چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

گفت برایت خانه‌ای از خشتِ نور وُ
باغِ انار و خوابِ رُباب خریده‌ایم
بیا و از این گوشه‌ی دلگیر بی‌چراغ
رو به روشناییِ کوچه … چیزی بگو!
بگو مثلا ماه می‌تابد
زندگی خوب است
هوا بوی ریحان و عطرِ آب وُ
میِ مهتاب می‌دهد.

سیدعلی صالحی

۲ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. سبحان در ۹۲/۰۹/۱۷ گفت:

    سلام مطلبی در مورد کتاب دا نوشتم
    همینجوری به واینجا اومدم
    بیا و کمکم کن که به کمک شما اهل کتاب خیلی نیاز دارم
    ………….علی علی

  2. لی لی در ۹۲/۱۰/۰۷ گفت:

    🙂

دیدگاه خود را ارسال کنید