چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

محسن بنی‌فاطمه با هم‌آن مهربانیِ معروفِ مردمِ کرمانی و با ماهورِ زیبایش آمده بود غرفه‌ی نشر آموت در نمایش‌گاه کتاب، یکی دو روزِ قبل. بعد، دست کرد توی کیسه‌ی نایلونیِ پُر از آوازهای عقیمِ باد و یک جلد از کتابِ منصور علیمرادی را بهم هدیه داد. آوازهای عقیمِ باد مجموعه‌‌ی شعر است. حالا من هم نگویم از عنوانِ کتاب معلوم است که محتوایش نمی‌تواند چیز دیگری باشد غیر از شعر، آن هم شعرهایی که زیبا و دل‌نشین‌اند. واقعن؟ برای من که این‌طور بود و خُب، الان فقط دارم فکر می‌کنم کاش دوباره آن علیمرادیِ سبزه‌رو را ببینم که با یک لهجه‌ی به‌غایت دوست‌داشتنی حرف می‌زد و خُب، من شک دارم حتّا سلام کرده باشم بهش. دلم می‌خواهد دوباره ببینمش و بگویم چه حظّی بُرده‌ام از خواندنِ شعرهایش و چه مست‌ِ مست‌ام با زمزمه‌ی مُدام فقط همین تک‌مصرع که می‌گوید شب از چشمِ زنان عنبرآباد، آفریقاتر

* آوازهای عقیم باد، منصور علیمرادی، نشر آموت، چاپ اوّل ۱۳۹۱، ۶۴ صفحه، ۳۰۰۰ تومان. 

:: پارسال، درباره‌ی لذّتِ کشف ناشران کوچک در نمایش‌گاه نوشته بودم. گفته بودم یک‌سری به غرفه‌ی نشر آموت بزنید. این عکس کارنامه‌ی کتاب‌های این ناشر را نشان می‌دهد که در نمایش‌گاه پارسال ارائه کرده بود. این عکس هم کارنامه‌ی کتاب‌های امسال نشر آموت است. تعداد کتاب‌های آموت تقریبن سه‌برابر شده است. یوسف علیخانی برای جان گرفتنِ آموت خیلی تلاش کرده/می‌کند؛ هم توی فضای مجازی و هم در دنیای واقعی. وب‌سایت آموت مرتّب به‌روز می‌شود. فروش اینترنتی دارد. نشست‌های نقد و بررسی برگزار می‌کند و …. برای همین اگر بخواهید اطلاعاتی درباره‌ی کتاب‌های این ناشر به‌دست آوردید کافی‌ست چند دقیقه توی وب‌سایت آموت و یا تادانه جست‌وجو کنید.

:: برای بازدید از غرفه‌ی آموت در نمایش‌گاه باید به شبستان، ردیف ۳۲ غرفه‌ی ۳۰ بروید. علیخانی برای روزهای نمایش‌گاه برنامه‌‌ی ویژه‌ای را هم تدارک دیده که اسمش را گذاشته جشن امضاء کتاب. توی این جشن، هر روز (صبح و بعدازظهر) دو یا سه نویسنده‌ای که کتاب‌های‌شان تسط آموت چاپ شده در غرفه‌ حضور خواهند داشت. جدول برنامه‌ی این جشن را می‌توانید این‌جا ببینید.

:: توی فهرستِ کتاب‌های آموت توجّه شما را جلب می‌کنم به
۱٫ مجموعه کتاب‌های آقای عبدالرحمان عمادی که پژوهش‌هایی درباره‌ی مردم‌شناسی و ایران‌شناسی است.
۲٫ قدم‌بخیر و اژدهاکشان و عروس بید که تحت‌عنوان سه‌گانه‌ی یوسف علیخانی با شکل و شمایل جدید چاپ شده‌اند.
۳٫ باغِ اناری، معجون عشق و کُت زوک؛ کتاب‌هایی که از خواندنِ آن‌ها لذّت بُرده‌ام. اوّلی و سوّمی مجموعه‌داستان هستند، با این فرق که داستان‌های کُت زوک طنز هستند. آموت کتاب دیگری هم از این نویسنده منتشر کرده به نام آل که نخوانده‌ام و خاطره‌ی خوبِ خواندنِ کُت زوک، باعث می‌شود که آل را بخرم. معجون عشق هم مجموعه‌ی گفت‌وگوهای علیخانی است با نویسنده‌های رُمان‌های عامه‌پسند.
۴٫ سوگ مغان نوشته‌ی محمّدعلی علومی. کتاب را نخوانده‌ام، امّا این‌قدر درباره‌اش تعریف کرده‌اند، که فکر می‌کنم نمی‌توانم نخرم!
۵٫ و امّا کتاب نیست سروده‌ی علیرضا روشن ملقب به مشهورترین شاعر گوگل‌ریدر فارسی.

علیرضا روشن یکی از پُرفالوئرترین کاربرهای گوگل‌ریدر است. بازتابِ لایکی‌/کامنتی/ری‌شِری‌ انتشارِ شعرهایش نشان می‌دهد که محبوب است. امیدوارم همه‌ی نسخه‌های این کتابش (مگر از دوهزار نسخه بیش‌تر است؟) در سه روز اوّل نمایش‌گاه به فروش برود تا یوسف علیخانی دیگر کتاب‌هایی مثل «ترنّم‌ شالیزار» را چاپ نکند و مطمئن بشود که کتابِ شعرِ خوب مخاطب دارد.
به‌عنوان یک مخاطب، از محسن بنی‌فاطمه هم تشکّر می‌کنم که هستِ کتاب نیست به او مدیون است.

جایی برای رفتن نیست
نشسته‌ام روی تپه‌ای بر فراز شهر
شهر کودکی، جوانی، پیری
کفش‌هایم را درآورده‌ام
و به اکنون فکر می کنم
که می‌خواهم زندگی کنم*

البته برخلافِ شعر، من می‌خواهم کمی از زندگی‌ام دور شوم و بروم. کجا؟ جایش را هم پیدا کرده‌ام. مثلن، جمعه می‌روم این‌جا. در رونمایی کتاب «گم‌شده در اتاق» سروده‌ی احسان عابدی شرکت می‌کنم.  فردایش هم به نمایش‌گاه تصویرگری ناگهان می‌روم. توی فکرم هست که برای یک‌شنبه بروم خانه هنرمندان ایران. آخر ساعت پنج بعدازظهر بیست و هشتم شهریورماه افتتاحیه‌ی دوتا نمایش‌گاه نقاشی (مهرداد ذوالنور و مریم نیک‌بخش) و یک نمایش‌گاه نمایش‌گاه عکس(مهدی منعم) است. دوشنبه چی کار می‌کنم؟ می‌روم نمایش‌گاه کتاب و نوشت‌افزار «بوی ماه مهر» در مصلّی. دلم بدجوری لوازم‌التحریر می‌خواهد؛ دفترچه‌ یادداشت با مدادرنگی. سی‌ام هم می‌روم این‌جا، شاید برای کلاس‌های آموزشی‌شان ثبت‌نام کردم؛ کلاس شعر و داستان و روزنامه‌نگاری و …. چهارشنبه چی؟ می‌روم کتاب‌فروشی اگر، می‌خواهم مجموعه داستان «شکار حیوانات اهلی» نوشته‌ی «علی شروقی» را بخرم و بخوانم.

* احسان عابدی

+ همه‌چیز درست می‌شود (درباره‌ی رونمایی کتاب گم‌شده در اتاق)

«ابن محمود» یک‌سری بیانات دارد درباره‌ی قطع شورتی که در راستای کتاب‌گزاری ایراد فرموده و در همین جستار اشاره‌ای دارد به کتاب «دو جفت چشم پابرهنه» که مجموعه‌ای است از شعرهای «محمّدمهدی نجفی» که به «طرح» می‌زند از لحاظ کوتاهی و ضربه. امّا بیش‌تر از شعرها،  قطعِ فنقلِ کتاب است که توجّه آدم را جلب می‌کند، آخر به اندازه‌ی یک دوّم ِ قطع جیبی است. جدای حمل و نقل آسان، قیمت کتاب نیز به همین طبع کم‌تر است نسبت به کتاب‌های شعرِ دیگر با همین مقدار محتوا ولی منتشرشده در قطع‌های دیگر. به قول «ابن محمود» صرفه‌جویی است در کاغذ و هزینه و فلان و بهمان. خداییش، هی کتاب چاپ می‌کنند، دو خط شعر می‌چسبانند تنگِ صفحه، هی آدم حرص می‌خورد بابت حرام شدن آن همه سفیدی! الان کلّی الگوی اصلاح مصرف است این کتابِ کوچک. هرچند من نمی‌دانم چرا دقت نکرده‌اند ده، بیست صفحه را تکراری صحافی کرده‌اند در نسخه‌ای که من دارم!

«دو جفت چشم ‌پابرهنه» را نشر دعوت چاپ کرده است در ۱۲۸ صفحه و با قیمت ۵۰۰ تومان.

+ هنوز نمی‌دانم …


دیگر جز دعایی
که باد هوایش می‌پنداری
هیچ‌کس و هیچ‌چیز
پُشت و پناهت نیست

دُرُست از همان شب که عصرش با زهره رفته بودیم حوالی ولی‌عصر، در همان کتاب‌فروشیِ سرِ خیابانِ فاطمی، و من دست‌آخر «کبریتِ خیس»* را خریدم پس از … چند ماه گذشته از آن نمایش‌گاه کتاب؟ اردی‌بهشت بود دیگر. خیاط، من چرا هر کتابِ مزخرفی که رسید دستم خریدم، بابت همین یکی گدایی‌اَم گرفت؟ فقط ۱۵۰۰ تومان است قیمتش آخر. بله. می‌گفتم … دُرُست از همان شب، من دارم هی شعرهای «عبّاس صفاری» را مزه‌مزه می‌کنم و ریزریز کیف می‌کنم. بابا این «یدالله رویایی» پُربی‌راه نمی‌گوید به علی؛ «… و «کم‌ترین‌ها» را نه به خاطر تواضع (چرا که وضعی در برابر خود نمی‌بینم.) بل به خاطر این گفتم که شاعران خوب کم‌اند. صفاری را هم دوست دارم از همین گروه بدانم، با «ترین» یا بی‌«ترین» خودش می‌داند. همین‌که متعلّق به گروه «کم‌ها» باشیم حرف کمی نیست.» صفاری از همین گروه است؛ شاعرانِ خوبی که کم هستند. چی؟ خودتان بروید بابا. شرط، سر هر چی، محال است که کتاب را دست بگیرید و هی نخواهید توی آن جهانِ زیبای شاعرانه پرسه بزنید. من که این‌طوری شده‌ام، حیف‌ام می‌آید کتاب را زمین بگذارم و جدا بشوم از ردیفِ خیال‌انگیز ِ واژه‌های نرم و تصویرهای بکرِ این شعرها. به گمانم دست‌آخر مجبور شوم به از بَرکردنِ «کبریتِ خیس» همّت گمارم. فکر کن؟! آن هم منِ منِ بی‌استعداد در این نوع به حافظه‌سپاری‌ها!!! اجازه بدهید تکلیفِ اینجا را هم روشن کنم. زین پس شاید هر چند وقت یک‌بار، محضِ تجدیدِ لذّت، شعری از این کتاب بشود زینتِ اینجا.

kebrite-khis


یکی امضای خانه است
و دیگری کلید متن،
تا خانه‌ای بنا نشود
کلیدی
و تا متنی پیاده نشود
امضایی نیست
مثل سفر که سفر نیست
تا پیاده نشود سوار
و زمینی که کامل نبوده است
منهای رودخانه‌ها
که امضای تبرّک‌زایِ خدایانند بر خاک
و مرگ
که امضای زندگی است.

* «کبریتِ خیس» مجموعه شعر‌های عبّاس صفاری است که در سال‌های ۱۳۸۳ – ۱۳۸۱ سروده و در سال ۱۳۸۴ از سوی انتشارات مروارید منتشر شده و بعد،  جایزه‌ی شعر کارنامه رو از هم از آنِ خودش کرده و فعلن، به چاپ دوّم رسیده و با ۱۵۰۰ تومانِ ناقابل، شما هم می‌توانید اون رو ابتیاع کرده و کلّی لذّت ببرید.