چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

«هرچیز به قیمتی می‌ارزد. یک گِرده نان به پشیز؛ دو گِرده به دو پشیز؛ امّا چیزی نیست که به زندگی بیارزد!»*

اوقاتی هست در زندگانی، آدم بی‌پول می‌شود و خُب، برای این‌که دخل و خرجِ خودش را جور کند و درعین‌حال بهش خوش بگذرد باید کاری کند. من چی کار می‌کنم؟ مثلن به‌جای این‌که رفت‌ام به تهران را هم با تاکسی بروم، می‌ایستم کنار جاده منتظر اتوبوس و این‌یعنی هزارتومان صزفه‌جویی و بعد، به جای انقلاب می‌روم ونک که مطمئن باشم کتاب‌فروشی ندارد. البته، این روش حالا دیگر فایده ندارد چون این بهمنی‌ها آمده‌اند عدل یک کتاب‌فروشی زده‌اند توی میدان ونک به چه عظمتی! بعد من می‌روم توی کتاب‌فروشی و هی همه‌ی قفسه‌ها را زیر و رو می‌کنم پی کتابِ ارزان که مثلن با آن هزارتومان پس‌انداز بخرم. گوشِ شیطان کر، گاهی کتابِ خوب هم پیدا کرده‌ام.

هفته‌ی قبل باید یک ساعتی منتظر می‌ماندم تا هولدرلین بیاید و خُب، هوا سرد بود و من فکر کردم توی کتاب‌فروشی‌ها بچرخم تا هم خودم گرم شوم و هم سرم. کجا رفتم؟ کتاب‌فروشی امیرکبیر که هم بزرگ است و هم بخاری دارد. هی چرخ زدم بین قفسه‌ها و کتاب زیر و رو کردم و دو خط خواندم، پنج صفحه ورق زدم تا این‌که کتابی پیدا کردم از بهرام بیضائی که قیمت‌اش ۶۵۰ تومان بود؛ آهو، سلندر، طلحک و دیگران.

آهو، سلندر، طلحک و دیگران فیلم‌نامه‌ای‌ست در سه اپیزود (۱٫ آهو ۲٫ سلندر ۳٫ طلحک و دیگران) که این‌جا درباره‌ی اپیزودِ آخر مفصّل نوشته‌اند. فضای فیلم‌نامه روستایی‌ست و از آن حکایت‌های مرسوم بین ارباب و رعیّت‌های قدیم، و البته حضور ِ جدّی آقای مرگ آن هم نه به شکلِ طبیعی و در اثر پیری و بی‌ماری و درد و مرض بل‌که، از پی غارت و خیانت و … خلاصه کنم، داستان کلّن درباره‌ی جنایت‌های بشری است.

کتاب را انتشارات روشنگران و مطالعات زنان چاپ کرده، سال ۱۳۸۱ و شصت و چهار صفحه دارد.

*صفحه‌ی یازده

هرچه‌قدر سلحشور، با آن مزخرفِ تلویزیونی‌اش، یوسف پیامبرِ ذهنی مرا به اندازه‌ی یک مرد ساده‌ی امروزی با حرف و عمل معمول، عادت و مسلکِ عادی تنزّل داد، سیدمهدی شجاعی با فیلم‌نامه‌ی حضرت یوسف‌اش، گم‌شده‌ی کنعانِ مرا احیاء کرد؛ به غایت زیبا و بی‌اندازه عزیز.

کتاب، مقدمه‌ای دارد درباره‌ی داستانِ نگارش این فیلم‌نامه و مراحل تحقیق و هم‌زمانی با تولید سریالِ سلحشور و چی شد و چی نشدِ باقی آن. به‌علاوه‌ی ۲۵/۲۶ فصل که با ماجراهای زندگی یعقوب پیش از ازدواج آغاز می‌شود تا ختم قصه‌ی یوسف؛ ازدواج با زلیخا و عاقبتی به خیر و نهایتی در خوشی.

«یعقوب‌ترین یوسف، یوسف‌ترین زلیخا»* برازنده‌ترین عنوان بود برای بهترین قصه‌ی قرآن که هنگامه‌ای‌ست برای تجلّی عشق در معصوم‌ترین حالت و بی‌نظیرترین شیوه؛ عشق یعقوب به راحیل، عشق زلیخا به یوسف.

چرایی و چگونگیِ داستان تقریبن معلومِ همه است. در روایت سیدمهدی شجاعی هم تفاوت در کلیّات نیست مگر ردیف کلماتی که نشسته‌اند کنار هم محض ارائه‌ی تصویر برای مدیوم تلویزیون که الحق به‌خوبی پرداخته شده و به شیوایی نوشته شده است.

* انتشارات سوره مهر، چاپ اول ۱۳۸۸، تیراژ ۲۵۰۰نسخه، ۶۹۲ صفحه، قیمت ۱۱۹۰۰ تومان

از سر بی‌خوابی، نشستم فیلم‌نامه‌ی «نوبت عاشقی» رو خوندم و هی می‌گم کاش فیلم رو هم داشتم، بعد هزار و یک‌بار اون صحنه‌های آخر فیلم رو، از جایی که پیرمرد قفس قناری‌ها رو می‌بره برای مومشکی تا از تنهایی درش بیارن، نگاه می‌کردم و هر هزار و یک‌بار می‌ذاشتم پیرمرد سمعک‌اش رو دربیاره، مومشکی حرف بزنه، گریه کنه، بخنده، من‌ام بی‌اون‌که صدای مومشکی رو بشنوم، گریه می‌کردم با پیرمرد، می‌خندیدم با پیرمرد …. نمی‌دونین چه حس بی‌نظیری دارم وقتِ تجسّم این صحنه توی ذهن‌ام و چه‌قدر دل‌دل می‌کنم کاش توی فیلم همه‌چی همین‌قدر باشکوه باشه که توی ذهن من!

نوبت عاشقی {این‌جا + این‌جا}

دانلود فیلم‌نامه {این‌جا}

دانلود فیلم {این‌جا}

{goodreads}