بایگانی برای دسته ‘پویانمایی’:

Mary and Max

دوشنبه, بهمن ۲۶م, ۱۳۸۸

مری یه انگشتر داشت که از توی یه پاکت غذای آماده پیدا کرده بود و رنگ رنگین‌اش خاکستری بود و با توجّه به نمودار نشون می‌داد که اون افسرده‌ست یا جاه‌طلب یا شکمو. عینهو این انگشتر رو جودی هم داشت. اسم انگشتر رو ترجمه کرده بودن «انگشتر حال‌نما» که جودی هم اون رو از توی  برشتوک پیدا کرده بود. یه انگشتر نقره‌ای که وسطش نگین داشت و یه تکّه مقوای کوچک که همون نمودارِ مری بود. روی کارت/ نمودار نوشته: چه حالی دارید؟ با یه جدول و دستورالعمل؛ باید انگشتر رو دست کرد و نگین‌اش رو فشار داد. سه ثانیه صبر کرد و بعد، می‌فهمیم چه حالی داریم؟ اگه رنگ نگین سیاه بشه یعنی بداخلاق و غیرقابل‌تحمل. اگه رنگ نگین بشه زرد تیره یعنی عصبی و نگران و سبز نشونه‌ی حسادت هستش و فیروزه‌ای نماد خون‌سردی و آرامش. آبی‌روشن یعنی شاد و آبی تیره یعنی غم‌گین و ناراحت. قرمز نشون‌دهنده‌ی عشق و عاشقی و بنفش یعنی شنگولیّت. یعنی خوش‌حال‌ترین آدم دنیا.

من الان به هم‌چین انگشتری نیاز دارم. نمی‌فهمم چه حالی دارم.

+ مرتبط: این و این و این و این + وب‌سایت رسمی مری و مکس.

WALL-E

یکشنبه, آذر ۱۵م, ۱۳۸۸

شبِ سردی بود. انگار خیابان پائیز به فردای زمستان سرک کشیده باشد. سوز و سرما به کنار، تو هم نبودی. رفتم سروقتِ سی‌دی‌های کارتون که تازگی خریده بودم. فکر کردم Wall-E بهترین انتخاب است. درباره‌ی قصّه‌اش خوانده بودم؛ ماجرای روباتی‌ آشغال‌جمع‌کن که عاشق می‌شود. زمانِ واقعه به هزاره‌های دورتر می‌رسید که انسان زمین را ترک کرده است.می‌دانی دلم جایی را می‌خواست انگار خلوتِ ایستگاه‌های مترو در صبحِ روزهای تعطیل تا در آن ذهن‌ام را بتکانم و دوباره که سوار قطار می‌شوم، پُر از خیال‌ِ سفرهایی باشم که هنوز با تو نرفته‌ام؛ سفر به تخیّلِ آرامِ ده‌کده‌های مهربان بارسلون یا  حوالی عصرهای آفتابیِ پاریس.
وال‌-ئی را دوست داشتم. لابُد از این لحاظ که آدم را غم‌گین می‌کرد و گیجِ رؤیا. هی خیال کردم در خاطره‌ی جاده‌ای خشک و عور جا مانده‌ام و دیگر به فصلی نخواهم رسید که از عطرِ روزهای اردی‌بهشتی‌اش باغ و بهار شده بود دلم.
دقایقِ ابتدایی فیلم، یعنی وقتی که همه‌ی زندگی وال-‌ئی خلاصه می‌شد در روزهایی که سرگرمِ فشرده‌سازی زباله‌ها بود و شب‌هایی که دل‌گرمِ تک‌برنامه‌ی تلویزیون بود، شبیه سال‌های سخت و روزهای زحمتِ آدم بود. انگار هی صفحه‌های تقویم را ورق بزنی و ورق بزنی و ورق بزنی امّا، دریغ از روزی که برای تو باشد به شادی و دل‌خوشی. یعنی، یک‌جور زندگی‌ که جریانِ دائمِ اوقاتِ گه‌مرغی است؛ پُر از ناگهان‌های کسالت‌بار، خواب‌های دم‌کرده، شعرهای بارانی، جبر ساعت‌های کاری و پریشانی‌های مُدامِ بی‌فردا.
تا این‌که انسانِ مستقر در سیاره‌‌ای دور، روبات دیگری به نام «ایوا» را به زمین می‌فرستد. ایوا مأمور است به یافتن نشانه‌ای از حیات در زمین امّا، حضور او برای وال‌-ئی آرزویی است که همیشه در قاب برنامه‌ی تلویزیون دیده و خواسته و نداشته و نچشیده و حالا …
نمی‌دانی این اجنبی‌های پدرسوخته یک‌طوری بارِ غم را نشانده بودند روی دلِ آهنی وال‌-ئی که سوز عشق‌اش، جگر آدم را آتش می‌زد یا با آن حسرتِ پُرمعنا در چشم‌های وال‌-ئی برای این‌که دستِ ایوا را بگیرد توی دست‌‌اش، نمی‌دانی چه‌قدر خاطره در کوچه‌های ذهن من دوید.
آدمِ هر شب با غم هجرانِ تو سر بر بالینی* که من‌ام حتا بعد از یکی از صحنه‌های فیلم‌، هم‌آن جایی که وال‌-ئی و ایوا(یی که دیگر زنده نیست) توی یک مثلن ایوان ایستاده‌اند و وال‌-ئی بالاخره دستِ ایوایش را گرفته توی دست، انگار حاملِ همه‌ی تنهایی‌های عمیق جهان باشم، چه بسیار گریستم.

* سعدی

Ice Age: Dawn of the Dinosaurs

جمعه, آبان ۱۵م, ۱۳۸۸

از لحاظ هم‌ذات‌پنداری … شدّتِ تنهایی …

شنل قرمزی

سه شنبه, خرداد ۵م, ۱۳۸۸

این‌روزها، بیش‌تر بحث می‌کنیم با هم تا این‌که حرف بزنیم. نمی‌دانم چرا بهانه هم آماده نشسته کنار دست‌مان، تندی چماق می‌سازیم ازش، می‌کوبیم سر هم‌دیگر، حالا نکوب، کِی بکوب و وسط دعوا، خیرات حلوا هم که نیست تا شیرین بنشیند به دهان، دو تا کلفت می‌گویی، چهارتا سخت می‌شنوی! من دل‌نازک‌ترم، تند‌تر غم می‌شوم. او سنگین‌دلی می‌کند، رو نمی‌زند، خشم‌ سر می‌رود ازش. پس، دعوا‌تر می‌شویم. دی‌شب، یک‌طور بدی غضب کرد. کم نگذاشتم، نامربوط شنید. رحم نکرد، نگذشتم. قهرآلود ساین‌اوت کردم مسنجر را، بعد هم شات‌داون. غر می‌زدم با خودم؛ پُرحرص. بعد دراز کشیدم توی رخت‌خواب، گفتم من مُرده، او زنده. اگر فردا روزی باشد برای حرفِ دوباره. یک‌طوری قطعی حرف می‌زدم با خودم که خودم هول ‌کردم از اصرارِ بر چنین قولی. آمدم بی‌خیالی طی کنم بلکه‌ چشم‌هایم، به مدد رؤیابافی، از خواب پُر شود به جای اشک، امّا نشد! بس که دل‌ام بی‌قراری کرد و پلک بر هم نمی‌نشست و بلند شدم، نشستم و بالش گرفتم به بغل، هی ذهن‌ام از فکر پُر و خالی می‌شد که اگه فلان کنم آخر می‌شود بهمان، بهمان نشود یعنی فلان. دیدم فایده‌ای ندارد هی چنگ کشیدن بر روبالشی و دودلی کردن، رفتم سراغ کامپیوتر، نشستم پشت میز تا بالاآمدنِ ویندوز، یک‌دورِ دیگر تا ته قصّه رفتم و وقتی آن‌لاین شدم، مسنجر ساین‌این که شد، حرفِ آخر از قبل و حرف اوّل از حالایش آمد، من یک جوابی نوشتم، او دوباره گفت و الی صلواتِ ختم قائله، آشتی با روبوسی و بعد خداحافظی و شب‌‌خوش به همین خوش‌مزه‌گی!   

بحث و حرف تمام شده بود، او رفته بود و خیالِ خواب هم از چشم‌های من. حوصله‌ی وب‌گردی نبود، حس کتاب‌خوانی هم. نشستم به دیدن شنل قرمزی که روایتِ تازه‌تری بود از آن داستان قدیمی این‌بار در ژانر پلیسی! خیال کنید حتّا گرگِ قصّه نقش دیگری داشت حالا، خبرنگار روزنامه‌ای بود و در ستون ماجراهای خیالی – واقعی قلم می‌زد. مادربزرگِ مظلومی هم که در آن ماجرای قبلی یک لقمه‌ی چپِ آقا گرگه می‌شود دیگر پیرزنِ خسته‌ی افسرده‌ی میل‌بافتنی به دست نیست. باید گنجه‌اش را می‌دیدید که پُر از کاپ‌ها و مدال‌های قهرمانی بود در مسابقاتِ اسکی روی برف! مرد هیزم‌شکنِ تبربه‌دست هم شده بود یک عشقِ هنر با سودای بازیگری که می‌خواست ذاتِ چوب‌بُری خودش را پیدا کند، یک‌چیزی در مایه‌های همان کودک درون! «پَرش‌پُشتک» هم اسم قورباغه‌ای است که در این‌جا نقش کارآگاه را بازی می‌کند و پی بازپرسی از شخصیّت‌های داستان، معمّا را حل کرده، تبه‌کار اصلی را گرفتار می‌کند. می‌پرسید کی؟ همه‌ی هول و بلای داستان در نتیجه‌ی جاه‌طلبی‌های یک خرگوش زپرتی مادرمُرده‌ی عصبی! است که دست‌آخر دستگیر می‌شود و تمام.

ته فیلم، «پَرش‌پُشتک» از مادربزرگ و شنل‌قرمزی با آقاگرگه دعوت به هم‌کاری می‌کند در مؤسسه‌ای با نام «به خوبی و خوشی» و می‌گوید هنوز «یه عالمه داستان هست که به پایان خوش نیاز دارن» و به نظر من، چه‌قدر خوب بود همین حرف. نشستم به خیال‌پروری‌؛ باران بود و ما از یک دشواری آشفته می‌گذشتیم تا یک باغ پُر از درخت‌های نارنگی، باقی هر چه بود خوبی یود و خوشی و ….

مگ مگ مگ مگ.. مگ مگ مگ مگ…*

سه شنبه, فروردین ۱۸م, ۱۳۸۸

A -Bug's- Life Open -Season The- Incredibles Corpse- Bride

(The Incredibles) (A Bug’s Life) (Open Season)(Corpse Bride)

خیلی مرسی بابتِ این* دوا، بسی افاقه می‌کند برای وقتی که آدم خیلی خراب است؛ خیلی.

Land of Sings – Part 14

چهارشنبه, اسفند ۲۸م, ۱۳۸۷

Joints Don’t Jump

Chris Kennett

Land of Sings – Part 13

پنجشنبه, اسفند ۲۲م, ۱۳۸۷

Our Wonderful Nature

«طبیعت شگفت‌انگیز ما» درباره‌ی عادت جفت‌گیری موش‌های دریایی است به کارگردانی «تومر اشد»(Tomer Ashed) که از جشنواره‌ی پویانمایی هامبورگ و چهل و ششمین جشنواره کودک و نوجوانِ چک جایزه گرفته است با جایزه‌ی ویژه‌ی سیگراف لس‌آنجلس + تندیس طلایی بهترین فیلم تجربیِ از ششمین جشنواره‌ی بین‌المللی پویانمایی تهران و مهم‌تر این‌که من خیلی خوش‌ام اومد از این فیلم D: + این و این و این هم مرتبط‌جات.

Land of Sings – Part 12

چهارشنبه, اسفند ۲۱م, ۱۳۸۷

George grows

بعد، جدای این‌که در عین سادگی، بامزه است این پویانمایی، به پیوست خاطره‌ای دارد از آن روز که خیاط هم این‌جا بود و سه تایی با سیما، نشسته بودیم به تماشای مسابقه‌ی بین‌الملل ۷، قبل از «جرج بزرگ می‌شود» بیش‌تر از سیزده دقیقه یک پویانماییِ کسالت‌بار دیدیم از ایران که «فاطیما یثربی» ساخته بود به نام «صندلی‌ها»، ته تیتراژ پویانماییِ ایرانی، یکی آمد به افتخارش کف بزند، از شدّتِ سکوتِ حاکم بر سالن، در همان دست اوّل ساکت شد. بعدتر، «جرج بزرگ می‌شود» که تمام شد، ملّتِ حاضر در سالن حسابی کف زدند بابت همین کودکی تا پیری «جرج» که ام‌پی‌تری شده بود در کم‌تر از سه دقیقه! در مجموع تعریف کردم از لحاظِ ستایش «خارج». خیاط می‌فهمد.

* D:

Land of Sings – Part 11

سه شنبه, اسفند ۲۰م, ۱۳۸۷

The Well -De Put

Land of Sings – Part 10

شنبه, اسفند ۱۷م, ۱۳۸۷

Lsabelle Au Bois Dormant

کارگردان؛ کلود کلوتیه/ جشنواره‌ها و جوایز؛ جشنواره فیلم تریک، جایزه تماشاگران، ۲۰۰۸ + سینمانیما، جایزه تماشاگران، ۲۰۰۸ + اتاوا، جایزه بهترین پویانمایی کانادایی، ۲۰۰۷ + والادولید، جایزه گلدن اسپایک، ۲۰۰۷/ اگر این جشنواره هم جایزه‌ی تماشاگران داشت بی‌تردید«بتی خفته» یکی از سه انتخاب اصلی تماشاگرانِ ایرانی هم بود.

Land of Sings – Part 9

جمعه, اسفند ۹م, ۱۳۸۷

Paper Sky

Land of Sings – Part 8

سه شنبه, اسفند ۶م, ۱۳۸۷

Madame Tutli Putli

madame-tutli-putli

Madame Tutli Putli

(youtube)

Land of Sings – Part 7

یکشنبه, اسفند ۴م, ۱۳۸۷

A quoi ca sert l’amour

Land of Sings – Part 6

جمعه, اسفند ۲م, ۱۳۸۷

Father and Daughter

father-and-daughter-1

father-and-daughter-2

father-and-daughter-3

پدر و دختر؛

در یک نگاه، داستان، تیم سازنده،  نقد و بررسی، جوایز، ویژه، امتیازدهی، لینک‌ها و دانلود

×

تماشا کنید این‌جا

Land of Sings – Part 5

دوشنبه, بهمن ۲۸م, ۱۳۸۷

Presto

presto-hat-1

presto-hat-2

presto-hat-3

Presto (2008) .imdb.com

Presto (film).en.wikipedia.org

Download

خوراک وبلاگ

Free counter and web stats
Meta