چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

«وقتی خبرنگار کار مُفتش را انجام می‌دهد به خودش اجازه می‌دهد که وارد حریم خصوصی آدم‌ها شود. از طرفی مردم، هیچ وقت یاد نگرفته‌اند چه چیزی حریم خصوصی آن‌هاست و کجا می‌توانند به یک نفر بگویند به تو ربطی ندارد.»

در تلویزیون، بسیار پیش می‌آید که دوستانِ گزارشگر و برنامه‌ساز، چنین خطاهای به ظاهر ساده و در واقع، عظیمی را مرتکب می‌شوند وقتی که به زعم خودشان دارند یک گزارش یا مصاحبه‌ی جنجالی را تهیّه می‌کنند درباره‌ی مثلن اعتیاد، بچّه‌های کانون اصلاح و تربیت یا دستگیری قاتلین و سارقین. دوستان، در مقام ِ انسانِ وارسته‌ی بی‌گناهِ معصوم با نوعی تحقیر و تلقینِ علنی با چنین افرادی گفت‌و‌گو می‌کنند و گاهی این سؤال و جواب‌های نادرست و نامناسب به قدری رو اعصاب و آزاردهنده است برایم که … آن طفلک‌های مجرم ِ گرفتار شده هم، سربه‌زیر و ناگزیر، اعتراف می‌کنند به همان دلایل همیشه‌ی رفیق ناباب و ببخشید غلط کردم و گه خوردم و پشیمونم الان و فلان و بهمان. یعنی، یکسری حرف‌های تکراری بی‌خاصیّت که برای ما نوعی تفریح شده است دیگر.

آن وقت، اگر تو کلّی واحد نظری و عملی پاس کرده باشی در آن کلاس‌های دانشگاه در باب چگونگی برخورد با همین افرادی که برچسب بزهکار و مجرم زده می‌شود بهشان، نمی‌دانید چقدر سخت است تاب ‌آوردنِ چنین منش و رفتاری از سوی آن گزارشگر! من درک نمی‌کنم، یعنی، آن آقا/خانوم گزارشگر ذرّه‌ای از انسانیّت بو نبرده‌اند؟ یعنی، متوجّه نیستند که دارند با یکسری سؤالاتِ کلیشه‌ای رنج‌آور، تیشه می‌زنند به ریشه‌ی همان باقی‌مانده‌ی شخصیّتِ متزلزلِ آن فردِ آسیب‌دیده‌ی روانی و اجتماعی؟  من، هنوزم که هنوز است، کلّی دست و دلم می‌لرزد وقتِ سؤال کردن از همین آدم‌های معمولی اطرافم درباره‌ی خودشان، بس که توی گوش ما خوانده‌اند شما باید احترام بگذاری به حدود و حریم شخصی و خصوصی دیگران حتّا، همان قاتل ِ جانی بالفطره‌اش! و حواست باشد به نوع سؤالی که می‌پرسی! ولی، این دوستانِ گزارشگر و برنامه‌ساز، پیش می‌آید که جوگیر می‌شوند، حتّی خودشان را در منصب قضاوت هم قرار می‌دهند و بر مبنای درکِ خودشان، حکم‌های خارق‌العاده صادر می‌کنند در هر حوزه و حیطه‌ای. که چی؟ که مای مخاطب، خودمان را ببینیم در این آئینه‌ی عبرتی که به قیمت تخریبِ بشر دیگری، جلوی‌مان قرار می‌دهند این حضرات فاضل و عالم و صلاح مملکتِ ما دان! تا ما دیگر غلط زیادی نکنیم و در چارچوب طرح امنیت اجتماعی رفت و آمد کنیم. در غیراین‌صورت، هر بلایی که به سرمان بیاید در فسادِ سیّالِ رو به افزایشِ بی‌سابقه‌ی مملکت جمهوری اسلامی‌مان! تقصیر خودِ خیره‌سرمان است که نمی‌فهمیم آن خواهران و برادرانِ گشت ارشاد، خیر و صلاح ما را می‌خواهند که زحمت می‌کشند و در سرما و گرما، در سطح شهر، می‌ایستند در کمینِ مای متبرّج! بلکه، در راه رضای خدا، هدایت‌مان کنند به سمتِ سعادتِ روشنی که پشتِ تاریکی چادر خانه کرده است و ما کجا می‌فهمیم قدِ درایتِ همان دخترکانِ حجاب‌به‌سر ون‌نشین ِ میدان ونک؟!

توضیح؛ ما، با هر اجباری مخالفیم! گیرم، مدرسه رفتن باشد یا چادر سرکردن! ما، تجربه‌ی تردد با چادر را هم داشته‌ایم به قصد در امان بودن از هراس‌ها و آزارهای گاه و بی‌گاه. به مقدّساتِ جمهوری اسلامی قسم! در این خراب‌شده توفیر ندارد که تو چی بپوشی و نپوشی و اهل‌اش باشی یا نباشی! مرضِ ناشناخته‌ای افتاده است به جان ملّت. شما از هر کارشناس و عالم و پژوهشگر اجتماعی‌ای که می‌خواهی سؤال کن، این میزانِ رشدِ آسیب‌های اجتماعی در ایران، والله که طبیعیِ شرایط گذار نیست. یعنی، شما واقعن نگرانِ دختران و زنانِ بدپوشش‌ هستید که چهار برابر بیشتر مزاحمت می‌بینند؟! من که باورم نمی‌شود. یک نگاهی بیندازید به سبک و سیاقِ برقراری امنیِت اجتماعی‌تان، خداییش احساس نمی‌کنید دیگر زیادی وارد حریم خصوصی ملّت شده‌اید؟ اگر آن مزاحم خیابانی ما را کلافه می‌کند و هراسان، رفتار و شیوه‌ی شما یک‌طوری است که … یعنی، هنوز متوجّه نشده‌اید چه گندی زده‌اید؟ از اینکه شما می‌خواهید صلاح زندگی ما را مشخص کنید عقم می‌گیرد با تهوع شدید.

پی.‌نوشت )؛ این یادداشت در راستای وبلاگ‌درمانی نوشته شده است تا کمی برون‌ریزی عاطفی کرده باشم، والله خیلی حرص خوردم در این مدّت.

دوست دارید بدونین نیمکره‌ی راست مغز شما فعّال‌تره یا نیمکره‌ی چپ؟ می‌پرسید چه‌طوری؟ خیلی ساده‌ست. کلیک کنید اینجا. تست مربوطه رو انجام بدین و نتیجه رو ببینین. نمره‌ی من شد ۳۳ و تفسیرش می‌شد این؛ ” امتیاز شما نمایانگر آن‌ است‌ که‌ شما از تعادلی‌متناسب‌ بین‌ دو نیمکره‌ چپ‌ و راست‌ مغزتان‌ برخوردارید. به‌ عبارت‌ دیگر، هیچ‌ نیمکره‌ای‌ بردیگری‌ غلبه‌ و سلطه‌ ندارد.
اگرچه‌، ممکن‌ است‌ این‌ حالت‌ یک‌ مزیّت‌ چشمگیر به‌ حساب‌ بیاید، ولی‌ دال‌ بر آسودگی‌ خاطر نیست‌. مشکل‌ در رابطه‌ با این‌ افراد، این‌ است‌ که‌ شما بیشتر از یک‌ شخص‌ راست‌ مغز یا چپ‌ مغز، از کشمکش‌ها و تضادهای‌ درونی‌ رنج‌ می‌برید.
گاهی‌ اوقات‌، این‌ کشمکش‌ها و تضادها بین‌ نحوه‌ی ‌احساس‌ و نحوه‌ی‌ تفکر شما خواهد بود و همچنین‌ در مواجهه‌ با مشکلات‌ و تعبیر و تفسیر اطلاعات‌ با موانعی‌ روبرو می‌شوید. گاهی‌، جزییاتی‌ که‌ برای ‌نیمکره‌ی‌ راست‌ مغز، مهم‌ هستند، به‌ واسطه‌‌ی نیمکره‌ی ‌چپ‌ نادیده‌ گرفته‌ می‌شوند و بالعکس‌. و همین‌ می‌تواند یک‌ مانع‌ و سد راه‌ در جهت‌ مرحله‌ مؤثر یادگیری‌ یا به‌ پایان‌ رساندن‌ کارها باشد.
از جنبه‌ی‌ مثبت‌، نقطه‌ی‌ قوت‌ این‌ اشخاص‌ در این ‌است‌ که‌ آنها در هنگام‌ حل‌ یک‌ مشکل‌ می‌توانند همزمان‌ و توأماً تصویر اصلی‌ و بزرگ‌ و جزییات‌ ضروری‌ را ادراک‌ کنند. هم‌ چنین‌، از مهارت‌های‌ کلامی ‌مؤثری‌ در جهت‌ ترجمه‌ و تعبیر مسایل‌ شهودی ‌برخوردارند، طوری‌ که‌ دیگران‌ می‌توانند آن‌ را به‌راحتی‌ درک‌ کنند و در عین‌ حال‌ قادرید نقطه‌ نظرات ‌برتر را تشخیص‌ دهید.
یکی‌ از مزایای‌ این‌ افراد در این‌ است‌ که‌ آنها از توانایی‌ طبیعی‌ انعطاف‌ بالای‌ ذهنی‌ و فکری‌ برخوردارند و از این‌ رو می‌توانند به‌ راحتی‌ در مواجهه ‌با مشکلات‌ چند بعدی‌ به‌ حل‌ آن‌ بپردازند.”

تعرض به بانوان در ایران از دو جهت، شکلی استثنایی به خود بگیرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوری اتفاق می‌افتد، در سایر کشورها غالبا” به صورت فردی، با صورت پوشیده (از ترس چهره‌نگاری) و در مکان‌های بسیار خلوت مثل بیابان و جنگل انجام می‌شود. اما بسیاری ازمتجاوزین نوامیس در ایران دریافته‌اند که این عرصه چنان بی‌صاحب است که می‌توان در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل یا وسیله به این کار مبادرت کرد. نه لزومی به پوشاندن چهره است و نه نیازی به تلاش برای یافتن خرابه یا ساختمان نیمه کاره … برای خواندن متن کامل کلیک کنید اینجا

{لینک از طریق یک مرد}

روایت تکان‌دهنده از بهای اندک تعرض به ناموس!

در حالی که مشغولیت‌های سیاسی مسئولان کشور، بسیاری را از توجه به بحران‌های شدید احتماعی غافل کرده، محمد مطهری، فرزند شهید آیت‌الله مطهری، تنها با اتکا به گزارش‌های آشکار و علنی درج‌شده در روزنامه‌ها، روایت تکان‌دهنده‌ای از بهای اندک تعرض به ناموس در ایران به دست داده است.
وی در این روایت با رویکردی آسیب‌شناسانه تلاش کرده تا ضمن شکافتن بحران، با تمسک به روش‌های دینی، راهکارهایی را نیز برای برون‌رفت از این وضعیت ناهنجار به دست دهد.

در این یادداشت آمده است: اخبار حوادث که بالقوه می‌تواند نقشی تعیین کننده در افزایش امنیت جامعه ایفا کند در وضع کنونی خود، دو پیام روشن به همراه دارد: پیام اول برای مردم است و پیام دوم برای مجرمین. پیام آن برای مردم همان مدعای این مقالات است که امنیت و جان و ناموس مردم در کشور ما ارزش لازم را ندارد، و پیام دوم آن برای مجرمین فعلی و آینده است که در صورت ارتکاب جرم، لزوما نه آبرویشان در خطر است و نه مجازاتی سنگین در پیش دارند.

مخاطب این تحلیل، نه دست‌اندرکاران اخبار حوادث روزنامه‌ها بلکه برخی از دستگاه‌های متولی امنیت مردمند. جا دارد از روزنامه‌هایی مانند اعتماد، ایران، جام جم، اعتماد ملی، همشهری و خبرگزاریهایی مانند ایسنا که نسبت به اخبار حوادث حساسیت نشان داده و آن را منتشر می‌کنند، تقدیر شود…
چند روز پیش خبری تکان دهنده منتشر شد. دختر ۵ ساله‌ای به همراه ده عضو خانواده به رستورانی در منیریه می‌رود و کارگر رستوران با نشان دادن یک شکلات از دور، او را به زیرزمین کشانده و مورد تعرض قرار می‌دهد. (اعتماد ملی، اول اردیبهشت ۱۳۸۷). اینکه یک فرد به خود جرأت می‌دهد در فاصله چند متری والدین یک کودک و هشت نفر دیگر از اعضای خانواده اش، با او چنین کند و بعد راست راست در رستوران قدم بزند در ابتدا عجیب به نظر می‌رسد. ولی به عقیده من، این فرد اگر صفحات حوادث روزنامه را خوانده و اخبار صدا و سیما را دیده باشد به دلایل زیردر محاسبات خود اشتباه نکرده است:

اولا: او نیک می‌داند که رسانه ملی با تمسک به لزوم برهم نزدن آرامش روانی مردم و یا حفظ آبروی خانوادۀ متهم ـ که ارزش این استدلال در جای خود بررسی خواهد شد ـ نه خبر وقوع جرم و نه تصویر او را حتی از شبکه استانی پخش نخواهد کرد…

ثانیا: در صفحه حوادث از این نوع اخبار کم نخوانده است که مثلا دندانپزشکی در ولنجک با تزریق ماده بیهوشی به جای بی حسی، به هفتاد و نه تن از بانوان و دختران تعرض کرده و از اعمال کثیف خود فیلم گرفته است و قاضی او را به هشت سال زندان محکوم کرده است (هموطن سلام، ۲۹ دی ۱۳۸۳). بنابراین گمان می‌برد که مجازات وی نباید از یکی دو ماه فراتر رود.

ثالثا: او دیده است که فردی علیرغم هفده مورد تجاوز به پسربچه‌ها در شهرک غرب به قاضی اظهار کرده که بیمار روانی است و از روی اختیار این جرمها را مرتکب نشده و در نتیجه پس از یک هفته نیز آزاد شده است. بنابراین راه این نوع بهانه‌ها هم باز است.

رابعا: جرمی را انتخاب کرده که اکثر قریب به اتفاق قربانیان یا خانواده‌هایشان جهت حفظ آبرو از شکایت صرف نظر می‌کنند. فیلمبرداری با موبایل هم بهترین راه منصرف کردن قربانی از شکایت است…

نکته بسیار مهم و مورد غفلت این است که این وضعیت باعث شده تعرض به بانوان در ایران از دو جهت، شکلی استثنایی به خود بگیرد. تجاوز که به هر حال در هر کشوری اتفاق می‌افتد، در سایر کشورها غالبا” به صورت فردی، با صورت پوشیده (از ترس چهره نگاری) و در مکانهای بسیار خلوت مثل بیابان و جنگل انجام می‌شود. اما بسیاری ازمتجاوزین نوامیس در ایران دریافته‌اند که این عرصه چنان بی صاحب است که می‌توان در کنار شغل اول و با استفاده ازهمان محل یا وسیله به این کار مبادرت کرد. نه لزومی به پوشاندن چهره است و نه نیازی به تلاش برای یافتن خرابه یا ساختمان نیمه کاره. تعرض دو کارگر به خانم جوان در بدو ورود به یک مهمانسرا هنگام نشان دادن اتاق، در فاصله چند دقیقه‌ای که شوهرش برای آوردن مدارک به سمت اتومبیل رفته است (جام جم،۲۳ مرداد ۸۶)، تعرض بنگاهدار قمی که ضمن نشان دادن منازل خالی، بانوان مشتری را مورد تعرض قرار می‌داده و با خیال راحت فردا به سر کار می‌رفته است (اعتماد، ۲ مرداد ۸۶)، تعرضات سریالی راننده تاکسی سمند در مشهد (ایسنا، ۲ اردیبهشت ۸۶)، تعرض به دختر جوان در اتاق پرو (جام جم ۱۶ مرداد ۸۶)، و اخبار مکرر در مورد تعرض در محل شرکت به بهانه استخدام وغیر آن، همه اثبات می‌کنند که متجاوزین حتی از دادن آدرس محل کار به قربانیان نیز واهمه ندارند…

برای پی بردن به عمق فاجعه بد نیست ببینیم در دیگر کشورها تا چه حد به تعرض به نوامیس حساسیت نشان داده می‌شود.
کوب برایانت (عکس مقابل) یکی از محبوبترین و ثروتمندترین ستاره‌های بسکتبال آمریکا پنج سال پیش به تعرض به یک کارمند هتل متهم شد. این بازیکن معروف اتهام را قبول کرد، ولی ادعا کرد که این امر با رضایت تام آن خانم صورت گرفته است. اتفاقا خانم کارمند نیز پذیرفت که به خواست خود به اتاق وی رفته و به ایجاد رابطه تن داده ولی اضافه کرد که تنها به بعضی از مراحل رضایت داده بوده است. نکته اینجاست که در خبرهای محاکمه وی بارها به صراحت اعلام شد که طبق قوانین ایالت کلرادو اگر ادعای این خانم حتی به همین مقدار به اثبات برسد آقای کوب برایانت به “حبس ابد و پر
داخت هفتصد و پنجاه هزار دلار” محکوم خواهد شد.(شاکی بعدا حاضر نشد رسما در دادگاه شهادت دهد)…

متن کامل را در ستون «یادداشت» بخوانید

نظرات کاربران:

از مسئولین امر انتظار دارد همانقدر که نسبت به برخورد با روزنامه ها و وبلاگ ها ودیگرجرایم سیاسی سختگیر هستند کمی هم توجه به این امور نمایند.

ترا به خدا این آش را اینقدر هم نزنید…از ناراحتی نمیتوانم حرفهای خود را بنویسم. فقط اشک در چشمانم حلقه زده است.

اگه یادتون باشه، یک مطلب طولانی برای شما فرستادم در همین رابطه و گفتم که عده ای فکر می کنند نباید این مسائل گفته شود یعنی همان برخوردی که با سریال ساعت شنی داشتند. اون کاربر دومی که نظر داده دقیقا جزء همین عده ای هست که براتون نوشته بودم

واقعا تاسف بار و بسیار بسیار تکان دهنده است

بسیار تکان دهنده است.از طرفی چاره زیاد مشکل نیست.میشه مجازات را بالا برد.مسئولان هم فکری برای بهتر شدن شرایط زندگی مردم بکنن.

چاپ کنید تا همه بدانند
مجازات تجاوز به عنف در کانادا مرگ با صندلی الکتریکی است

مطمئن باشید با درج این خبرها در روزنامه ها و سایت ها اشاعه فحشا کرده و به عادی شدن این مسایل و از بین رفتن قبح آن کمک می کنید.

بسیار باعث شرم است جندروز پیش نیز یکی از آشنایان به بنده نیز گفت شخصی به بهانه خرید کمد و لوازم اضافی به منزل مراجعه کرد وبه دلایل مختلف قصد کشیدن زن خانه را به اتاق دیگری داشت که با هشیاری زن مذکور آن مرد به طرز فجیعی از خانه به بیرون پرت شد ولی بدلیل حفظ آبرو از شکایت صرف نظر شد

این نوع حوادث دل هر خانواده ای به درد می آورد .بایستی قوانین سختی اعمال واجراء شود .که هیچ مجرمی احساس آرامش نکند

ای کاش اقایان مسیوولین به جای پرداختن به مناقشات سیاسی داخلی وخارجی کمی هم به فکر مسایل داخلی بودند قطعا همه ما در برابر این ظلمهای خانمان برانداز باید پاسخ گو باشیم وچه بسا با ادامه این روند نزدیکان خود ما قربانی شوند

باسلام
نمی دانم چه بگویم ……………آه ه ه ه ه خدای من ازاین روزگار.

با سلام
واقعا آخر زمان شده خداوند به همه ما رحم کند

در سیب از ضمائم روزنامه‌ی جام‌جم درباره‌ی دانش و پزشکی، مقاله‌ای درج شده است با این عنوان؛ خط‌ شما، معرف شخصیت شماست‌ یا اسرار‌‌ نهفته‌ ‌در ‌نوشته‌های ‌شما‌. همان‌طور که استحضار دارید ما همین دیروز بود که به شفّاف‌سازی پرداختیم و برایتان نوشتیم که “از آن دست‌خط خوبِ گذشته، خرچنگ فورباغه‌ای مانده روی دست‌مان. ” یعنی، الان کلهم شخصیّت ما زیر سؤال رفته است دیگر؟ تازه در مقاله‌ی مذکور آمده است؛ “بسیاری از متخصصان علم خط‌شناسی در زبان‌ فارسی، بر این باور هستند که در زبان فارسی چگونگی نوشتن حروف دندانه‌دار مانند حروف س و یا ش می‌تواند نشان‌دهنده‌ی شیوه‌ی تفکّر فرد نویسنده باشد.” حالا، حسابش را بکنید که ما از همان ابتدای سواددارشدن‌مان هیچ‌وقت بلد نبودیم این دندانه‌ها را بنویسیم و اگر نمره‌مان کم می‌شد در املا و دیکته، تنها به خاطر همین دندانه‌های لعنتی بود که هم در نشان دادن تعداد‌شان و هم مشخص نوشتن‌شان دچار نقص بودیم. حالا بدبختی وقتی بود که یک حرف “ب” یا “ت” هم اضافه می‌شد به این “س” یا “ش” ما دیگر فاتحه‌مان خوانده بود!!! الان اینا یعنی شیوه‌ی تفکّر ما …؟!

یا آشنایی با یک گونه‌ی نادر شخصیّتی!

کارل یونگ مردم رو از نظر شخصیّتی به دو گروه کلّی تقسیم‌بندی کرده است؛ یکی، شخصیّت‌های درون‌گرا و دیگری، شخصیّت‌های برون‌گرا. ایشون یک‌سری ویژگی‌های شخصیّتی رو نیز مشخص کردند برای تمیز این دو گروه از مردم! اینجا می‌توانید بیشتر بخوانید درباره‌ی این عقیده‌ی آقای یونگ. سؤال من این است که اگر یک بنده خدایی این خصوصیّات* را داشته باشد تکلیفش چیست؟ دست‌آخر برون‌گراست یا درون‌گرا؟ یا همان که خودش می‌گوید؛ اجتماعی‌ترین مردم‌گریز ِ جهان است!

* این خصوصیّات؛ زود رنجی، غالبن در رویا، نگرانی زیاد از بدبختی احتمالی، ناتوانی در تصمیم‌گیری، زیاد پرداختن به خویشتن، پاسخ دادن افراطی به تحسین و تمجید و به طور کلّی، متوجه‌ی درون خویشتن بودن و در دنیای عمدتن خیالی خویشتن غوطه‌ور شدن، سرعت در انتخاب دوست، غالبن و به آسانی خندیدن، بازنده‌ی خوب بودن و به طور کلی متوجّه محرک‌‌های بیرونی بودن از قبیل عقاید مردم یا موقعیت‌های اجتماعی. چنین فردی بر طبق قواعد انعطاف‌پذیری زندگی می‌کند. احساس‌ها و هیجان‌های خود را سرکوب نمی‌کند. در بیشتر جنبه‌های زندگی‌ واقع‌گرا است. در عین پایبندی به ارزش‌ها و اصول اخلاقی و آداب و رسومی که آموخته است، توانایی برهم زدن تمام آنها را نیز دارد.

+ آشنایی با گونه‌های شخصیتی‌، من را بشناسید (روزنامه جام‌جم، ۱/ ۲/ ۱۳۸۷)

برادر مهربان و همیشه بزرگوارم، حاج آقا محمّدرضا زائری، یک‌بار، وقتی نوجوانی بیش نبودم، سفارشی را به یادگار برایم نوشتند که مُدام ورد زبانِ من است و دغدغه‌ی ذهنی‌ام. آمریکا دروغ می‌گوید و جمهوری اسلامی هم! عنوان یادداشتی است که ایشان نوشته‌اند درباره‌ی ماجراهای این روزهای ایران و الحق! راست و درست نوشته‌اند. وقتی یادداشت را خواندم ناخودآگاه همان یادگاری‌شان تداعی شد برایم؛ “در روزگاری که صفای دل گوهر کمیابی است و هر جایی نمی‌شود پیدایش کرد اگر کسی به لطف خدا و عنایت امام زمان علیه السلام دلی آسمانی و سرسبز داشته باشد فقط باید مراقب این دل باشد. معلوم نیست دل‌ها همیشه سبز و آسمانی بمانند.” بیشتر از سیزده سال می‌گذرد از آن ابتدایی که حاج آقا محمّدرضا زائری را شناختم من. به گمانم هم سن و سالِ حالای من بودند ایشان و الان، می‌بینم خودِ ایشان مصداقِ تحقّق یافته‌ی همان سفارش هستند؛ انسانی که همیشه مراقبِ آن دلِ سبز و آسمانی‌اش بوده است. سلامت و سعادتمند باشند الهی.

محمّدرضا زائری؛ همه دروغ می‌گویند هم آمریکا و هم جمهوری اسلامی امّا، این کجا و آن کجا؟

آمریکا به اقتضای تجربه و تخصص رسانه‌ای و البته سر سوزنی عقل و شعور انسانی با سرعت و دقت و صداقت در خبرهای بی‌اهمیت و پیش پا افتاده مشروعیت برای منابع خبری خود ایجاد می‌کند و جمهوری اسلامی به خاطر حماقت و نادانی یک مسئول دست هفتم مدیریت فلان سازمان بهمان گاهی در کوچکترین مسائل هم با مردم رو راست نیست و لذا مردم معمولن به رادیوی خارجی بقال محل و حرف های خاله زنکی خانم همسایه بیشتر اعتماد می‌کنند تا به خبر صدا و سیمای جمهوری اسلامی و خطبه نماز جمعه و … چرا که در همه‌اش ملاحظاتی بی‌دلیل و بی‌اساس به خیال حفظ نظام می‌بینند گویی نظام با خبر دستگیری یک فرمانده نیروی انتظامی از هم می‌پاشد!

هم آمریکا دروغ می‌گوید هم جمهوری اسلامی با یک تفاوت: آمریکا کوپن دروغگویی خود را برای چیزهای بزرگ هزینه می‌کند و جمهوری اسلامی اعتبار خبری خود را برای چیزهای کوچک ضایع می‌سازد.

آمریکا می‌گوید می‌خواهم دموکراسی منتشر کنم و دروغ می‌گوید امّا چون در چیزهای کوچک همیشه راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می‌کنند و او به ادعای سلاح کشتار جمعی جنگ ویرانگر عراق را آغاز می‌کند. آمریکا می‌گوید القاعده تهدیدی برای امنیت بین المللی است در حالی که اصل القاعده را خودش درست کرده امّا چون در چیزهای کوچک راست گفته مردمش دروغ بزرگ را باور می‌کنند و او به افغانستان حمله می‌کند و ….

جمهوری اسلامی می‌گوید برای ایران عزت و استقلال حاصل کرده‌ام و از یوغ بردگی بیگانه نجات‌تان داده‌ام و راست می‌گوید امّا چون در چیزهای کوچک و بی ارزش با مردم صادق نبوده برای قانع کردن مردم باید زور بزند.

جمهوری اسلامی می‌گوید انرژی هسته ای نیاز مسلم و حق طبیعی و سبب عزت ماست و راست می‌گوید امّا چون در چیزهای کوچک دروغ گفته بعضی از مردم به سختی درستی این ادعا را می‌پذیرند

همه دروغ می‌گویند امّا با این تفاوت:

در آمریکا اگر یک سناتور دزدی کند اگر یک کشیش به کودکان تجاوز نماید اگر حتی رئیس جمهور با کارمندش بخوابد و… اعتبار و مشروعیت کل نظام‌شان را برای نجات یک سناتور هزینه نمی‌کنند و از جیب آبرو و حیثیت کیان آمریکا به ماله‌کشی و رفع و رجوع خطای او نمی‌پردازند.

امّا در ایران اگر یک عضو شورای نگهبان یا یک نماینده مجلس خبرگان یا حتی یک فرمانده جزء نیروی انتظامی خطایی کند همه حیثیت کشور و اعتبار نظام و آبروی رهبر و بدتر و بالاتر از همه اعتقادات دینی مردم برای نجات احتمالی سردار فلان و حجت الاسلام بهمان هزینه می‌شود!

همه مردم در کوچه و بازار و اس ام اس موبایل و توی مترو و تاکسی از افتضاح فلان فرمانده نیروی انتظامی حرف می‌زنند و … و آن وقت منابع رسمی نظام جمهوری اسلامی یک روز تکذیب می‌کنند و یک روز می‌گویند در دست بررسی است و گاهی هم اصلن به روی خودشان نمی‌آورند و … انگار نه انگار که مردم همه کاره‌اند و به اعتبار اجازه آنان شما چند روزی مسئولیت دارید و بدتر اینکه گاهی این برخوردهای خبری چنان توهین آمیز می‌شود که انگار مردم ایران مشتی حیوان‌اند و هیچ نمی‌فهمند و…

حالا ای کاش قضیه فقط نادانی صدا و سیما و نهادهای رسمی خبری در حوزه سیاست بود … بدبختی این است که از روضه امام حسین تا عید غدیر و آیات قرآن همه را با هم می‌آمیزند و با باور رنگ باخته بخشی از نسل جوان بازی می‌کنند و حتی در عرصه سیاست تنها برگ هنوز اندکی باقیمانده یعنی ولایت فقیه و رهبری فهیم و تنها را برای پوشاندن بی‌عرضگی و ناتوانی خود هزینه می‌کنند و …

در ماجرایی مانند انفجار شیراز این موضوع دوباره به چشم آمد: مردم بعد از ساعت‌ها سکوت از حادثه تصادفی بودن انفجار یک کپسول گاز تا توطئه بیگانگان و از آسیب‌های جزئی تا کشته و زخمی شدن صدها نفر را شنیدند! چه چیز را باور کنند؟ یکی نیست بگوید برادران بزرگوار وقتی تمام اهتمام نیروهای انتظامی و امنی شد دستگیری چند جوان در یک زیرزمین و بعد اعلام افتخار آمیز خبر ضبط آلات موسیقی آنها و  … وقتی تمام مشکل آقایان شد اندازه روسری خانم ها معلوم است نخ از دست در می‌رود و …

۱

سؤال: آیا صیغه‌ی محرمیّت را از طریق چت، برای هم بنویسیم، باعث محرمیّت می‌شود (با رعایت تعیین‌مدّت و مهریه)؟

جواب: بله، به شرط آنکه قصد انشاء زوجیّت باشد، نه مجرد وعده و قرار گذاشتن.

۲

سؤال: من با خواستگارم که هنوز او را ندیدم ارتباط تلفنی و همچنین ایمیل دارم و به تازگی می‌خواهیم از طریق دوربین کامپیوتر همدیگر را ببینیم (ایشان در ایران نیستند) و ایشان می‌خواهند مرا بدون حجاب ببینند. آیا یک نظر اشکالی ندارد؟ و اینکه ایشان به ایران بیایند و یک‌بار دیگر بخواهند مرا بدون روسری ببینند گناه دارد؟

جواب: اگر قصد طرفین ازدواج است دیدن تمام بدن هم اشکال ندارد، ولی نه برای مدّت زیاد، بلکه به مقداری که خواستگار کاملاً تشخیص بدهد آنچه خواسته‌ی او هست در شما وجود دارد یا نه.

۳

استفتاء اوّلی را چند وقت قبل‌تر در وبلاگ کمانگیر دیده بودم. لینک داده بود بهش. چقدر هم حرص خورده بودم و بعد با جناب خندیده‌ بودیم بابت تعیین مهریه و مدّتِ عقد و ایشان می‌گفت که دیگر تو نمی‌توانی همزمان با دو، سه نفر چت کنی و پنجره‌‌های بازِ متعددِ پی ام حرام است. برای مهریه هم چیزی پیدا نکردیم مگر چند ساعت کارت اینترنت که عندالمطالبه هم باشد! فقط بدبختی این است که ما نه قصد انشاء زوجیّت داریم و نه وعده و قرار گذاشتنی در کار است؟!!! پس، کلّن قعر جهّنم است جای‌مان! تازه، مراجع هنوز تکلیفِ شرعی آن face های یاهو را روشن نکرده‌اند که گاهن ما مرتکب اعمالِ قبیح نیز شده‌ایم این‌طوری که معلوم است.

استفتاء دوّم را الساعه، نفیسه طی یک پی‌ام فرستاد که دوباره، داغِ مرا تازه کرد!!! مخصوصن آن تکّه‌ی آخر، که خواستگار کاملن تشخیص بدهد آنچه خواسته‌ی او هست … الان من دقیقن شبیه هزار تا شکلکِ سبز و قرمز یاهو شده‌ام و مانده‌‌ام در مسخرگیِ بی‌اندازه‌ی این احکام و شرع قانونی دینِ مبینِ اسلام. اگر واقعن این است؟!!! ما اصلن مرجعیّتِ گدای خودمان را بیشتر قبول داریم و به حُکم او گردن می‌نهیم. {«اگر وجدان من دوست داشتن کسی {تو} را برایم حلال کند هیچ‌کس دیگری نمی‌تواند آن را حرام کند.»} باشد که بهشت از آنِ اینان و جهّنم برای ما!

۴

از سر بی‌خوابی و کنجکاوی، چند تا استفتاء دیگر هم پیدا می‌کنم که … قضاوت درباره‌ی آنها با هر کسی که می‌خواند! فقط یکی به من بگوید ما این وسط چه‌کاره‌ایم؟

سؤال: با سلام بنده با دخترخانمی از طریق اینترنت ارتباط دارم. شنیده‌ام این کار اشکال دارد. آیا می‌توانم او را بدون اجازه پدرش عقد موقت کنم؟ البته فقط برای ارتباط اینترنتی.

جواب: بسمه‌تعالی، ارتباط اینترنتی بدون ریبه و شهوت و کار خلاف انجام دادن اشکال ندارد و بنابر فتوای من عقد موقت هم برای این ارتباط و یا ارتباط شهوت‌انگیز بدون اذن پدر جائز است!

* * *

سؤال: آیا با دختر ۱۷ساله‌ای که خود بگوید رشیده است می‌توان ازدواج موقت کرد؟

جواب: اگر شما تشخیص بدهید رشیده است (نه اینکه خودش بگوید) ازدواج با او بدون اذن پدر جائز است و اشکالی ندارد.

* * *

سؤال: رابطه داشتن خانم و آقا از طریق چت، بر فرض اینکه آنها همدیگر را خواهر و برادر خطاب کنند و هیچ نظر خاصی در میان نباشد و آقا هم متأهل باشد چگونه است؟

جواب: چنانچه هیچ اثرغیر شرعی بر این رابطه مترتب نباشد، اشکال ندارد و جایز است؛ ولی اگر موجب فوران شهوت شود، جایز نیست.

۵

از اینجا به بعد قسمت بدون شرح‌اش است.

سؤال: لطفا حکم شرعى شیر خوردن مرد را از پستان همسرش بیان فرمایید؟

جواب: هو العالم؛ جائز است. +

سؤال: نگاه کردن زن به مرد نامحرم اشکال دارد یا نه؟

جواب: هو العالم؛ بدون ریبه نگاه کردن به صورت و گردن و دستهاى او اشکال ندارد. +

سؤال: نگاه کردن به عکس زنان مسلمان ولى نامحرم چه حکمى دارد؟

جواب: هوالعالم؛ بنابر احتیاط نگاه نکنید، خصوصاً زنهایى را که می‌شناسید.+

سؤال: سلام در کشورهای غربی برای کسب درآمد با مردمان گوناگون درارتباط هستیم و اکثر اوقات مجبور هستیم برای احترام ویا… با زن و یا مرد نا محرم دست بدهیم حکم آن چیست؟

جواب: جواب : باسمه جلت اسمائه دست دادن با نامحرم حرام است و لی با دستکش و امثال آن اشکال ندارد. +

سؤال: سؤال: آیا صحبت کردن دختر و پسر همکلاسی (دانشجو) مانعی دارد؟

جواب: باسمه جلت اسمائه مجرد صحبت کردن بدون تحریک قوه شهوانی جائز است و اشکال ندارد +

سؤال: آیا عشق پسر به دختر گناه است؟

جواب: باسمه جلت اسمائه مراد از عشق اگر محبت باشد بدون ارتکاب خلاف شرعی گناه نیست. +

سؤال: نظر شما درباره داشتن دوست دختر چیست؟

جواب: چنانچه مستلزم خلاف شرع باشد جائز نیست. +

سؤال: صحبت کردن با دختر نامحرم – تلفنی یا حضوری – چه حکمی دارد؟

جواب: جائز است به شرط عدم ریبه. +

سؤال: لطفاً بیان فرمایید با توجه به اینکه شما وکالت مرد را از طرف زن، در خواندن صیغه محرمیت جایز نمی‌دانید، اگر زن مقلد شخص دیگری باشد و مرد مقلد حضرتعالی و در عین حال زن از روی لجبازی شرط کرده که خود مرد باید از طرف زن صیغه را بخواند، آیا با این شرایط شما اجازه می‌دهید که مرد از طرف زن هم وکیل شود (با توجه به اینکه امکان وکالت به شخص دیگری نیست)؟

جواب: من جائز نمی دانم که مرد از طرف زن وکیل شود و آن زن را برای خودش عقد کند، ولی اگر مرد وکیل شود که زن را برای خودش صیغه کند و زن وکیل شود از طرف همان مرد قبول کند یا کس دیگری وکیل شود که از طرف او قبول کند، صحیح است و اشکال ندارد و اگر زن نتواند کلمه« قبلت» بگوید، می‌تواند صیغه را فارسی بخواند. +

به قول خانوم احمدنیا کامنت های این گزارش هم خواندنی است!

به‌خصوص آن کامنتِ بدون نام که نوشته‌اند:”ایران حاضر است نه پنج سال که پنج هزار سال نیز بر سر حقوق بشر مذاکره کند و در همه‌ی این مدت نظرش این خواهد بود که اولاً بشر یعنی شیعه دوازده امامی آن‌‌ هم ذوب در ولایت فقیه. آن هم به شرطی که مقامات حکومتی تشخیص دهند!” مرا یاد روایتی انداخت که یکی از مسلمانانِ خارجیِ فعال در زمینه‌ی تحقق وحدت در میان مسلمانان و یکپارچگی جهان اسلام نقل کرده بود به این مضمون؛

«هنگامی‌که حضرت موسی علیه‌السّلام به میقات رفت، برادرش، هارون را در میان بنی‌اسرائیل گذاشت. در این مدّت، عدّه‌ای از بنی‌اسرائیل به پرستش گاوها روی آوردند. حضرت موسی علیه‌السّلام نزد همه‌ی مردم از برادرش انتقاد کرد. امّا، هارون در پاسخ به حضرت موسی علیه‌السّلام گفت: «برادر! اینقدر مرا سرزنش نکن. چرا که من به آنها آزادی دادم. همه‌ی هراس من از این بود که تو بگویی چرا تفرقه‌افکنی کردی؟» زیرا، حضرت موسی علیه‌السّلام معتقد بودند که تفرقه‌افکنی در میان ملّت بنی‌اسرائیل بسیار خطرناک‌تر از این بود که گروهی از آنان مشرک باشند.»

پی.نوشت)؛ شنیدین می‌گن اسلام کامل‌ترین دین است و پیامبر (ص) هم که دیگه آخرش بوده از همه جهت! الانم که خدا رو شکر هفته‌ی وحدت است و بهار در بهار و از این حرفا… امّا، از قدیم گفتن با حلوا حلوا کردن دهن شیرین نمی‌شه! کاش

456.png

:: روسری‌ام را برداشتم و دور گردنش انداختم و آنقدر فشار دادم تا جانش درآمد. بعد هم با چاقو او را تکه تکه کردم و هر تکه را جایی از کوچه و خیابان انداختم.

:: روز حادثه ابتدا او را خفه کردم. سپس با چاقو چند ضربه به بدنش زدم. بعد از قتل هم جنازه‌اش را با زنجیر از سقف آشپزخانه آویزان کردم و او را دار زدم.

صفحه‌ای است از مرحوم روزنامه‌ی شرق، گفت‌و‌گو با پنج زن زندانی. جرم همه یکی است؛ شوهرکشی! حرف‌هایشان زیادی ناخوشایند است هم بابت شرایط فعلی ایشان و هم شرایط قبلی. قتل و دلایل قتل. مخصوصن وقتی دارند توضیح می‌دهند که چطوری کشته‌اند آن شوهر بخت برگشته را. آدم همین‌طوری هاج و واج می‌مونه که … می‌گن عشق باعث تعالی روح می‌شه و آدم عاشق منصف است و باگذشت و فلان و بهمان! کاری ندارم به این‌که عشق بعد از ازدواج اسمش خیانته یا هر چی … اما، این تعبیرهای ذهنی ما درباره‌ی عشق و دوست داشتن به یه بازنگری اساسی نیاز داره انگار!  و قوانین هم!!!

:: بر اساس یک پژوهش میدانی که از بند قتل زنان در زندان اوین به عمل آمده است، ۸۰ درصد قتل‌های انجام گرفته توسط زنان به خاطر ترس از شوهر، تحقیر شدن مکرر و آزار جنسی بوده است. زنان همسرکش با نقشه قبلی و در پی مدت ها تحمل شرایط خانوادگی، همسران خود را شخصاً و یا با کمک مرد دیگری به قتل رسانده اند. فقر، بیکاری، اعتیاد و خیانت نیز از مواردی است که همواره در ایران باعث شوهرکشی می شود. بر اساس تحقیقات بیشتر زنان شوهرکش از کمبود محبت در رنج بوده اند. ۹۵ درصد زنان پس از قتل همسرانشان نه تنها پشیمان نبودند، بلکه در بازجویی‌ها اعلام کرده‌اند اگر زمان باز می‌گشت باز هم اقدام به قتل همسرشان می‌کردند، در حالی‌که بسیاری از مردان بعد از قتل ابراز پشیمانی کرده‌اند. نتایج بررسی پدیده همسرکشی در ۱۵ استان کشور نیز نشان می‌دهد ۶۷ درصد قتل مردان به دست همسرشان به علت خیانت خیانت مرد یا رابطه نامشروع زن با مرد بیگانه و ۳۳ درصد واکنش در برابر خشونت مرد، حمله ناگهانی یا تهدید از سوی او بوده است.*

خب، یعنی آقایان عزیز! حواس‌تون رو جمع کنین! زن جماعت رو نترسونین. تحقیر نکنین. آزار جنسی رو هم بی‌خیال بشین. فقیر نباشین لطفن. بیکار و معتاد و خائن هم. وظیفه‌ی شما فقط محبت است و محبت و محبت! مستحضر هستین که پیشمونی هم راست کار زن جماعت نیست. بعدن حرفی در نیآد ازش! از ما گفتن بود! حالا خود دانید!!! به امتحانش نمی‌ارزه حضرت عباسی!

* روزنامه شرق، ۱۰/ ۵ / ۱۳۸۵

بررسی های کوهن روان شناس دانشگاه کارنجی ملون مطالعات قبلی را تأیید کرد. آن مطالعات نشان داده بودند که همکاران، بستگان، دوستان و همسران مثل یک تیم محافظ عمل می کنند و شخص را در برابر سرماخوردگی مصون می کنند. بر اساس مطالعات انجام شده، افرادی که زندگی اجتماعی فعال تری دارند، سالم ترند و بیشتر عمر می کنندو مطالعات کوهن این یافته ها را گسترش داد. او نشان  داد که صرفاً تعداد برخوردهای اجتماعی مهم نیست، بلکه تنوع آنها اهمیت دارد.

کوهن و همکارانش ۱۵۱ زن و ۱۲۵ مرد را بسیج کردند و از آنها خواستند که اسامی افرادی که حداقل دو هفته یک بار، با آنها سر و کار دارند لیست کنند. به علاوه تعداد افراد را هم یادداشت کنند. از آنها خواستند تنوع شبکۀ ارتباطی شان را به ۱۲ گروه همسایه، همکار، والدین، همسر و … تقسیم کنند. سپس این خانم ها و آقایان را در معرض ویروس سرماخوردگی قرار دادند و میزان ابتلای آنان به سرماخوردگی را ثبت کردند و موارد ثبت شده را نگه داشتند. ۶۲ درصد افرادی که روابط خویشاوندی کمتر و شبکه ارتباطی محدودتری داشتند، سرما خوردند. اما فقط ۳۵ درصد افرادی که با بیش از ۶ گروه ارتباط داشتند، بیمار شدند. کوهن چنین فرضیه پردازی کرد که داشتن شبکۀ ارتباطی متنوع از عوامل مصونیت بیشتر است. زیرا، به شخص آرامش می دهد و سیستم ایمنی او را در برابر حملۀ ویروس ها مقاوم تر می کند. *

* قابلیت های هوش اجتماعی، تونی بوزان، مترجم بهناز کمالی، ناشر ندارد!!!، چاپ اول ۱۳۸۴، ص ۱۱

عکس