چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

beofoqeketab

کمپین #به_افق_کتاب در نظر دارد به‌ مناسبت برپایی سی‌اُمین نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران با برگزاری مسابقه‌ی عکاسی اینستاگرامی با عنوان به افقِ کتاب‌خانه‌ی من توجه کاربران فضای مجازی را به کتاب‌هایی که هنوز نخوانده‌اند و جای خالیِ کتاب‌هایی که نخریده‌اند، جلب کند.

شرکت‌کنندگان می‌توانند از کتاب‌های نشر افق در کتاب‌خانه‌ی شخصی‌شان عکس بگیرند و  با تگ کردن حساب رسمی نشر افق در عکس‌ها و استفاده از هشتگ #به_افق_کتاب در این مسابقه شرکت کنند.

گروه داوری این مسابقه، ۱۰۰ عکس را دو بخش «بزرگ‌سال» و «کودک و نوجوان» برای شرکت در قرعه‌کشی یک دستگاه دوچرخه و یک دستگاه کتاب‌خوان الکترونیکی انتخاب خواهد کرد و به ۳ نفر برگزیده در هر بخش اشتراک سالانه‌ی کتاب‌های نشر افق + کارت تخفیف ویژه‌ی خرید از فروشگاه‌های نشر افق اهدا خواهد شد.

مهلت ارسال عکس‌ها: ‌
۲۰ اردیبهشت سال ۹۶

اعلام نتایج اولیه: ۲۲ اردیبهشت
تاریخ قرعه‌کشی: ۲۳ اردیبهشت

قوانین مسابقه:
– رعایت قوانین شرعی و عرفی الزامی است.
– شرکت در مسابقه برای عموم آزاد است.
– در تعداد عکس‌های ارسالی محدودیتی وجود ندارد.
– عکاسی با تلفن همراه، تبلت و دوربین آزاد است.

راهنمای شرکت در مسابقه:
برای پیوستن به کمپین #به_افق_کتاب کافی‌ست صفحه‌ی نشر افق + کتاب افق  (حساب کاربری ofoqpublication) را در اینستاگرام دنبال کنید.
و سپس، یک (یا چند عکس) از کتاب‌های نشر افق در کتاب‌خانه‌‌تان در اینستاگرام‌ منتشر کنید و @ofoqpublication را تگ (منشن) کنید تا ما باخبر شویم.
یادتان نرود که هشتگ #به_افق_کتاب را در قسمت توضیحات عکس اضافه کنید و برایمان بنویسید کدام‌یکی از کتاب‌ها را هنوز نخوانده‌اید و دوست دارید کدام کتاب‌های نشر افق را در کتاب‌خانه‌تان داشته باشید که الان ندارید.
اصل عکس‌ها را هم با مشخصات صاحب اثر (نام و‌ نام‌خانوادگی، تاریخ تولد، شماره تلفن همراه، پست الکترونیکی) به bookofoq@gmail.com ارسال کنید.

گوزن زرد یک جایزه‌ی ادبی غیردولتی و متعلق به همه‌ی خانواده‌های ایرانی است. این جایزه، گروه داوری منحصربه‌فردی دارد؛ پدرها و مادرها و بچه‌ها.خانواده‌های داوطلب در سرتاسر ایران می‌توانند برای مطالعه و ارزیابی کتاب‌ها ثبت‌نام کرده و در روند انتخاب بهترین کتابِ سال در حوزه‌ی کودک و نوجوان مشارکت کنند.

داورهای جایزه‌ی ادبی گوزن زرد باید کتاب‌های داستانی و غیرداستانیِ پیشنهادی را تهیه و مطالعه کرده و سپس، فرم داوری هر کتاب را تکمیل کنند. نتیجه‌ی داوری هر کتاب توسط گروه اجرایی گوزن زرد ثبت می‌شود و در پایان، بهترین کتاب تألیفی و بهترین کتاب ترجمه ازنظر والدین و فرزندان آن‌ها معرفی خواهد شد.

اولین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی گوزن زرد از مهرماه ۱۳۹۳ با انتشار فراخوان دعوت از والدین و کودکان برای داوری کتاب‌ها آغاز شد. در مهرماه ۱۳۹۴، مراسم پایانی این جایزه با حضور پدرها و مادرها و بچه‌ها و جمعی از نویسندگان و مترجمان ادبیات کودک و نوجوان برگزار شد و بهترین کتاب‌های سال به انتخاب والدین و کودکان معرفی شدند. علاوه‌بر اهدای نشان گوزن زرد، لوح تقدیر و هدیه‌ی نقدی به نویسنده و مترجم بهترین کتاب‌های سال، برنامه‌هایی مانند داستان‌خوانی، نمایش عروسکی و نمایش‌گاه معرفی و فروش کتاب‌های مناسب برای کودکان و نوجوانان هم در این مراسم اجرا شد.

در آبان ۱۳۹۴ هم این جایزه در دومین دوره‌ی تقدیر از افراد و گروه‌های مروّج کتاب‌خوانی برگزیده شد و یکی از طرح‌های خلاق و مؤثر در زمینه‌ی ترویج کتاب و فرهنگ کتاب‌خوانی معرفی شد.

دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی گوزن زرد از مهرماه ۱۳۹۴ آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است که پس از جمع‌آوری فرم‌های داوری والدین و کودکان، آیین پایانیِ این دوره در مهرماه ۱۳۹۵ با حضور نویسندگان، مترجمان، والدین و کودکان در تهران برگزار خواهد شد و بهترین کتاب‌های سال ۹۴ معرفی می‌شوند.

همه‌ی فعالیت‌های جایزه‌ی گوزن زرد (از کارهای اجرایی تا داوری و….) داوطلبانه است و با کمک مادی و معنوی نیکوکاران و دوستداران کتاب‌ها و بچه‌ها انجام می‌شود. اگر دوست دارید در برگزاری جشن پایانی دومین دوره‌ی این جایزه‌ مشارکت کنید، می‌توانید کمک‌های نقدی‌تان را از طریق لینک زیر و سایت دونیت به گوزن زرد هدیه بدهید.

http://2nate.com/royafourstar/gavaznzard

برای کمک‌های معنوی و خدماتی می‌توانید به گوزن زرد gavaznzard ایمیل فرستید و برایمان بگویید که دوست دارید چگونه کمک کنید.

لطفاً این پیام را در گروه‌ها و کانال‌ها، وبلاگ‌ها و شبکه‌های مجازی و… منتشر کرده و از گوزن زرد حمایت کنید.

رویترز عکس و خبری از آقا و خانم اوباما منتشر کرده است که آن‌ها را در حال خواندنِ کتابی تصویری نشان می‌دهد. ماجرا چیست؟ آقای رئیس‌جمهور و بانو به‌ مناسبت عید پاک برای کودکان کتاب خوانده‌اند. چه کتابی؟ جایی که وحشی‌ها هستند. یک کتاب تصویری که جزو ادبیات کلاسیک کودکان در آمریکا است و نویسنده‌اش، موریس سنداک است. نویسنده و تصویرگری که شهرتش را مدیون همین کتاب است و به‌خاطرش نشان کالدکوت را گرفته که جایزه‌ی بهترین کتاب کودک است. البته، آقای سنداک کلی جایزه‌ی دیگر هم گرفته است؛ از جایزه‌ی هانس کریستین آندرسن و جایزه‌ی آسترید لیندگرن تا نشان ملی هنر آمریکا. در ایالت کالیفرنیا هم مدرسه‌ای را به افتخار او نام‌گذاری کرده‌اند. و اما جایی که وحشی‌ها هستند… تاکنون ۱۹ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفته است. چند اقتباس هم از این کتاب شده که یکی از آن‌ها فیلم سینماییِ آقای اسپایک جونز است به همین نام. این کتاب پرفروش در ایران هم به نام سفر به سرزمین وحشی‌ها (ترجمه طاهره آدینه‌پور. انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۳) چاپ شده است.

رفتارِ آقای اوباما و خانواده‌اش در خرید کتاب و توجه آن‌ها به ادبیات کودک و نوجوان را با منشِ بزرگانِ سیاست و ادبیات در کشورمان مقایسه کنید. واقعاً چرا چهره‌های مشهور در هنر و سینما و ادبیات و سیاست ایران از ادبیات کودک و نوجوان بی‌خبرند؟ پیشنهادهای نوروزی‌شان را در خبرگزاری‌ها و ویژه‌نامه‌های مختلف نوروزی ببینید؛ هیچ‌کس خواندن کتابی را به کودکان و نوجوانان توصیه نکرده است چه برسد به این‌که وقت بگذارد و چند ساعتی در کنار کودکان بنشیند و قصه بخواند و نمایش بازی کند.

مدت‌هاست که یوسف علیخانی و خانواده‌اش برای آموت‌خانه تلاش می‌کنند، از آجر روی آجر گذاشتن و بنا کردنِ ساختمانِ خانه‌ی مردم بگیر تا جمع‌آوری کتاب و ابزار و عکس. نوروز ۹۵، آموت‌خانه در میلک افتتاح شد. میلک زادگاه آقای علیخانی است و البته، جهانِ داستانی‌اش در کتاب‌های قدم‌به‌خیر، اژدهاکشان، عروس بید و بیوه‌کشی. حالا، میلک خانه‌ای دارد برای مردم که هم موزه است و هم تماشاخانه و هم مرکز مطالعات. اگر در روزهای عید نوروز گذرتان به قزوین می‌افتد، سری به آموت‌خانه بزنید. لطفِ گردش در طبیعتِ میلک و حوالیِ آن به کنار، این‌جوری از یک حرکتِ خودجوشِ فرهنگی در روستایی دور هم حمایت کرده‌اید.

خلاصه، اگر دوست داشتید به خانه مردم بروید، آدرس‌اش سرراست است:
قزوین. کمربندی. خروجی دانشگاه آزاد. جاده رازمیان. به بهرام آباد (کنار پل شاهرود) که رسیدید، راه سه تا می‌شود:‌ رازمیان. میلک/ ورگیل. چهارناحیه. راه میلک/ ورگیل را پیش بگیرید. ده کیلومتر مانده به میلک، جاده خاکی و سنگلاخ و کوهستانی است و خیلی مراقب باشید. به میلک که رسیدید، فقط کافی است بگویید آموت‌خانه؛ با انگشت نشان‌تان می‌دهند!

در اینستاگرامش نوشته بود که به خودش عیدی خوبی داده و حالا، عیدی چی بود؟ روزنوشت‌های درخت ته کلاس. زیر عکسِ کتاب هم نوشته بود که «چقدر خوبن خوندن رمان‌های نوجوانی که نویسنده‌ش دنبال نوشتن شاهکار نبوده؛ که خودش و خواننده‌هاشو به هر در و منفذی نکوبیده تا یه اثر پر سروصدا خلق کنه؛ بلکه در نهایت نجابت و صداقت کار مهم‌تری کرده، یعنی یه داستان خوب داشته و تمام تلاشش رو کرده تا اونو خوب و دقیق روایت کنه. چیزی که بعد این پروسه اتفاق می‌افته جادویی ئه. داستانی که صادقانه روایت بشه، روان ئه و خوش ساخت ئه و همراهت می‌کنه. دیگه مگه چی می‌خوایم از یه رمان؟»

من؟ خوش‌حالم که یک نفر دیگر هم کتاب خوبِ شادی خوشکار را خوانده و ازش تعریف و تمجید کرده است. از وقتی هم که زهرا گفت، معرفی کتاب را در وبلاگم دیده و خریده است، دوبرابر خوش‌حال‌ترم. گفتم حالا که حرف عیدی و هدیه‌ی کتاب است، دوباره از این رمان برایتان بگویم و بگویم اگر دوست دارید یک کتاب خوب درباره‌ی نوجوانی بخوانید و یا به بچه‌های فامیل هدیه بدهید، روزنوشت‌های درخت ته کلاس را بخرید و بخوانید. این رمان کوتاه است و در قالب دفتر خاطرات نوشته شده و جایزه‌ی گام اول را هم نصیبِ نویسنده‌اش کرده. تنهایی و عشق دو مفهوم مهم این داستان‌اند که شادی خوشکار با نجابت و مهارت درباره‌شان نوشته است. کتاب را نشر چکه چاپ کرده و قیمتش دو هزار تومان است.

راستی…
امروز، روز تولّد شادی خوشکار است. مبارک است.

#لاکپشت_‌پرنده‌۹۵

به دفترچه‌ی تلفن نگاه می‌کنم و یکی‌یکی کنار اسم بازیگرها و کارگردان‌هایی که با آن‌ها تماس می‌گیرم، ضرب‌در می‌زنم. به دبیر تحریریه‌ می‌گویم که خسته شده‌ام و دیگر نمی‌خواهم با هیچ هنرمندی گپ بزنم و از او درباره‌ی کتاب‌های خوبی بپرسم که خواندنِ آن‌ها را به کودکان و نوجوانان توصیه می‌کند. می‌گویم توصیه و پیشنهادی در کار نیست و بیش‌تر هنرمندهای عزیز کشورمان از ادبیات کودک و نوجوان بی‌خبرند. نه فقط هنرپیشه‌ها حتی نویسندگان و شاعرانی که برای بچه‌ها قصه و شعر می‌نویسند، ناامیدم می‌کنند. تعداد کمی از آن‌ها هستند که می‌توانند درباره‌ی کتاب‌هایی غیر از آثار خودشان حرف بزنند. حالا نمی‌دانم آیا حق دارم از خانم خطیبی، معلم ادبیات یکی از دبیرستان‌های نمونه‌ی شهر، ناراحت باشم که غیر از هوشنگ مرادی کرمانی هیچ نویسنده‌ای را نمی‌شناسد که برای نوجوانان بنویسد! آیا می‌توانم از خودم بپرسم چرا مربی مهارت‌های زندگی در آموزش‌گاه خصوصی مهرآوران هیچ اهمیتی به خواندن نمی‌دهد و هیچ اعتقادی به ادبیات ندارد. آیا می‌توانم تعجب نکنم که آقای حسینی، معلم نقاشیِ هنرستان، فقط کتاب‌های نورالدین زرین‌کلک و فرشید مثقالی را دیده باشد و وقتی درباره‌ی آثار کوئنتین بلیک یا پژمان رحیمی‌زاده حرف می‌زنم، اظهار بی‌اطلاعی کند! آیا دل‌خوری‌ام طبیعی است وقتی خانم بهرامی، که مسئول کتاب‌خوانی و پژوهش مدرسه‌ی تیزهوشان است، نمی‌تواند اسم ده‌تا رمان نوجوان را بگوید که در ده سال اخیر چاپ شده‌اند.
تمام‌مدت به این فکر می‌کنم که یعنی هنرمندان، نویسندگان و معلمان هیچ کتابی برای فرزندشان نمی‌خرند و یا پیش نیامده که کناردستِ بچه‌شان بنشینند و کتاب بخوانند و یا اصلاً چطور می‌شود که شغل و حرفه‌ی کسی با کودکان و نوجوانان مرتبط باشد، ولی از نویسنده‌ها و کتاب‌های مناسب برای این گروه‌های سنی بی‌خبر باشد. باورکردنی نیست،‌ ولی کم‌تر پیش می‌آید که نامِ یک کتاب کودک و یا نوجوان از دهانِ یک هنرمند و یا نویسنده‌ی مشهور بیرون بیاید و بین مردم بچرخد و هنوز هم بسیاری از والدین و معلمان به نیروی انرژی‌بخش و امیدآفرینِ ادبیات که می‌تواند زندگی کودکان و نوجوانان را غرق در لذّت و آگاهی کند، اعتمادی ندارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند فرزند/دانش‌آموزشان امتیازهای دیگری مثل تسلط بر زبان‌‌های خارجی یا مهارت نواختن پیانو و گیتار را داشته باشد تا این‌که کتاب‌خوان باشد و خوره‌ی رُمان و داستان!
قبول! زندگی سخت شده و گرانی بی‌داد می‌کند و کارِ زیاد هم وقتِ فراغت برایتان نگذاشته است، ولی خواندن کتاب‌های کودک و نوجوان هم بخشی از همین وظایف معمول برای ایفای نقشِ پدری و مادری و آموزگاری و نویسندگی و بازیگری است، نیست؟ جدای وظیفه، خواندن داستان و دیدن تصاویر کتاب‌های کودکان و نوجوانان از خستگی‌ها و ناامیدی‌های بزرگ‌سالان کم می‌کند و منبع ایده‌های تازه و تصمیم‌های بکر در زندگی شخصی و حرفه‌ای خواهد بود. لاک‌پشت پرنده امیدوار است سال نود و پنج فصلی نو برای تجربه‌های تازه در کتاب‌خوانی بزرگ‌سالان با محوریت کتاب‌های کودکان و نوجوانان باشد و هر پدر و مادر، معلم و مربی، هنرپیشه و نویسنده‌ای برای خودش یک چالش کتاب‌خوانی داشته باشد و برنامه‌ریزی کند تا امسال
کتابی را بخواند که شعر برای خردسالان است.
کتابی را بخواند که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده و فیلمش را دیده‌ام.
کتابی را بخواند که نویسنده‌اش اهل یکی از شهرستان‌های ایران است.
کتابی را بخواند که لاک‌پشت پرنده پیشنهاد کرده است.
کتابی را بخواند که اولین‌بار در سال ۹۵ برای کودکان و نوجوانان چاپ شده است.
کتابی را بخواند که فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) دوست دارد.
کتابی را بخواند که تصویری است و خواندن آن کمتر از پنج دقیقه طول می‌کشد.
کتابی را بخواند که به‌خاطر تصویرسازی‌هایش جایزه گرفته است.
کتابی را بخواند که هم‌زمان با به دنیا آمدن فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) چاپ شده است.
کتابی را بخواند که جزو رمان‌های کلاسیک ادبیات جهان است و برای کودکان و نوجوانان خلاصه‌نویسی شده است.
کتابی را بخواند که کتاب محبوبِ دورانِ کودکی‌اش بوده است.
کتابی را بخواند که بازنویسی متون کهن فارسی برای کودکان و نوجوانان است.
کتابی را بخواند که اولین اثر یک نویسنده‌ی تازه‌کار برای کودکان و نوجوانان است.
کتابی را بخواند که از تاریخ ایران برای کودکان و نوجوانان می‌گوید.
کتابی را بخواند که کتابی که فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) نیمه‌‌تمام رها کرده است.
کتابی را بخواند که برای کودکان و نوجوانان چاپ شده و برنده‌ی یک جایزه‌ی ملی شده است.
کتابی را بخواند که برای نوجوانان منتشر شده است و بیش‌تر از ۵۰۰ صفحه دارد.
کتابی را بخواند که مجموعه‌ای چند جلدی برای کودکان و یا نوجوانان است.
کتابی را بخواند که یک نویسنده‌ی آسیایی برای کودکان و نوجوانان نوشته و به فارسی ترجمه شده است.
کتابی را بخواند که درباره‌ی حیات‌وحش و محیط‌زیست برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است.
کتابی را بخواند که یکی از پُرفروش‌ترین کتاب‌های کودک و نوجوان در جهان است.
کتابی را بخواند که مهارت‌های زندگی را به کودکان آموزش می‌دهد.
کتابی را بخواند که داستان آن در ستایش کتاب و کتاب‌خوانی است و برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است.

این یادداشت را برای شماره‌ی نوروزی ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده نوشته‌ام و با خودم گفتم بد نیست که در وبلاگم منتشر کنم و ازتان بخواهم به این چالش بپیوندید تا با هم کتاب بخوانیم و درباره‌ی کتاب‌هایی که می‌خوانیم، گپ بزنیم. می‌توانید این یادداشت و یا تصویر چالش را برای دوستانتان ارسال کرده و از آن‌ها هم دعوت کنید. برای این‌که از روند کتاب‌خوانی هم‌دیگر باخبر شویم، کافی است پای نوشته‌ها و عکس‌هایمان در وبلاگ و اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک و غیره هشتگ #لاکپشت‌_‌پرنده‌۹۵ را بنویسیم. در سال ۹۴، جادی چالش کتاب‌خوانی در دوازده قدم را اجرا می‌کرد که خیلی دوستش داشتم و یادداشت‌هایش را دنبال می‌کردم و همان بهانه شد برای این چالش.

Photo by Elena Schelin

چند روزی است که خبرها و حرف‌ها درباره‌ی انتقال نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب به شهر آفتاب است، جایی در جاده‌ی قم، حوالی بهشت‌ زهرا. این انتقال هم موافق زیاد دارد و هم مخالف. عده‌ای می‌گویند بیایید دعا کنیم و کمپین راه بیندازیم که نشود، عده‌ای هم قول و قرارشان را گذاشته‌اند و از الان برای اردی‌بهشت وعده گرفته‌اند که پنج‌شنبه، بعد از فاتحه‌ی اهل قبور، با گل و گلاب در غرفه‌ی ما. من؟ فکر می‌کنم اتفاق افتاده است و حرف و بحث درباره‌ی جلوگیری از این انتقال به جایی نمی‌رسد. انتقال مبارک است؟ به‌نظر من، نچ! امتیازهایی مثل خط مترو و اتوبوس رایگان هم دردی از فاصله‌ی وحشت‌افزای شهرآفتاب تا نارمک یا کرج و یا یزد دوا نمی‌کند. دارم درباره‌ی موقعیت‌های جغرافیاییِ خودم حرف می‌زنم و فکر نکنم با همه‌ی علاقه‌ام به پرسه‌زنی در نمایش‌گاه و خرید کتاب بتوانم با این انتقال کنار بیایم. البته، با برگزاری نمایش‌گاه در آن مصلای خاک‌وخُلی هم موافق نیستم، ولی… بگذارید یک‌جور دیگر برایتان بگویم.

پیش‌ازاین، فکر می‌کردم مشکل کتاب عدم‌تبلیغات مناسب آن است، ولی حالا می‌بینم که مشکل اصلی نبودنِ کتاب است. از وقتی‌که به یزد آمده‌ام، تماشای کتاب و خریدنِ آن محدود شده است و مُدام هم کم‌ و کم‌تر می‌شود. هزینه‌ی پست زیاد است و کتاب‌فروش شهرستانی برای سفارش کتاب از تهران کلی دردسر و مشکل دارد و برایش صرف نمی‌کند که بخواهد برای عرضه‌ی کتاب‌های جدید بزرگ‌سال و یا کتاب‌های کودک و نوجوان ریسک کند. عقل می‌گوید که سرمایه‌گذاری برای کتاب‌های کمک‌درسی، دانش‌گاهی و رمان‌های عامه‌پسند و کتاب‌های روان‌شناسیِ بازاری جواب می‌دهد. برای همین، معدود کتاب‌فروشی‌های شهر از این کتاب‌های نچسب پُر شده‌اند و دستِ ما خالی مانده! خرید اینترنتی هم خیلی اوقات چاره نیست. در تصمیم‌گیری درباره‌ی خیلی از کتاب‌ها، به‌ویژه‌ی کتاب‌های کودک و نوجوان، باید کتاب را ورق زد و تصویر را دید و کمی از متن را خواند و… معاشرت و صحبت با داورهای جایزه‌ی گوزن زرد به من فهماند که وقتی مادر و یا پدر بچه‌ای هستی، این مشکل چقدر بزرگ‌تر است. مُدام درباره‌ی این حرف می‌زنیم که چرا پدرها و مادرها برای کتاب‌خوان کردن فرزندانشان قدم برنمی‌دارند و دست روی دست گذاشته‌اند، ولی… می‌دانید، الان می‌دانم که خیلی هم تقصیر والدین نیست و خیلی طبیعی است که کسی کتاب نخرد و بچه‌هایی که می‌شناسیم، به خواندن علاقه‌ای ندارند. وقتی کتابی در دسترس نیست و وقتی کتابی را نمی‌بینم، چگونه آن را بخریم و به خواندنش علاقه داشته باشیم؟

و حالا، فکر نمی‌کنم مشکل اصلی عدم‌تبلیغات درباره‌ی کتاب است. بلکه به‌نظرم با فقدان کتاب مواجه‌ایم. ما به داورهای جایزه‌ی گوزن زرد، حدود صد عنوان کتاب معرفی کرده‌ایم، ولی بیش‌تر والدین نمی‌توانند حتی دو، سه عنوان از این کتاب‌ها را در شهر محل زندگی‌‌شان پیدا کنند. از آن‌ها خواسته‌ایم به پیشنهاد ما اعتماد کنند و از فروش‌گاه‌های آن‌لاین (مثل جیره کتاب و یا کتاب ستاره) خرید کنند، ولی نتیجه‌ی خرید همیشه بابِ سلیقه‌ی والدین و فرزندانشان نیست. منتها چاره‌ای هم نیست، هست؟

حتا با همه‌ی پُز و حرف‌هایی که درباره‌ی نمایش‌گاه‌های کتاب استانی و یا طرح‌ها و برنامه‌های پایتخت کتاب در شهرهای مختلف وجود دارد، هنوز در بسیاری از شهرستان‌های کشورمان نمی‌توان بی‌دردسر کتابی را پیدا کرد و خرید. دوست ندارم این را بگویم، ولی دارم مطمئن می‌شوم همه‌چیز یک نمایش بزرگ است و فقط همین! چرا چنین حرفی را می‌زنم؟ بگذارید به شب گذشته برگردم…

نمی‌دانم در شهرهای محل زندگی شما اوضاع چطور است، اما در یزد مُدام نمایش‌گاه‌های کتاب به بهانه‌ی مختلف (هفته‌ی کتاب، روز دانش‌آموز، ماه رمضان، دهه‌ی فجر و…) برگزار می‌شود. من به چندتایی از این نمایش‌گاه‌ها رفته‌ام و هربار غم‌گین و متأسف‌ به خانه برگشته‌ام. بارِ آخر، همین دیشب بود. به نمایش‌گاهی رفتیم که دو، سه هفته است تبلیغات آن وجب‌به‌وجب شهر را پُر کرده؛ نمایش‌گاه بزرگ کتاب با پنجاه درصد تخفیف! هوس‌برانگیز بود؛ نمایش‌گاه کتابی که هم بزرگ است! و هم تخفیف تپل دارد!

حسینیه‌ی بعثت جایی در وسط شهر یزد است و مسلماً محل عزاداری و برگزاری جلسه‌های مذهبی. من همیشه خیلی موافق بوده‌ام که از مکان‌های این‌جوری خیلی خوب بهره‌برداری شود و این‌همه فضا، که به مسجد و حسینیه اختصاص می‌یابد، در روزهای بی‌مناسبت بی‌مصرف نماند. منتها، وقتی به آن‌جا رسیدیم، شگفت‌زده شدم؛ ورودیِ ناجور بود و بعد، سالنِ بزرگ که دورتادورش میز چیده بودند؛ بی متصدی و راهنما و کتاب‌ها هم مشتی کتابِ بازاری که روی میز پخش‌وپلا بود. شانس آورده‌ایم که کتاب قرآن و صحیفه و مفاتیح ارج و ارزش دارد و در چیدن و نمایش این کتاب‌های عزیز احترام وجود دارد. برای همین، یکی دو میز هم ریختِ خوبی داشت. در میانِ کتاب‌ها، چندتایی کتاب داستانی و غیرداستانی به‌دردبخور از انتشارات ققنوس هم بود، ولی با قیمت‌های دست‌کاری‌شده! برای نمونه، کتاب به دنبال کاغذ اخبار روی میز بود که قیمت اصلی‌اش خط خورده بود. این کتاب اولین‌بار سال ۹۰ چاپ شده و چاپ سوم آن در سال ۹۳ با قیمت ۹۰۰۰ تومان منتشر شده است. در نمایش‌گاه یزد، چاپ اول این کتاب موجود بود و پشتِ آن برچسب و قیمت زده بودند، ۱۲۰۰۰ تومان! درست است که کتاب با احتساب آن تخفیف پنجاه درصدی از قیمت چاپ سوم ارزان‌تر درمی‌آید، ولی… شما در این کار بی‌اخلاقی نمی‌بینید؟ یک‌جور فریب و یا کلاه‌برداری نیست؟ این یک نمونه‌! فکر می‌کنم عکس‌ها به‌قدر کافی روشن‌اند و وضعیت کتاب و نوع نمایش و عرضه‌ی آن در این نمایش‌گاه بزرگ! را نشان می‌دهد.

کافی است از فرزندتان بخواهید کتاب محبوبش را از فهرست کتاب‌های برگزیده‌ی لاک‌پشت پرنده انتخاب و برای بچه‌های ایرانی معرفی کند و شما از او فیلم بگیرید.

۱. شرکت در این مسابقه برای همه‌ی دو تا هجده ساله‌ها آزاد است.

۲. کودک و یا نوجوان شرکت‌کننده ابتدای فیلم حتماً خودش (نام و نام‌خانوادگی، سن و شهر محل سکونت) را معرفی کند. اگر فرزند شما داور جایزه‌ی ادبی گوزن زرد است، در معرفی خودش به این مورد اشاره کند.

۳. پدرها و مادرها می‌توانند از فرزندشان سؤال کنند و او جواب بدهد، ولی در فیلم نباشند.

۴. پدرها و مادرها در تصمیم و اجرای فرزندشان دخالت نکنند و اشتباه‌های احتمالی را تصحیح نکرده و اجرای سلیقه‌ی خودشان را از کودک نخواهند. افزودن نمک و طنز و خلاقیت‌های جالب باعث افزایش امتیاز شرکت‌کننده می‌شود.

۵. فقط معرفی کتاب‌هایی که به فهرست‌های لاک‌پشت پرنده راه یافته، در مسابقه شرکت داده می‌شود. برای اطلاع از نام این کتاب‌ها به وبلاگ لاک‌پشت پرنده (این‌جا و این‌جا و این‌جا) مراجعه کنید. به شرکت‌کننده‌هایی که کتاب نویسنده‌های ایرانی را انتخاب و معرفی می‌کنند، امتیاز ویژه تعلق می‌گیرد.

۶. پدرها و مادرهای علاقه‌مند فیلم تهیه شده را از طریق نرم‌افزار تلگرام به شماره‌ی ۰۹۳۹۳۰۲۱۸۰۶ ارسال کنند. توجه کنید که این شماره با شناسه‌ی @gavaznezard فقط برای ارسال فیلم است و نه تماس تلفنی.

۷. مهلت ارسال فیلم‌ها حداکثر تا پانزدهم بهمن ۹۴ است.

۸. فیلم‌های برتر به انتخاب تحریریه‌ی ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده در قالب لوح‌ فشرده ضمیمه‌ی شماره‌ی سوم ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده (ویژه‌ی نوروز ۹۵) منتشر می‌شود و سپس، رأی مردمی نفرات برگزیده را مشخص خواهد کرد. به ده نفر اول هدیه‌ای به رسم یادبود و از نفر برگزیده تقدیر خواهد شد.

کپی کردن و انتشار دوباره‌ی این یادداشت آزاد و بسیار نیکو است.

۱
اون اوایل که کانال تلگرام مُد شده بود، من هم یکی برای وبلاگم ساختم. بعد فکر کردم حوصله‌اش رو ندارم. که چی اصلن؟ پاکش کردم. چند روز قبل، دوباره گفتم نه، خوبه که برای وبلاگم کانال داشته باشم و اگه این‌جا دیربه‌دیر به‌ روز می‌شه، اون‌جا زودبه‌زود باشم. خواستم کانال بسازم به اسم و آدرس وبلاگم که دیدم نچ! دیر جنبیده‌ام و یکی به همین نشونی آی‌دی ساخته. هولدرلین گفت که اشکالی نداره. یه آی‌آر بچسون ته‌اش و بساز. خوشم نیومد. گفتم نه، این‌جوری نمی‌خوام. بعد گفتم که ببینم کی اسم و آدرس چهار ستاره رو برداشته. طرف عکس آدمی‌زادی نداشت. نمی‌شد فهمید ایرانی هست یا خارجی. مرد یا زن. گفتم بذار بهش پیغام بدم. انگلیسی براش نوشتم که می‌شه آی‌دی تلگرامت رو عوض کنی و چهار ستاره رو به من بدی؟ لازمش دارم. نوشت نه. همین‌جوری خالی. نمی‌دونستم نه واقعی و محکم گفته یا چی. نوشتم اشکالی نداره و بعد، لینک وبلاگم رو براش فرستادم. گفتم خوش‌حالم که تو هم چهار ستاره‌ای. به ثانیه نکشید که شکلک لبخند گذاشت و نوشت ببین! من آی‌دی خودم رو عوض کردم. آدرس چهار ستاره مال تو. چندتایی هم بوس و قلب فرستاد. من؟ متقابلن. محبتِ بی‌منت از یه ناشناس خیلی بهم چسبید. قبلن مهربونی‌های همین‌جوری خیلی نصیبم می‌شد و الان، کم. چه بلایی سرمون اومده؟

۲
چهار سال قبل، تابستون بود که بهم تلفن زدند و ازم دعوت کردند داور جایزه‌ی لاک‌پشت پرنده باشم. هر هفته جمع می‌شدیم یه جا و کتاب می‌خواندیم و نظر می‌دادیم و بعد هم فهرست‌های لاک‌پشت پرنده یکی‌یکی چاپ شد و جشن‌هاش هم که بود. خبرهاش رو توی وبلاگم می‌نوشتم. بعد از این‌که رفتیم یزد، اصرار داشتم بازم توی جلسه‌های داوری شرکت کنم، ولی فقط چند ماه دوام آوردم و رفت‌وآمد توی جاده‌ی هفت‌صد کیلومتری سخت بود برام. این مدت، لاک‌پشت پرنده یکی از دغدغه‌های زندگی من بود. چه وقتی که داور بودم و چه هنوز. الان هم که لاک‌پشت پرنده داره مستقل می‌شه و دیگه قرار نیست ضمیمه فصلنامه پژوهشنامه ادبیات کودک و نوجوان منتشر بشه. موضوع‌هاش هم گسترده‌تر شده؛ از کتاب و اپلیکیشن بگیر تا فیلم و اسباب‌بازی. یعنی دیگه تمرکز فقط رو کتاب کودک و نوجوان نیست و هر موضوع یه گروه داوری داره که بهترین محصولات فرهنگی و هنری رو برای استفاده‌ی بچه‌ها معرفی می‌کنه. فکر می‌کنم مجله‌ی خیلی خوبی بشه و پیشنهادهاش برای پدرها و مادرها، معلم‌ها و مربی‌ها راهگشا باشه.

۳
می‌خواستم پیشنهاد کنم از لاک‌پشت پرنده حمایت کنید. درواقع، از انتشار مجله‌های نوپای خصوصی. چند وقت قبل، خودم این‌جا غرغر کرده‌ بودم که گور بابای مطبوعات، ولی خدایی دلم نمی‌آید که روزنامه‌ها و مجله‌ها منقرض بشن. به‌خصوص مجله‌هایی که با همه‌ی سختی‌های اقتصادی دارند سعی می‌کنند کیفیت خودشون رو حفظ کنن و به‌دردبخور باشن. حالا، چطوری حمایت کنیم؟ ساده‌ست. این روزها، در مسابقه‌ی عکس اینستاگرامی‌ با هشتگ #لاکپشت_‌پرنده شرکت کنین. دیگه؟ براتون می‌نویسم. فعلن همین.

۴
برای شرکت در مسابقه‌ی لاک‌پشت پرنده لازم نیست هیچ زوری بزنید برای جمع کردن لایک بیش‌تر. فقط لاک‌پشت پرنده رو در اینستاگرام فالو کنید و یه عکس با موضوع لاک‌پشت بگیرید و با دوتا خط توضیح و هشتگ #لاکپشت_‌پرنده آپلود کنید. برنده به قید قرعه انتخاب می‌شه و هر کسی می‌توانه سه‌تا عکس بفرسته. یعنی سه تا شانس برای برنده شدن. البته، جایزه‌اش هم خیلی مادی و مالی نیست. اشتراک یک ساله‌ی مجله است که قیمتش می‌شه حدود صدهزار تومان، ولی ازنظر فرهنگی و معنوی خیلی ارزش داره و به‌خصوص اگه بچه داشته باشین، مجله‌ی لاک‌پشت پرنده خیلی کمک‌حال‌تون خواهد بود.

 http://instagram.com/lakposhtparandeh

http://instagram.com/fourstar.ir

http://telegram.me/lakposhtparandeh

http://telegram.me/fourstar

چند روز قبل، نبیلا ایمیل فرستاده و از گوزن زرد پرسیده بود؛ این‌که جشن برگزار شد؟ آیا همه‌چی خوب بود و راضی‌ام الان؟ دو سه روز قبل از آن پنج‌شنبه‌ی جشن، شانزدهم مهر، او مهمان ما بود، با برایس. از پاریس آمده بودند به هند، سرزمین آبا‌واجدادیِ نبیلا، و بعد هم ایران. دو شب در یزد بودند و بعد، کاشان و روزِ آخرِ سفرشان در تهران، با هم بودیم. توی خیابان‌های پایتخت دوردور کردیم تا شهرِ مغمومِ گرفته را ببینند و برای صبحانه رفتیم تجریش، دمِ بازار. حلیمِ پُر از کنجد و دارچین خوردیم و چهارتایی سلفیِ خندان گرفتیم. ساعت پروازشان ظهر بود و کمی مانده بود به دوازده که حوالی میدان هفت‌حوض از هم خداحافظی کردیم، به امید دیدار. نبیلا و برایس به فرودگاه رفتند و من و هولدرلین به بازار. باید برای جشن گوزن زرد خرید می‌کردیم، قاب برای لوح‌های تقدیر و جعبه برای نشان‌های گوزن زرد.

فردای آن روز، دل توی دلم نبود. تا مهمان‌های جشن آمدند و بهترین کتاب سال معرفی شد و نویسنده و مترجم برگزیده جایزه گرفتند، خیالم آرام نگرفته بود. از این‌که جا تنگ و صندلی کم بود، ناراحت بودم و نگرانِ فکر و حرفِ پدرها و مادرها و بچّه‌ها! نکند خسته شده‌اند و جشن پسندِ بچّه نباشد و حالا، حوصله‌شان سر رفته و… اوه. بعد از جشن، حالم بهتر بود. پدرها و مادرها دستم را گرفته بودند و با مهربانیِ بی‌اندازه‌شان بهم امید داده بودند که خوبی‌های جشن بیش‌تر از نقص‌هایش بود و دیگر نگران و ناراحت نباشم. من؟ نمی‌شود که این‌همه هم‌راهِ هم‌دل داشته باشی و خوب نباشی! این روزها حتا بیش‌ترترتر خوش‌حالم که گوزن زرد بهانه‌ی دوستی‌ام با کلّی مامان و بابای دوست‌داشتنی و بچّه‌های جان در این‌ور آن‌ورِ ایران شده است و خوش‌حالم که جایزه‌ی ما در جشنواره‌ی تقدیر از افراد و گروه‌های مروّج کتاب‌خوانی برگزیده شد.

داشتم این حرف‌ها را برای نبیلا می‌نوشتم که با خودم گفتم چرا برای شما هم نگویم؟ گیرم کسی از شماها حالِ من و گوزن زرد را نپرسیده و دوستی‌تان به‌قدرِ رفاقتِ نبیلا،  جان نداشته باشد، ولی نمی‌توانم ذوق و شوقم برای جایزه‌ی گوزن زرد و دوستیِ داورهای نازنین این جایزه را توی دلم نگه دارم. خوش‌حالم، خیلی.

پی‌نوشت)؛ گوزن زرد در اینستاگرام و کانال آن در تلگرام جهت دنبال کردن و معرفی به دوستان و آشنایان.