چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

«من به معضل «از دست دادن» علاقه دارم و دلم می‌خواهد ببینم مردم چطور با این معضل کنار می‌آیند. چون وقتی کسی را از دست می‌دهید همه‌چیز تغییر می‌کند. وقتی کسی که عاشقش بودید، یا به هر تقدیر برایتان مهم بوده، اتفاقی برایش می‌افتد، مجبورید ناگهان با زندگی جور دیگری مواجه شوید. مجبورید خودتان را از نو و از طریق خاص و عمیقی بسازید و از نو کشف کنید. من علاقه‌ای به کمدی‌های اجتماعی ندارم و دلم می‌خواهد شخصیت‌هایم با این سؤال‌های اساسی روبه‌رو شوند. دلم می‌خواهد انسانی بنویسم و به‌نظرم تا وقتی‌که با مشکلاتِ از دست دادن دلداده‌ای مواجه نشویم، به‌خوبی نمی‌فهمیم که چه کسی هستیم. زندگی خوب پیش می‌رود و می‌شود ازش لذت برد، امّا برای نوشتن موضوع‌های مهم‌تری هم وجود دارد.»

+ متنِ کاملِ گفت‌وگو با پل استر را این‌جا بخوانید.

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. آزاده جون در ۹۱/۰۳/۳۰ گفت:

    خدا غربت مسافر رو ندید دل نبست به هیچ‌کس و دل نبرید …
    یاد این افتادم

دیدگاه خود را ارسال کنید