدمِ خسته‌ی دل‌بُریده از عالم و آدم، ناز و نمکِ بی‌خودی خانم دکتر) و پایانِ خنک و مضحکِ فیلم را دوست نداشتم، امّا چیزهایی هم هست که نمی‌دانید.

شاید ادامه دارد

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. پیام یزدانی در ۹۰/۱۲/۱۷ گفت:

    سلام. ممنون که رفتید و فیلم را دیدید؛ و خب٬ متاسفیم که نپسندیدش. دیگر دوستان هم چیزهایی در مورد فیلم نوشنه‌اند که اگر کنجکاو بودید بخوانید٬ بیش‌ترش این‌جا هست:
    https://www.facebook.com/groups/fardinsa/
    با احترام٬
    پیام

دیدگاه خود را ارسال کنید