چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

قبل‌تر، به بهانه‌ی برنامه‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌ها در شب یلدا، درباره‌ی کتاب‌هایی نوشته بودم که بچّه دوست دارد. چند وقتی بود که دنبالِ بهانه بودم تا توجّه‌تان را به تجربه‌های کتاب‌خوانی چند مادر بلاگر برای بچّه‌هایشان جلب کنم و خُب، حالا بهانه‌ام جور شده است.

انتخابِ کتابِ خوب برای بچه‌های کوچک خیلی سخت است. آدم همه‌ی ناشرها را نمی‌شناسد و اگر هم بشناسد نمی‌تواند همه‌ی کتاب‌ها را ببیند و بخواند تا بهترهایش را سوا کند برای بچه‌اش، ولی لاک‌پشت پرنده می‌تواند به پدرها و مادرها کمک کند.

لاک‌پشت پرنده؟ آره. درباره‌اش گفته بودم که. این فهرست، ضمیمه‌ی فصلنامه‌ی پژوهشنامه‌ی ادبیات کودک و نوجوان است. هر فصل منتشر می‌شود و در آن کتاب‌های برتر به انتخاب گروهی از نویسندگان، مترجمان و منتقدان ادبیات کودک و نوجوان معرفی می‌شوند. این کتاب‌ها را می‌توانید از دفتر ناشرها یا کتاب‌فروشی‌ها بخرید یا این‌که در جشن‌های فصلیِ لاک‌پشت پرنده تهیه کنید.

جشن‌های لاک‌پشت پرنده با حضور نویسنده، مترجم و تصویرگر کتاب‌ها در فروشگاه شهرکتاب مرکزی برگزار می‌شود و شرکت در آن برای عموم آزاد و برای پدرها و مادرها و بچه‌ها ثواب دارد. شربت و شیرینی می‌خورید، کتاب می‌خرید و حتّی می‌توانید به همین بهانه با دوست‌هایتان قرار بگذارید و دیداری تازه کنید. یک تجربه‌ی متفاوت هم برای بچه‌هاست و آن‌ها می‌توانند نویسنده‌ها را ببینند، درباره‌ی کتاب‌ها حرف بزنند و ….

این حرف‌ها را نوشتم تا بهتان خبر بدهم چیزی نمانده به برگزاری نهمین جشن لاک‌پشت پرنده. کِی هست؟ بیست‌ویکم خردادماه. این‌جا صفحه‌ی ایونتِ جشن است. پیشنهاد من این است که دوست و قوم و خویش و فامیل و غیره‌تان را هم دعوت کنید. به‌خصوص اگر بچه دارند.

اوه. یادم رفت بنویسم  بروبچه‌های لاک‌پشت پرنده یک ایده‌ی محشر دارند که به تجربه‌های مادران درباره‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌هایشان ربط دارد. چه ایده‌ای؟ هنوز به‌طور رسمی اعلام نشده است و من به‌زودی درباره‌اش خواهم نوشت. تا آن‌وقت لطفاً مادرهایی را که می‌شناسید با لاک‌پشت پرنده آشنا کرده و از این برنامه باخبر کنید. اگر مادرها اهل فیس‌بوق هستند، کافی‌ست آن‌ها را به صفحه‌ی لاک‌پشت پرنده دعوت کنید تا در جریان قرار بگیرند.

و امّا، آن مادرهای بلاگر و تجربه‌هایشان که باید از همین تریبون ازشان تشکر کنم که حوصله می‌کنند و وقت می‌گذارند درباره‌ی برنامه‌ی کتاب‌خوانی‌شان با بچه می‌نویسند. فکر می‌کنم این تجربه‌ها و کتاب‌هایی که معرّفی می‌شود خیلی کمکِ خوبی باشد به بزرگ‌ترهایی که می‌خواهند برای بچّه کتاب بخوانند و نمی‌دانند چه کنند و پیِ مشورت و توصیه‌اند.

مریم مامان سهند در وبلاگش نوشته است: «با سهند حسابی بازی کرده بودم و دیگر نمی‌دانستم چه کار کنیم که بهمان خوش بگذرد، مایل نشاندمش روی مبل و دو تا از آن کتاب‌ها را برایش آوردم. خودم هم دراز کشیدم کنارش و شروع کردم خواندن کتاب‌ها. واقعیت این بود که ناامیدانه دست به تلاش زده بودم و فکر می‌کردم اصلاً توجهش جلب نمی‌شود. اما این طور نشد. سهند از عکس‌های رنگی کتاب خوشش آمده بود و صدای من هم که مثل خیلی اوقات برایش حکم شوخی را دارد. یا با توجه عکس‌ها را نگاه می‌کرد یا به حرف‌های من می‌خندید. تجربه‌ی لذت‌بخشی شد و از آن روز تا حالا، هرروز برایش دو کتاب باریک خوانده‌ام.»

سمیه مامان سلما هم  در وبلاگش این‌طور نوشته است: «قبل از به دنیا آمدن سلما کتاب‌های زیادی برایش خریده بودیم. اما از میان آنها یک سریِ انتشارات پنجره با عنوان «نی‌نی‌ها» را دوست داشت. علتش هم از نظر من بزرگ بودن تصاویر، داستانی نبودن و نی‌نی بودن شخصیت‌های کتاب بود. از میان کتاب‌ها آنها که تصاویر شلوغ داشت، آنها که داستان داشت، حتی اگر مختص سنش بود نظرش را جلب نمی‌کرد. امسال بیشتر به بهانه سلما نمایشگاه کتاب رفتم و درکنارش کتاب‌های خودم را هم خریدم. از انتشارات پنجره، قدیانی، افق و پیدایش تعدادی کتاب خریدم. در خرید همه آنها هم به نقاشی‌ها و موضوعات دقت کردم. متأسفانه کمتر انتشاراتی هست که سن مناسب کتاب را خصوصاً برای بچه‌های زیر دوسال درج کند. اما به هر ترتیب با توجه به تجربه قبلی تعدادی کتاب خریدم.»

پی‌نوشت)؛ نی‌نی‌های کتاب‌خوان در عکس؛ یکی‌شان دختر این خانوم است و یکی پسر این خانوم. سلما هم که معرف حضورتان هست و آن پسر لختکی هم بچه‌ی من است، جانانِ من.

دو هفته‌ی قبل، چهارشنبه. علی با پسرهایش آمده بودند تا اثاثِ سنگین را با وانت ببرند. قبل از این‌که تلفن بزنند و بگویند ساعت شش و نیم می‌رسند، من خزیده بودم روی تخت و داشتم از دردِ کمرم گریه می‌کردم، های‌های. به‌خاطر اختلال‌های هورمونی، اخلاقم گه‌مُرغی بود. هولدرلین خبر را که داد، جیغ زدم که نههههه. نمی‌توانستم فرار کنم و نمی‌خواستم بمانم. هنوز، یخچال را خالی نکرده بودیم، و کمد‌ها و کشو‌ها. کتاب‌ها را هم جمع نکرده بودیم از روی قفسه و باقیِ چیزها، همه پخش و پلا بودند. وسطِ ناله و گریه‌های من، علی و پسرهایش آمدند و یخچال و گاز و کمد و تخت و کتاب‌خانه و ماشین‌لباس‌شویی را بردند خانه‌ی نو. توی هم‌چین وضعیتّی بودم که پیامک رسید فردا، جشنِ یک‌سالگیِ اجرای برنامه‌ی «با من بخوان» در یزد برگزار می‌شود؛ بیا و ببین.

داخل پرانتز (می‌پرسید «با من بخوان» چیست؟ این برنامه، طرحی از مؤسسه‌ی پژوهشیِ تاریخ ادبیات کودکان است که با شعارِ «همه‌‌ی کودکان حق دارند کتاب‌های باکیفیت بخوانند» و با هدفِ ترویج و توسعه‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌ها و خانواده‌ها اجرا می‌شود. اگر توضیح بیش‌تر می‌خواهید، خوانک را دنبال کنید.)

خلاصه، شب شد. گازِ مجتمع که قطع شده بود، به خاطرِ بدهی. خانه سردِ سردِ سرد بود و دیگر تخت هم نداشتیم. خسته و کوفته بودیم و چاره‌ای نداشتیم غیر از این‌که شال و کلاه کرده و روی موکت بخوابیم. خدا نصیبِ گرگِ بیابان نکند! صبح روزِ بعد، وقتی بیدار شدیم، هر دو از درد مچاله و خیلی هم گرسنه بودیم. از میان اسباب و اثاثِ درهم‌برهم، چهارتا رخت و چارقد پیدا کردیم و پوشیدیم و ناشتا، راه افتادیم تا به مراسم برسیم. بله، ما این‌جور زن و شوهرِ اهلِ کتابی هستیم. مراسم ساعت نه و نیمِ صبح شروع می‌شد. خانوم قریشی‌نژاد گفته بود اگر زودتر بیایی بهتر است، بیش‌تر با هم آشنا می‌شویم. زودتر نرسیدیم، ولی دیر هم نکردیم. برنامه تقریباً به موقع شروع شد که گزارشِ کاملِ آن روز را می‌توانید این‌جا بخوانید.

نظرِ من؟ هدف از این مراسم، معرفیِ برنامه‌ی «با من بخوان» و ارائه‌ی گزارش از نتایجِ اجرای این طرح در محله‌ی حسن‌آباد مشیر بود. خُب، خانوم قریشی‌نژاد و دوستانِ هم‌کارش به هدف‌شان رسیدند. من فهمیدم که حسن‌آباد مشیر یکی از محله‌های محروم در یزد است. فهمیدم یک‌روزی، آقای خیّر ِ مدرسه‌سازی به نامِ مهندس گرامی، با خودش فکر کرد چه‌گونه می‌تواند بچّه‌ها و خانواده‌های ساکن در این محله را کتاب‌خوان کند و بعد، فکرش را با چندنفر در مؤسسه‌ی پژوهشیِ تاریخ ادبیات کودکان در میان گذاشت. آن چندنفر پیشنهاد دادند که برنامه‌ی «با من بخوان» را برایشان اجرا کن. بعد هم خانوم قریشی‌نژاد را به او معرّفی کردند. مهندس گرامی گفت قبول. خانوم قریشی‌نژاد به چندتا مربیِ دواطلب آموزش داد و بعد، کارگاه‌های کتاب‌خوانی را برای گروه‌های سنّی مختلف، از پیش‌دبستانی تا دبیرستان، تشکیل داد. بروبچّه‌های حسن‌آبادی هم ثبت‌نام کردند و اوّل، از سر کنجکاوی و بعد، از روی میل و علاقه برنامه‌های کتاب‌خوانیِ خانوم قریشی‌نژاد و دوستان را دنبال کردند و کم‌کم، کلّی کتاب خواندند. امروز، آن‌ها یک کتاب‌خانه پُر از کتاب‌های باکیفیت دارند و علاوه‌بر خودشان، پدرها و مادرهایشان هم کتاب‌خوان شده‌اند.

به نظر من، بهتر بود پوستری/ اطلاعیه‌ای/ ‌نامه‌ای در سطح شهر توزیع می‌شد تا افرادِ بیش‌تری از این برنامه باخبر شوند. البته، خانوم قریشی‌نژاد گفتند که آدم‌های مهمِ شهر یزد (از استانداری تا شهرداری و غیره) را دعوت کرده بودند که همگی خیلی لطف داشتند و حضور به هم نرسانده بودند.

البته، انتقاد هم بکنم. بهتر بود مراسم این‌قدر طولااااااااااااااانی نبود و تکلیفِ برگزارکنندگانِ آن با مخاطب روشن بود. مخاطبِ این مراسم آدم‌بزرگ‌ها بودند. بااین‌حال، سالن پُر از بچّه بود. آن هم بیش‌تر بچّه‌های حسن‌آبادی. مجری برنامه هم برای مخاطب‌های کودک حرف می‌زد. خوب بود که فقط بچّه‌هایی که قرار بود نمایش اجرا کنند و یا کتاب بخوانند در سالن بودند. مجری حذف می‌شد و در عوض، امثالِ آن خانومِ مادرِ بچّه به ‌بغل، که از تجربه‌های کتاب‌خوانی‌اش در سالِ گذشته گفت، بیش‌تر حرف می‌زدند. این زن با لهجه‌ی خوش‌مزه‌اش عالی بود.

در پایان، خوب است اگر آدمِ پول‌دار می‌شناسید یا دوست و فامیلِ مدیر و رئیس و فلان و بیسار دارید، با او درباره‌ی «با من بخوان» حرف بزنید. اگر هم اهل کتاب و کار با کودکان هستید، چرا آستین بالا نمی‌زنید؟ با مؤسسه‌ی پژوهشیِ تاریخ ادبیات کودکان تماس بگیرید و بگویید پایه‌اید.

بنیاد بوک تراست ۱۰۰ کتاب خوب برای بچّه‌های صفر تا چهارده ساله را معرّفی کرده است. تقریباً نیمی از این کتاب‌ها هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. از میانِ آن‌هایی هم که ترجمه شده‌اند، شک دارم که بتوان بعضی‌هایشان را پیدا کرد. بااین‌حال، من مشخصاتِ کتاب‌ها را برای خودم فهرست کرده‌ام تا بخرم. گفتم توی وبلاگم هم بگذارم تا اگر کسی خواست برای بچّه‌ای کتاب بخرد، بهترین را بخرد. این فهرست در این‌جا و این‌جا و این‌جا منتشر شده و به‌ترتیب شامل مشخصات بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های صفر تا پنج ساله، بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های شش تا هشت ساله، بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های نه تا یازده ساله است. بخشِ چهارم (و آخر) فهرست هم، که  بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های دوازده تا چهارده ساله را معرّفی می‌کند، شامل کتاب‌های زیر است؛

ک‍وچ
نویسنده: ری‍چ‍ارد آدام‍ز
ت‍رج‍م‍ه‌: ش‍ه‍ی‍ن‌ اح‍م‍دی‌
ناشر: –
سال انتشار: –

* این مشخصات در سایت کتاب‌خانه‌ی ملّی آمده، ولی بی نامِ ناشر و باقیِ جزئیات. احتمالن، این کتاب هنوز منتشر نشده است.

The Hunger Games
نویسنده: سوزان کالینز

* از این کتاب دو ترجمه وجود دارد. ترجمه‌ی اوّل با نام‌های «اشتعال» و «عطش مبارزه» توسط انتشارات افراز منتشر شده است. به‌نظر می‌رسد کتاب دو جلدی باشد. چهارصد و خورده‌ای صفحه دارد و مترجمِ آن «شبنم سعادت» است. ترجمه‌ی بعدی توسط «علی مصلح‌حیدرزاده» و از سوی نشر ویدا منتشر شده است. این نسخه «هانگر گیمز» نام دارد و دویست و خورده‌ای صفحه است. ؟ آره. معلوم نیست چی به چیست کلن.

کتاب گورستان
نویسنده: نیل گی‌من
مترجم: کیوان عبیدی‌آشتیانی
ناشر: نشر افق
سال انتشار: چاپ سوّم، ۱۳۹۱

* این کتاب با ترجمه‌ی «فرزاد فربد» هم از سوی انتشارات پریان (کتاب پنجره) منتشر شده است.

ماجرای عجیب سگی در شب
نویسنده: مارک هادون
مترجم: شیلا ساسانی‌نیا
ناشر: نشر افق
سال انتشار: چاپ هفتم، ۱۳۹۲

* این کتاب با نام‌های «ح‍ادث‍ه‌ای‌ ع‍ج‍ی‍ب‌ ب‍رای‌ س‍گ‍ی‌ در ش‍ب‌» از سوی انتشارات کاروان (ترجمه‌ی گیتا گرگانی) و «حادثه مرموز برای سگ در شب هنگام» از سوی انتشارات هرمس (ترجمه‌ی ترانه شیمی) هم منتشر شده است.

دو ص‍ف‍ر ه‍ی‍چ‌   
نویسنده: آن‍ت‍ون‍ی‌ ه‍ورووی‍ت‍س
مترجم: گیتا گرگانی
ناشر: کتابهای لوک (انتشارات کاروان)
سال انتشار: ۱۳۸۶

ل‍ی‍را و ق‍طب‌ن‍م‍ای‌ ج‍ادوی‍ی‌
نویسنده: ف‍ی‍ل‍ی‍پ‌ پول‍م‍ن‌
مترجم: ف‍رخ‌ ب‍اف‍ن‍ده
ناشر: راش‍ی‍ن
سال انتشار: ۱۳۸۴

How I Live Now
نویسنده: مگ روسوف

* گویا، این کتاب دوبار منتشر شده است. بار اوّل، با نام «و من این‌گونه زندگی می‌کنم» توسط انتشارات «در دانش بهمن» در سال ۱۳۹۱. این نسخه را «ریتو بحری» ترجمه کرده است. بار دوّم هم «انتشارات قطره» این کتاب را، در سال ۱۳۹۲، با ترجمه‌ی «مروارید مجیدی» منتشر کرده است. ( یا می‌خواهد منتشر کند. نمی‌دانم.) در این نسخه، نام کتاب به «دم غنیمت است» تغییر یافته است.

هفت تیر
نویسنده: مارکوس سدکوئیک
مترجم: بهاره مدیحی
ناشر: نشر ویدا‏‫
سال انتشار:۱۳۹۱

خداوندگار حلقه‌ها
نویسنده: جی. آر. آر. تاکین
مترجم: تبسم آتشین‌جان
ناشر: حوض نقره
سال انتشار: ۱۳۸۱

* این کتاب با نام «ف‍رم‍ان‍روای‌ ح‍ل‍ق‍ه‌ه‍ا» هم ت‍وس‍ط ان‍ت‍ش‍ارات‌ روزن‍ه‌ منتشر شده است.

بنیاد بوک تراست ۱۰۰ کتاب خوب برای بچّه‌های صفر تا چهارده ساله را معرّفی کرده است. تقریباً نیمی از این کتاب‌ها هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. از میانِ آن‌هایی هم که ترجمه شده‌اند، شک دارم که بتوان بعضی‌هایشان را پیدا کرد. بااین‌حال، من مشخصاتِ کتاب‌ها را برای خودم فهرست کرده‌ام تا بخرم. گفتم توی وبلاگم هم بگذارم تا اگر کسی خواست برای بچّه‌ای کتاب بخرد، بهترین را بخرد.

بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های نه تا یازده ساله؛

گ‍رگ‌ه‍ای‌ وی‍ل‍وب‍ای‌‌چ‍ی‍س
ن‍وی‍س‍ن‍ده:‌ ای‍ک‍ن‌ ج‍وآن‌‏‫
م‍ت‍رج‍م‌: طه‌ ع‍زی‍زی
ناشر: دف‍ت‍ر ن‍ش‍ر ف‍ره‍ن‍گ‌ اس‍لام‍ی‌‏‫
سال انتشار: چاپ دوم، ۱۳۷۹

اسکیلگ و بچه‌ها
نویسنده: دیوید آلموند
مترجم: نسرین وکیلی
ناشر: آفرینگان (انتشارات ققنوس)
سال انتشار: ۱۳۸۷

آرتمیس فاول
نویسنده: ااین کالفرا
مترجم: شیدا رنجبر
ناشر: نشر افق
سال انتشار: چاپ هفتم، ۱۳۸۳

* آرتمیس فاول و ماجرای شمال، آرتمیس فاول و انتقام اوپال، آرتمیس فاول و عقده‌ی آتلانتیس، آرتمیس فاول و مهاجران گمشده، آرتمیس فاول و معمای زمان، آرتمیس فاول و گروگان‌گیری، آرتمیس فاول و رمز ابدی عنوان کتاب‌های این مجموعه هفت جلدی‌اند.

میلیون‌ها
نویسنده: فرانک کاترل‌‌بویس
ترجمه: شهلا انتظاریان
ناشر: نشر افق
سال انتشار: چاپ دوم، ش ۱۳۸۶

ماتیلدا
نویسنده: رولد دال
مترجم: پروین علی‌پور
ناشر: نشر افق
سال انتشار: چاپ هفتم، ۱۳۸۶

* این کتاب توسط شهلا طهماسبی (نشر مرکز)، علی پناهی‌آذر (نشر گلدیس)، محبوبه نجف‌خانی (نشر چشمه) و … هم ترجمه و منتشر شده است.

تن تن
نویسنده: هرژه

* این مجموعه‌ی چندجلدی با ترجمه‌های مختلف توسط چند ناشر (مثلن رایحه اندیشه، ثالث، زرین، تاریخ و فرهنگ، دبیر و ….) به چاپ رسیده است.

ش‍ی‍ر، ج‍ادوگ‍ر و گ‍ن‍ج‍ه‌  
نویسنده: کلایو استیپلز لوییس
مترجم: آرش حجازی
ناشر: انتشارات کاروان
سال انتشار: چاپ اول، ۱۳۸۵

* این کتاب از مجموعه‌ی «س‍رگ‍ذش‍ت‌ ن‍ارن‍ی‍ا» است.

هری پاتر و سنگ جادو
نویسنده: جی کی رولینگ
مترجم: سعید کبریایی
ناشر: کتابسرای تندیس
سال انتشار: چاپ بیست و هشتم، ۱۳۹۲

* عزیزم … هری پاتر عزیزم …

آخ‍ری‍ن‌ گ‍ودال‌
نویسنده:  ل‍وی‍ی‍س‌ س‍ک‍ر
ت‍رج‍م‍ه:‌ ح‍س‍ی‍ن‌ اب‍راه‍ی‍م‍ی‌ (ال‍ون‍د)
ناشر: کتابهای بنفشه (انتشارات قدیانی)
سال انتشار: چاپ نهم، ۱۳۹۱

شازده کوچولو
نویسنده: آنتوان دوسنت اگزوپری

* انتشارات امیرکبیر، نگاه، نیلوفر، بهجت، بهزاد، اخوان خراسانی، آموت، ارس، کوله‌پشتی، ثالث و … این کتاب را با ترجمه‌ی آدم‌های مختلف منتشر کرده‌اند.

ک‍ف‍ش‍ه‍ای‌ ب‍ال‍ت‌
نویسنده: ن‍وئ‍ل‌ اس‍ت‍ری‍ت‌ ف‍ی‍ل‍د
مترجم: م‍ن‍ص‍ور ع‍ظی‍م‍ا
ناشر: بنگاه ترجمه و نشر کتاب
سال انتشار: ۱۳۳۹

* ۱۳۳۹!!! آخ.

هابیت
نویسنده: جان رونالد روئل تالکین
مترجم: فرزاد فربد
ناشر: پنجره
سال انتشار: ۱۳۸۱

* این کتاب با ترجمه‌ی «شاهده سعیدی» توسط «نشر چشمه» هم منتشر شده است.

داستان تریسی بیکر
نویسنده: ژاکلین ویلسون
مترجم: نسرین وکیلی
ناشر: کتابهای فندق (نشر افق)
سال انتشار؛ ۱۳۹۱

* این کتاب با ترجمه‌ی «ناهید رشید» توسط «نشر آسیم» هم منتشر شده است.

+ فهرستِ بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های صفر تا پنج ساله را این‌جا بخوانید.
+ فهرستِ بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های شش تا هشت ساله را این‌جا بخوانید.

بنیاد بوک تراست ۱۰۰ کتاب خوب برای بچّه‌های صفر تا چهارده ساله را معرّفی کرده است. تقریباً نیمی از این کتاب‌ها هنوز به فارسی ترجمه نشده‌اند. از میانِ آن‌هایی هم که ترجمه شده‌اند، شک دارم که بتوان بعضی‌هایشان را پیدا کرد. بااین‌حال، من مشخصاتِ کتاب‌ها را برای خودم فهرست کرده‌ام تا بخرم. گفتم توی وبلاگم هم بگذارم تا اگر کسی خواست برای بچّه‌ای کتاب بخرد، بهترین را بخرد.

بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های شش تا هشت ساله؛

خرسی به نام پدینگتون: داستان خرسی که از اعماق کشور پرو آمد
نویسنده: مایکل باند
تصویرگر: پگی فارتنوم
مترجم: کاتارینا ورزی
ویراستار: نیلوفر خان‌محمدی
ناشر: کتاب‌های بنفشه (انتشارات قدیانی)
سال انتشار: ۱۳۸۶

استنلی دوباره صاف می‌شود
نویسنده: جف براون
ترجمه: پروین علی‌پور
ناشر:‌کتاب ونوشه (نشر چشمه)
سال انتشار: ۱۳۸۹

غول بزرگ مهربان
نویسنده: رولد دال
تصویرگر: کوانتین بلیک
مترجم: شهلا طهماسبی
ناشر: کتاب مریم (نشر مرکز)
سال انتشار: چاپ چهارم، ۱۳۸۸

*  این کتاب در قالب رمان نوجوان و برای بچّه‌های هشت تا سیزده سال توسط مترجم‌ها و ناشرهای مختلف منتشر شده است. مثل؟ محبوبه نجف‌خانی (نشر افق)، گیتا گرگانی (کتاب ونوشه)، م‍ه‍ن‍از داوری‌ (محراب قلم) و ….

ق‍ص‍ه‌ه‍ای‌ ب‍اب‍ار (ف‍ی‍ل‌ ک‍وچ‍ول‍و)
ن‍وی‍س‍ن‍ده‌: ژان‌ دوب‍رون‍وف
ت‍رج‍م‍ه:‌ اف‍س‍ون‌ رح‍ی‍م‌زاده
ناشر: م‍وس‍س‍ه‌ ان‍ت‍ش‍ارات‍ی‌ ف‍ردوس‍ی‌ ای‍ران‌
سال انتشار:‌۱۳۷۹

* این کتاب چند جلدی است. کتاب‌های «عروسی باربار» و «باربار پدر می‌شود» و «باربار در خانواده‌اش» عناوین جلدهای بعدی این کتاب هستند که توسط همین ناشر و مترجم و هم‌چنین با ترجمه‌ی آذرنوش معتمدی از سوی نشر آرویج منتشر شده‌اند.

خواهر کوچولوی آتیش پاره من و دوستانش  
نویسنده: دوروتی ادواردز
تصویرگر: شرلی هیوز
مترجم: پژمان طاهرانیان
ناشر: کتاب‌های کیمیا (نشر هرمس)
سال انتشار: ۱۳۸۷

‏‫آستریکس در سرزمین گل
نویسنده گوسینی
تصویرگر: آلبرت اودرزو
مترجم فریبرز افروزی
ناشر: سامر
سال انتشار:‌۱۳۹۱

خانواده‌ی فنلاندی مومین ترول     
نویسنده و تصویرگر: تووه یانسون
مترجم: شاهده سعیدی
ناشر:‌ کتاب مریم (نشر مرکز)
سال انتشار: ۱۳۸۸

Diary of a Wimpy Kid
نویسنده: جف کینی
مترجم:
ناشر:

* این مجموعه از آن کتاب‌های عجیب و غریب است که هم‌چنان در فهرست پرفروش‌های آمازون قرار دارد. بر اساس آن فیلم هم ساخته شده و بیش‌تر مترجم‌ها و ناشرهای ایرانی هم علاقه داشته‌اند آن را ترجمه و منتشر کنند. برای همین نسخه‌های متعددی از این کتاب‌ها با عنوان‌های مختلف در بازار وجود دارد؛ «خاطرات بچه دست و پا چلفتی»، «خاطرات گرگوری»، «خاطرات یک بچه بی عرضه»، «خاطرات یک بچه‌ی چلمن»، «دفترچه خاطرات یک بچه لاغر»، «دفترچه‌ خاطرات یک بی‌عرضه»، «دفتر خاطرات پسرلاغرو» و …. که توسط بانوان و آقایان گرامی شقایق قندهاری (نشر پنجره)، نفیسه معتکف (انتشارات هو)، نسرین مهاجرانی (انتشارات پیدایش)، میترا لبافی (شهر قصه)، کهزاد باصری (نشر کوچک)، پروین علی‌پور (کتاب ونوشه)، ندا شادنظر (نشر قطره)، سارا اسفندیارپور (حوض‌نقره)، فرخ بافنده (نیکونشر) و …. ترجمه (و چاپ) شده‌اند.

پ‍ی‌پ‍ی‌ ج‍وراب‌ ب‍ل‍ن‍د
نویسنده: آسترید لیندگرن
مترجم: افسانه صفوی
ناشر: کتاب‌های کیمیا (نشر هرمس)
سال انتشار: ۱۳۸۶

وینی پو
نویسنده: آلن الگزاندرمیلن
مترجم: میرعلی غروی و مصطفی مشهدی زاده
ناشر: کتاب‌های کیمیا (نشر هرمس)
سال انتشار: ۱۳۸۴

ب‍دت‍ری‍ن‌ ج‍ادوگ‍ر
ن‍وی‍س‍ن‍ده‌: ج‍ی‍ل‌ م‍ورف‍ی‌‏‫
م‍ت‍رج‍م:‌ ه‍ان‍ا اس‍ت‍ی‍ف‍ائ‍ی
ناشر: ق‍ل‍م‍س‍ت‍ان‌ ه‍ن‍ر
سال انتشار: ۱۳۸۴

هنری زلزله
نویسنده: فرانچسکا سایمون
مترجم: آتوسا صالحی
ناشر: کتاب‌های فندق (نشر افق)
سال انتشار: چاپ نهم، ۱۳۸۷

* این مجموعه ده جلدی است و هر کتاب چهار قصّه، با محوریّت یک شخصیّتِ شیطان و بلا به نام هنری، دارد.

کارتنک شارلوت
نویسنده: الوین بروکس وایت
مترجم:‌ مهشید امیرشاهی
ناشر: علمی و فرهنگی
سال انتشار:‌ چاپ سوم، ۱۳۸۳

* از این داستان، فیلم و انیمیشن ساخته شده و جایزه کم نبرده است. در ایران هم، اوّلین‌بار قبل از انقلاب و توسط شرکت سهامی کتابهای جیبی در تهران منتشر شده است.

خانه‌ی کوچک
نویسنده:‌ ل‍ورا ای‍ن‍گ‍ال‍ز وای‍ل‍در‏‫
مترجم: مهرداد مهدویان
ناشر: کتاب‌های بنفشه (انتشارات قدیانی)
سال انتشار: چاپ چهارم، ۱۳۹۱

* این کتاب هم در سال‌های مختلف توسط مترجم‌ها و ناشرهای مختلف منتشر شده است.

+ فهرستِ بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های صفر تا پنج ساله را این‌جا بخوانید.
+ فهرستِ بهترین کتاب‌ها برای بچّه‌های نه تا یازده ساله را این‌جا بخوانید.

چند روزی بود که در جای‌جای شهر، بنرهای رنگی‌پنگی با طرح روی جلدِ کتاب‌ «قصه‌های خوب برای بچّه‌های خوب» رو می‌دیدیم. بنرهایی که خبر می‌داد اوّلین نمایش‌گاه کتاب کودک و نوجوان در یزد برگزار شده و خُب، جایی حرفِ کتاب، اون هم کتابِ بچّه، باشه و سروکلّه‌ی خانوم چهار ستاره پیدا نشه؟ بله، دیشب با هولدرلین به این نمایش‌گاه رفتیم که توی دبیرستان ایرانشهر بود؛ یه مدرسه‌ی قدیمی با سقفِ‌ِ ضربی.

یه ردیف میز توی راهروی مدرسه چیده بودند با رومیزی‌های سبز و آبی و روی میزها، ردیفِ کتاب‌ها از انتشارات امیرکبیر، نشر چکه و چند ناشر نامعروفِ دیگه که کتاب‌های بازاری و رنگ‌آمیزی و … چاپ می‌کنن. از شواهد و قرائن حدس می‌زنم که انتشارات امیرکبیر یه‌ کاره‌ی نمایش‌گاه هست، ولی نمی‌دونم چه کاره حسنی هست و چرا خیلی از کتاب‌های خوبِ خودش رو هم نیاورده. لابد فکر کرده مردم یزد چیزند و ارزش نداره این همه کتاب بار کنن تا هفت‌صد کیلومتر اون‌ورترِ تهران و … چه می‌دونم دیگه. بااین‌حال، یه میز فوق‌العاده توی نمایش‌گاه هست که باید ببینین. روی این میز، مجموعه‌ کتاب‌های «قصه‌های خوب برای بچّه‌های خوب» رو چیدند با رُمان‌های «اتاق تجربه». اجازه هست که کتاب خودمو تبلیغ کنم؟ بعله، دایناسور منم هست.

 البته، دیشب چندین عنوان کتاب بزرگ‌سال هم بود؛ کتاب‌های انتشارات امیرکبیر که قیمت مناسبی داشتند. مثل چی؟ مثلن موبی ‌دیک، بر باد رفته، جنگ و صلح، داشتن و نداشتن و …. و … و … و … و دیگه یادم نیست. این چهارتا رو هم یادم میاد برای این‌که از اوّلی، دو جلد توی کتاب‌خونه‌مون داریم و اون سه عنوانِ بعدی رو دیشب خریدیم. چند؟ سرجمع حدودِ سی‌ و دو هزار تومان. البته، با احتساب ده درصد تخفیف. هرچند من دلم رو برای تخفیفِ بیش‌تری صابون زده بودم، ولی باز هم قیمتش خوب بود. خوب نبود؟ بود دیگه. حالا اگه این‌ورا زندگی می‌کنین به این نمایش‌گاه یه‌سری بزنین. تا ساعت ده شبِ بیست‌و‌دومِ تیر هم وقت دارین. یه حرف‌هایی هم دارم برای مسئولین که در ادامه می‌گم.

قدیم سریالی از تلویزیون پخش می‌شد به نام باغ مخفی که موردعلاقه‌ی من بود. نمی‌دانم در این مدت پخش مجدد داشته است یا نه؟ ولی من دی‌روز کتابی خواندم از خانوم فرانسیس هاجسن برنت (Frances Hodgson Burnett) که دوباره یاد شیرین و خاطره‌ی دل‌انگیز باغ مخفی را برای‌ام زنده کرد. چرا؟ آخر این سریال با اقتباس از رمان خانوم فرانسیس ساخته شده بود.


باغ مخفی (The Secret Garden) یکی از محبوب‌ترین رُمان‌های خانوم فرانسیس و جزو ادبیات کلاسیک کودکان است. مری شخصیّت اصلی این داستان دخترک نه‌ساله‌ی ناخوش و ترش‌رویی‌ست که در هند به دنیا آمده و والدین ثروت‌مندی دارد که نسبت به او بی‌علاقه و کم‌توجه هستند. شیوع وبا در هند ‌هم‌این پدر و مادرِ بی‌تفاوت را هم از مری می‌گیرد و او یتیم و حسابی تن‌ها می‌‌شود.  از نظر قانونی فقط آقای کریون عمو/دایی مری ‌می‌تواند قیم او باشد. کریون در انگلستان زندگی می‌کند و مردی‌ست منزوی و شکست‌خورده و در ماتمِ هم‌سرش (که ده سال قبل فوت کرده است.). کریون برای فرار از خاطرات غم‌گینِ زندگی‌اش مدام در سفر است.
مری با کشتی به انگلستان می‌رود و به خانه‌ی عمو/ دایی‌اش وارد می‌شود که عمارتی عظیم است در باغی وسیع. خانوم مدلاک مدیریت این عمارت را برعهده دارد. مارتا هم به عنوان خدمت‌کار به کمک مری می‌آید. مارتا دختر جوانِ پُرگو و شادی‌ست که با صحبت‌های جالب و رک‌گویی دهاتی‌وار مری را به خود جذب می‌کند. او برای مری درباره‌ی یکی از باغ‌های عمارت تعریف می‌کند که در آن بعد از فوت هم‌سر آقای کریون قفل شده و کلیدش هم در مکان نامعلومی دفن شده است.
بعد از این مری بسیار مشتاق می‌شود تا باغ را پیدا کند اما راه به جایی نمی‌برد تا این‌که روزی از روزها یک سینه‌سرخ کلید و در باغ را که زیر پیچک‌ها پنهان شده به مری نشان می‌دهد. مری وارد باغ می‌شود و وقتی‌که می‌فهمد هنوز روح زندگی در برخی از گیاهان و درختان باغ زنده است تمام تلاش خود را صرفِ نجات باغ می‌کند.
مارتا برادر کوچک‌تری دارد به نام دیکون که عاشق گیاهان و حیوانات وحشی‌ست. او برای مری وسایل باغ‌بانی می‌خرد و دخترک هم دیکون را در راز خود شریک می‌کند. مری و دیکون تصمیم می‌گیرند تا با کمک هم‌دیگر باغ را احیاء کنند.
مری در اوّلین ملاقات با عموی خود از او تقاضا می‌کند تا یک قطعه زمین در اختیار او بگذارد و عمو اجازه می‌دهد مری در هر جایی که دوست دارد باغ‌بانی کند.
البته در این مدت موضوع دیگری هم غیر از باغ توجه مری را جلب می‌کند. او چندبار صدای گریه‌ای را در داخل عمارت شنیده بود اما وقتی‌که در این‌باره سؤال می‌کرد کسی به او پاسخ درست نمی‌داد. یک‌بار مارتا به او می‌گفت صدای زوزه‌ی باد بوده و بار دیگر می‌گفت فلان خدمت‌کار بوده که از دندان درد گریه می‌کرده. مری اما بی‌کار ننشست و رفت پی جست‌‌وجوی منبع صدا تا این‌که دست‌آخر پسرعمو/دایی‌اش را کشف کرد؛ پسرکی بی‌مار و زودرنج و عصبی‌ به نام کالین.
ماجرا از این قرار بود که آقای کریون پس از مرگ هم‌سرش دیگر دوست نداشت پسرش را ببیند. چرا‌که کالین شباهت عجیبی به مادرش داشت. علاوه‌براین بی‌مار بود و پزشکان گفته بودند کالین هم در آینده مثل آقای کریون گوژپشت خواهد شد. برای هم‌این کریون پسرش را هم مانند باغِ هم‌سرش مخفی کرده بود. بااین‌وجود مری و کالین دور از چشم دیگران با هم‌دیگر ملاقات می‌کردند و ….


… تا این‌که یک‌روز مری زمان بیش‌تری را در باغ با دیکون می‌گذراند و به کالین سرنمی‌زند. این موضوع باعث خشم و حسادت کالین می‌شود و بعد، پسرک دچار حمله‌ی عصبی شده و همه را گرفتار می‌کند. کسی توانِ رویارویی با کالینِ بداخلاق را ندارد. اما مری به اتاق او می‌رود و با جسارت و شهامت می‌خواهد که کالین ساکت شود و زمانی‌که کالین تهدید می‌کند دیگر به دیکون اجازه نمی‌دهد به باغ بیاید. مری هم شروع می‌کند به بحث و جدل با کالین تا این‌که کالین در برابر جدیّت و حدّتِ برخورد مری عقب‌نشینی می‌کند.
چند روز بعد، دیکون درحالی‌که هدیه‌ای به هم‌راه دارد به ملاقاتِ کالین می‌آید و دوستیِ تازه‌ای بین این سه آغاز می‌شود. دیکون و مری تصمیم می‌گیرند کالین را هم در راز باغ مادرش شریک کنند.
با فرارسیدن فصل بهار، مری و دیکون موفق می‌شوند کالین را به کمک صندلی چرخ‌دار از عمارت خارج کنند و وارد باغ مخفی شوند. خوش‌بختی‌های کوچک و دل‌خوشی‌های تازه‌ای مثل هوای بهاری، گردش و بازی در طبیعت، دوستی با دیکون و مری به‌علاوه‌ی تمرین‌های فیزیکی و تفکر مثبت باعث می‌شود تا کاین از نظررشد جسمی و سلامت پیش‌رفت کند. آن کالینِ غیرقابلِ تحمّل و عصبی که هی نگرانِ گوژپشتی‌اش بود و هولِ مرگ داشت به پسرکی سرزنده و سرحال مبدّل شده است که می‌خواهد برای همیشه زنده بماند و زندگی کند.
البته قرار است موضوع بهبودی کالین هم‌ مانند باغ مخفی بماند تا وقتی‌‌که آقای کریون به منزل بازگردد.
اما چه خبر از آقای کریون؟ آقای کریون هم‌چنان در سفر است و قصد بازگشت به خانه را ندارد. منتها یک شب هم‌سر مرحومش را به خواب می‌بیند که او را به باغ می‌خواند. فردای آن روز هم نامه‌ای از مادر دیکون (که در راز باغ سهیم است) به دست آقای کریون می‌رسد که در آن نوشته است: «اگر من جای شما بودم به خانه بازمی‌گشتم. اگر هم‌سرتان زنده بود از شما هم‌این درخواست را می‌کرد.»
خلاصه، آقای کریون به خانه برمی‌گردد و خانوم مدلاک درباره‌ی اوضاع و احوالِ عجیب و غریبِ کالین و مری می‌گوید و می‌گوید که آن‌ها هر روز به باغ می‌روند و …. کریون از عمارت خارج می‌شود و بی‌اختیار به سمتِ باغ مخفی می‌رود. در آن‌جا متوجّه‌ی سر و صدا و خنده‌‌ می‌شود که از توی باغ به گوش می‌رسد. کریون متعجب به دنبال در باغ می‌گردد. از آن طرف، کالین و دیکون و مری با هم‌دیگر مسابقه گذاشته‌اند و ناگهان کالین که مسابقه را برده است از باغ خارج می‌شود و به آقای کریون برخورد می‌کند که پشت در ایستاده است. کریون سرشار از شادی و شگفتی پسرش را می‌بیند که سالم و سرحال، قبراق و شاد است و ….
خانوم فرانسیس با تکیه بر مفاهیم روان‌شناسی و حتّی عرفان و قدرت‌های ذهنی و درونی برای شفا این داستان را نوشته که یکی از بهترین‌ کتاب‌های کودکان و نوجوانان است و خیلی هم موردتوجه برنامه‌سازهای رادیویی و تلویزیونی و سی‌نمایی قرار گرفته است.  سریال‌های مختلفی در سال‌های ۱۹۵۲، ۱۹۶۰ و  ۱۹۷۵ با اقتباس از رمان باغ مخفی ساخته شد. در سال‌های ۱۹۱۹ و ۱۹۴۹ و ۱۹۹۳ هم سه فیلم سی‌نمایی براساس داستان خانوم فرانسیس تولید شد که اثر Agnieszka Holland (+) را به عنوان تحسین‌شده‌ترین اقتباس از رمان باغ مخفی معرفی کردند. استقبال از باغ مخفی به‌قدری بود که نویسنده‌ها و سی‌نماگرها بی‌کار ننشستند و  درباره‌ی بزرگ‌سالی کالین و مری هم داستان‌سرایی کردند و فیلم‌های دیگری (+ و +) هم ساختند به نام بازگشت به باغ مخفی.

می‌توانید رمان باغ مخفی را به زبان انگلیسی در این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا بخوانید. برای تهیه و مطالعه‌ی ترجمه‌ی فارسی آن هم سه انتخاب دارید؛

 

باغ راز با ترجمه‌ی شهلا ارژنگ (نشر مرداد)

 باغ اسرارآمیز با ترجمه‌ی علی پناهی‌آذر (انتشارات همگامان چاپ)

  باغ مخفی با ترجمه‌ی مهرداد مهدویان (انتشارات قدیانی؛ کتاب‌های بنفشه)

+

موسیقی متن را هم از این‌جا گوش کنید.