چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

البته، کتاب‌سرای روشن به مسیرِ من نمی‌خورد. مگر کجاست؟ تقاطع مفتح و سمیه. دوبار تا آن‌جا رفته‌ام. یک‌بار به بهانه‌ی دیدار با عباس صفاری عزیز. قبل‌تر هم، نمی‌دانم برای چی. امروز، خبری را خواندم درباره‌ی نشست‌های هفتگیِ عصر روشن که به همّتِ علیرضا بهرامی در این کتاب‌فروشی برگزار می‌شود. موضوع جلسه‌ی این پنج‌شنبه، شعر است. خبرش را می‌توانید این‌جا بخوانید، با توضیح کامل و کافی. تأکید من بر دو پاراگرافِ آخر است، با آه و وای. بهرامی نوشته که قرار است کتاب‌فروشی‌ به بانک تبدیل شود! برای همین، کتاب‌ها و قفسه‌های آن‌ها با تخفیف به فروش می‌رسد. گویا، برنامه‌ای برای حذفِ زن‌ها و کتاب‌ها از سطح شهر درحال اجراست، به قوّت و جدیّت. نگران‌ام، خیلی.

۱ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. مژده ذاکرین در ۹۱/۰۹/۰۸ گفت:

    انقدر غم دارد که وقتی بعد ها رد شوی و ببینی جای آن میز و قفسه و کتاب ها، صندلی و دیوار کاذب و دستگاه شمارنده پول گذاشته اند. آی درد دارد..

    رویا جان میشود من با شما ایمیلی در ارتباط باشم؟
    آن هم به جهت ارائه یک پیشنهاد..
    مچکرم.

دیدگاه خود را ارسال کنید