چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

برای دوّمین‌بار در شش ماه گذشته، دی‌شب رفتیم سی‌نما. حامد هم بود. من اگر یه‌کاره حسنِ این مملکت بودم تماشای «هیس … دخترها فریاد نمی‌زنند» را اجباری می‌کردم، برای همه در همه‌ی سنین. اعصاب معصاب‌شان به هم می‌ریزد؟ بریزد. بالاخره، ملّت باید یاد بگیرند بلندبلند حرف بزنند و هر خفّت و ذلّت، رنج و دردی را تحمّل نکنند به اسم آبرو و اصلاً نترسند از بی‌آبرویی. گور بابای همه‌. آره.  موضوع فیلم درباره‌ی آزار جنسی کودکان است و متعاقباً، پی‌آمدهایش در بزرگ‌سالی و غیره. بازیگرهای فیلم خوب‌اند، همگی. البته با تأکید بر بازیِ «بابک حمیدیان» و چشم‌هایش که محشر بود. انگار که یک متجاور بالفطره باشد، واقعیِ واقعی. پیشنهاد من این است که فیلم را ببینید و به دیگران هم بگویید که ببینند و باشد که در فردای ایرانِ آباد و آزاد پدرها و مادرها، معلّم‌ها و مربی‌ها یاد بگیرند با بچّه‌ها درباره‌‌ی بدن‌شان و حدّ و حدودِ دیگران نسبت به آن‌ها صحبت کنند. آمین.

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سارا در ۹۲/۰۵/۲۱ گفت:

    یک دلیل همیشگی: “خودمون به اندازه کافی غم و غصه داریم :(((((((“

  2. چهار ستاره مانده به صبح در ۹۲/۰۶/۱۱ گفت:

    @سارا
    دلیل خوبی نیست. صلوات.

دیدگاه خود را ارسال کنید