چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

رویترز عکس و خبری از آقا و خانم اوباما منتشر کرده است که آن‌ها را در حال خواندنِ کتابی تصویری نشان می‌دهد. ماجرا چیست؟ آقای رئیس‌جمهور و بانو به‌ مناسبت عید پاک برای کودکان کتاب خوانده‌اند. چه کتابی؟ جایی که وحشی‌ها هستند. یک کتاب تصویری که جزو ادبیات کلاسیک کودکان در آمریکا است و نویسنده‌اش، موریس سنداک است. نویسنده و تصویرگری که شهرتش را مدیون همین کتاب است و به‌خاطرش نشان کالدکوت را گرفته که جایزه‌ی بهترین کتاب کودک است. البته، آقای سنداک کلی جایزه‌ی دیگر هم گرفته است؛ از جایزه‌ی هانس کریستین آندرسن و جایزه‌ی آسترید لیندگرن تا نشان ملی هنر آمریکا. در ایالت کالیفرنیا هم مدرسه‌ای را به افتخار او نام‌گذاری کرده‌اند. و اما جایی که وحشی‌ها هستند… تاکنون ۱۹ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفته است. چند اقتباس هم از این کتاب شده که یکی از آن‌ها فیلم سینماییِ آقای اسپایک جونز است به همین نام. این کتاب پرفروش در ایران هم به نام سفر به سرزمین وحشی‌ها (ترجمه طاهره آدینه‌پور. انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۳) چاپ شده است.

رفتارِ آقای اوباما و خانواده‌اش در خرید کتاب و توجه آن‌ها به ادبیات کودک و نوجوان را با منشِ بزرگانِ سیاست و ادبیات در کشورمان مقایسه کنید. واقعاً چرا چهره‌های مشهور در هنر و سینما و ادبیات و سیاست ایران از ادبیات کودک و نوجوان بی‌خبرند؟ پیشنهادهای نوروزی‌شان را در خبرگزاری‌ها و ویژه‌نامه‌های مختلف نوروزی ببینید؛ هیچ‌کس خواندن کتابی را به کودکان و نوجوانان توصیه نکرده است چه برسد به این‌که وقت بگذارد و چند ساعتی در کنار کودکان بنشیند و قصه بخواند و نمایش بازی کند.

تعریف کرد که آپارتمان صد متری اجاره کرده‌اند، طبقه‌ی دوّم یک ساختمان تجاری در مهرشهر. از موقعیت سوق‌الجیشی‌اش گفت؛ یک فروش‌گاه بزرگ چیزمیز فروشی پایین ساختمان و یک کتاب‌فروشی کتاب‌های بزرگ‌سال در واحدِ کناری و این‌که ساختمان قرار است پُر از کاروکاسبی‌های مختلف شود؛ از فست‌فود تا لباس کودک. من این‌ورِ تلفن غرقِ شادی بودم و داشتم تندتند اسم همه‌ی آدم‌هایی را می‌گفتم که شاید بتوانند به او کمک کنند؛ برای خریدن کتاب. چندتایی هم ایده داشتم برای کتاب‌فروشیِ خودم، آرزویم. برایش گفتم و گفتم که سالِ قبل چی شد. من و هولدرلین یک سررسیدِ تاریخ‌ گذشته‌ی جلد قهوه‌ای داریم مخصوص کتاب‌فروشیِ هنوز نداشته‌مان. یکی گفت که می‌خواهید کتاب‌فروشی داشته باشید توی یزد؟ ما؟ خُب، می‌خواستیم. خیلی هم می‌خواستیم. همان‌یکی گفت که سرمایه‌اش از من، فقط بگویید چقدر؟! ما؟ دامبول‌دیمبولِ توی اعضای بدن‌مان تمامی نداشت. هی می‌رفتیم این‌ور و آن‌ور، کتاب‌فروشی‌های مختلف، برند صندلی و نوع قفسه و تعداد کتاب و متراژ مغازه را چک می‌کردیم و بعد، از سایت‌ها و مغازه‌های فروش تجهیزات و ملزومات سردر می‌آوردیم. چند ماه درباره‌اش فکر کردیم و خیال بافتیم و هی ریزِ بایدها و نبایدها نوشتیم و سبک‌سنگین کردیم و دست‌آخر رسیدیم به یک مبلغ تپل. به همان‌یکی گفتیم که این‌جور و آن‌جور. برآورد کردیم و حالا، بسم‌الله. چه کنیم؟ هولدرلین تلفن ‌به ‌دست ایستاده بود و به حرف‌هایش گوش می‌کرد که دیدم بادش خالی شد و پنچر افتاد روی مبل. شستم خبردار شد که نشد! سرمایه‌ای که چشم‌به‌راهش بودیم صرفِ کارِ دیگری شده بود وقتی ما داشتیم رؤیاپردازی می‌کردیم و اسم برای کتاب‌فروشی‌مان پیش‌نهاد می‌دادیم. خلاصه، همه‌چی دود و دور شد. آس‌وپاس که بودیم، حالا بی‌حوصله و بی‌رؤیا هم شده بودیم. یک‌هو او تلفن زد و از قایق کاغذی گفت که بعد از رمضان افتتاح می‌شود، اوایل مرداد. من؟ پُر از شوق و ذوق. شور و هیجان. انگار دوباره برگشته باشم توی آن پروسه‌ی خیال‌بافیِ کتاب‌فروشی‌مان و خُب، خوش‌حال بودم. از ته دل. قلب. قلوه. البته، سرِ یک ماجراها و قضایایی نشد که روز افتتاحیه‌ی قایق کاغذی در کرج باشم. عکس‌های کتاب‌فروشی را در اینستاگرام می‌دیدم و هی وای و واو می‌کردم بس‌که همه‌چیز درست‌وحسابی بود و شیک‌وپیک. دلم می‌خواست با گل و کادو بروم دمِ کتاب‌فروشی و دوستم را بغل کنم که این‌همه خوش‌فکر است. رفتم؟ آره، رفتم، هرچند دیر. پنج‌شنبه‌ی قبل، بیست‌وچهار ساعت زمان داشتیم و چهل‌وچهارتا برنامه! کارت بانک تجارت منقضی شده بود و باید می‌رفتم کارتِ جدید بگیرم. من و زهرا می‌خواستیم هم‌دیگر را ببینیم. بچه‌ام منتظر بود تا برویم استیکر موجود زنده و غیرزنده بخریم. هولدرلین هم خواب بود و بیرون، باران. گفته بودیم که یک‌وقتی هم بگذاریم تا برویم قایق کاغذی، ولی هیچی جفت‌وجور نبود. هولدرلین حریفِ خوابش نشد. هفت‌صد کیلومتر رانندگی کرده بود و هفت‌صد کیلومتر دیگر هم باید می‌رفت. گفتم پس خودم بروم بانک تا تعطیل نشده. ساعت؟ یازده صبح. شال و کلاه کردم و رفتم تا بانک و داشتم برمی‌گشتم خانه که یک‌هو یادِ استیکر افتادم و پیچیدم توی کوچه‌ی چاپ لشکری. یک‌هو یک دویست‌وششِ سورمه‌ای هم پیچید توی کوچه و یکی از توی ماشین گفت: «بالاخره! دستگیرت کردم.» من؟ خوش‌حال و خندان! گیرم که پنج شش ماه بود، جواب تلفن‌هایش را نداده بودم، ولی نمی‌توانستم از دوباره دیدنش شاد و شنگول نباشم. احتمال این‌که همچی روزی همچی جایی هم‌دیگر را ببینیم صفر… نه! منهای صفر بود. سلام‌وعلیک و خوش‌وبش کردیم و گفتم که توی برنامه‌ام بود تا این‌بار حتمن سری بزنم به او و کتاب‌فروشی‌اش و عذرخواهی بابتِ آن تلفن‌های بی‌جواب مانده و روز افتتاحیه که نشد باشیم. قرار گذاشتیم که عصر با هولدرلین برویم سروقتِ او و دختر و پسرِ دوقلویش، امیر و زهره‌ی نازنین. عصر هم هوا زود تاریک شد و هم باران بند نمی‌آمد. کتاب‌فروشی از خانه‌ خیلی دور بود و ترافیک هم، زیااااد. منتها، عاقبت رسیدیم. یک خوش‌آمدگویی دل‌چسب و بعد، یک معاشرتِ خانوادگی دل‌‌نشین با طعم کتاب. شیرینی دانمارکی تروتازه و دم‌نوش گیاهی هم بود. حیف که زمان مثل اسب می‌گذشت و اصلاً نفهمیدم که چطور شب شد و همان حوالی رفتیم رستوران برای شام. پیتزا سوپر و مرغ سوخاری خوردیم و آن‌قدر زود وقتِ خداحافظی شد که باورم نمی‌شد چند ساعت گذشت. حتّا دو دقیقه هم بی‌حرف و ذوق نگذشت تا یادم بیفتد که عکس بگیریم، دسته‌جمعی. خلاصه، این‌‌جور. خیلی خوش گذشت و خیلی خوش‌حالم که دوستم و خانواده‌اش دارند آرزوی ما را زندگی می‌کنند. اگر گذرتان به کرج می‌افتد، حتمن به قایق کاغذی سر بزنید و کیف کنید. اگر بچّه دارید و یا طرف‌دار ادبیات کودک و نوجوان هستید، حتمن‌حتمن این کتاب‌فروشی را از دست ندهید. این‌که توی این دوره‌ و زمانه یکی پیدا شده که رؤیاهایش را جدی گرفته و زندگی‌اش را صرفِ کتاب‌ها و بچه‌ها می‌کند، غنیمت است و باارزش.

قایق کاغذی؛ فروشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان

نشانی: کرج، مهرشهر، بلوار ارم، بلوار دانش، بلوار شهرداری، خیابان ٢١۵، جنب فروش‌گاه امیران، طبقه‌ی دوم.

http://telegram.me/ghayeghmehrshahr

http://instagram.com/ghayeghkaghazi

جشنواره کتاب کودک و نوجوان با ۱۵ درصد تخفیف
از هشتم تا دوازدهم بهمن‌ماه
یزد. صفائیه. میدان اطلسی. کتابکده رستاک

ایونت این جشنواره در فیس‌بوق

چیتی چیتی بنگ بنگ داستان یک مخترع به نام فرمانده کاراکتاکوس پات و یک ماشین جادویی است که فرمانده و خانواده‌اش را از یک گاراژ درب‌وداغان نجات می‌دهد.
نویسنده‌اش هم کسی نیست، مگر آقای یان فلمینگ، خالق حضرت جیمز باند.
این کتاب اوایل دهه‌ی ۱۹۶۰ و در دوره‌ی نقاهت آقای فلمینگ پس از یک حمله‌ی قلبی نوشته شده است. ایده‌اش از کجا آمده؟ از داستان‌هایی که  فلمینگ هر شب برای پسرش jتعریف می‌کرده.
چهار سال بعد، کتاب چاپ شد. آن هم وقتی‌ که فلمینگ دیگر مرده بود.
حالا، نسخه‌ی مخصوص پنجاهمین سالگرد انتشار چیتی چیتی بنگ بنگ خیلی شیک و پیک با تصویرگری و جلد سخت چاپ شده است.
متن کامل خبر را می‌توانید این‌جا بخوانید. بد نیست این را هم بدانید که رولد دال با اقتباس از این داستان یک فیلم‌نامه نوشته و فیلم آن هم ساخته شده است.
نسخه‌ی فارسی چیتی چیتی بنگ بنگ اولین بار توسط انتشارات پدیده در سال ۱۳۵۰ چاپ شده است. انتشارات هرمس (کتاب‌های کیمیا) هم آن را با ترجمه‌ی احمد میرعلایی منتشر کرده که خودم چاپ سوم این کتاب را دارم که سال ۷۹ چاپ شده و قیمت پشت جلدش فقط ۳۰۰ تومان! است.

درست است که طرف‌دارِ دیوید آلموند ‌ام، ولی … راستش، از پدرِ اسلاگ خوشم نیامد. یک داستانِ کوتاه تصویری بود برای … فکر می‌کنم برای بچّه‌های یازده، دوازده ساله … که می‌خواست بگوید زندگی پس از مرگ وجود دارد. من خیلی از ربطِ تصاویر با متن سردرنیاوردم و لُری بگویم حال نکردم با کتاب. درعوض کیت، گربه و ماه را دوست داشتم. این کتاب را هم آقای آلموند برای بچّه‌های کوچک‌تر نوشته است؛ چهار تا هفت ساله‌ها. البته، در شناس‌نامه‌ی کتاب نوشته گروه سنی الف و ب. حالا اگر بچه‌تان هشت ساله هم بود، بود. مگر خودم سی‌وچند ساله نیستم؟ والا. خلاصه، داستان این کتاب درباره‌ی دختری به نام کیت است که شبی با صدای گربه‌ای از خواب بیدار می‌شود. کیت پی گربه از خانه بیرون می‌رود و شهر را در شب تجربه می‌کند. فکر می‌کنم بچّه‌ها از داستانِ لطیف و تخیلیِ دیوید آلموند و تصویرگریِ زیبا و پُر از جزئیاتِ استفن لامبرت لذّت ببرند.

کیت، گربه و ماه را انتشارات مبتکران با ترجمه‌ی ناهید معتمدی در یک قطع هیجان‌انگیز منتشر کرده و قیمتش ۱۸۰۰ تومان است. پدرِ اسلاگ هم با ترجمه‌ی نسرین وکیلی توسط انتشارات آفرینگان چاپ شده است.

قبل‌تر، به بهانه‌ی برنامه‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌ها در شب یلدا، درباره‌ی کتاب‌هایی نوشته بودم که بچّه دوست دارد. چند وقتی بود که دنبالِ بهانه بودم تا توجّه‌تان را به تجربه‌های کتاب‌خوانی چند مادر بلاگر برای بچّه‌هایشان جلب کنم و خُب، حالا بهانه‌ام جور شده است.

انتخابِ کتابِ خوب برای بچه‌های کوچک خیلی سخت است. آدم همه‌ی ناشرها را نمی‌شناسد و اگر هم بشناسد نمی‌تواند همه‌ی کتاب‌ها را ببیند و بخواند تا بهترهایش را سوا کند برای بچه‌اش، ولی لاک‌پشت پرنده می‌تواند به پدرها و مادرها کمک کند.

لاک‌پشت پرنده؟ آره. درباره‌اش گفته بودم که. این فهرست، ضمیمه‌ی فصلنامه‌ی پژوهشنامه‌ی ادبیات کودک و نوجوان است. هر فصل منتشر می‌شود و در آن کتاب‌های برتر به انتخاب گروهی از نویسندگان، مترجمان و منتقدان ادبیات کودک و نوجوان معرفی می‌شوند. این کتاب‌ها را می‌توانید از دفتر ناشرها یا کتاب‌فروشی‌ها بخرید یا این‌که در جشن‌های فصلیِ لاک‌پشت پرنده تهیه کنید.

جشن‌های لاک‌پشت پرنده با حضور نویسنده، مترجم و تصویرگر کتاب‌ها در فروشگاه شهرکتاب مرکزی برگزار می‌شود و شرکت در آن برای عموم آزاد و برای پدرها و مادرها و بچه‌ها ثواب دارد. شربت و شیرینی می‌خورید، کتاب می‌خرید و حتّی می‌توانید به همین بهانه با دوست‌هایتان قرار بگذارید و دیداری تازه کنید. یک تجربه‌ی متفاوت هم برای بچه‌هاست و آن‌ها می‌توانند نویسنده‌ها را ببینند، درباره‌ی کتاب‌ها حرف بزنند و ….

این حرف‌ها را نوشتم تا بهتان خبر بدهم چیزی نمانده به برگزاری نهمین جشن لاک‌پشت پرنده. کِی هست؟ بیست‌ویکم خردادماه. این‌جا صفحه‌ی ایونتِ جشن است. پیشنهاد من این است که دوست و قوم و خویش و فامیل و غیره‌تان را هم دعوت کنید. به‌خصوص اگر بچه دارند.

اوه. یادم رفت بنویسم  بروبچه‌های لاک‌پشت پرنده یک ایده‌ی محشر دارند که به تجربه‌های مادران درباره‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌هایشان ربط دارد. چه ایده‌ای؟ هنوز به‌طور رسمی اعلام نشده است و من به‌زودی درباره‌اش خواهم نوشت. تا آن‌وقت لطفاً مادرهایی را که می‌شناسید با لاک‌پشت پرنده آشنا کرده و از این برنامه باخبر کنید. اگر مادرها اهل فیس‌بوق هستند، کافی‌ست آن‌ها را به صفحه‌ی لاک‌پشت پرنده دعوت کنید تا در جریان قرار بگیرند.

و امّا، آن مادرهای بلاگر و تجربه‌هایشان که باید از همین تریبون ازشان تشکر کنم که حوصله می‌کنند و وقت می‌گذارند درباره‌ی برنامه‌ی کتاب‌خوانی‌شان با بچه می‌نویسند. فکر می‌کنم این تجربه‌ها و کتاب‌هایی که معرّفی می‌شود خیلی کمکِ خوبی باشد به بزرگ‌ترهایی که می‌خواهند برای بچّه کتاب بخوانند و نمی‌دانند چه کنند و پیِ مشورت و توصیه‌اند.

مریم مامان سهند در وبلاگش نوشته است: «با سهند حسابی بازی کرده بودم و دیگر نمی‌دانستم چه کار کنیم که بهمان خوش بگذرد، مایل نشاندمش روی مبل و دو تا از آن کتاب‌ها را برایش آوردم. خودم هم دراز کشیدم کنارش و شروع کردم خواندن کتاب‌ها. واقعیت این بود که ناامیدانه دست به تلاش زده بودم و فکر می‌کردم اصلاً توجهش جلب نمی‌شود. اما این طور نشد. سهند از عکس‌های رنگی کتاب خوشش آمده بود و صدای من هم که مثل خیلی اوقات برایش حکم شوخی را دارد. یا با توجه عکس‌ها را نگاه می‌کرد یا به حرف‌های من می‌خندید. تجربه‌ی لذت‌بخشی شد و از آن روز تا حالا، هرروز برایش دو کتاب باریک خوانده‌ام.»

سمیه مامان سلما هم  در وبلاگش این‌طور نوشته است: «قبل از به دنیا آمدن سلما کتاب‌های زیادی برایش خریده بودیم. اما از میان آنها یک سریِ انتشارات پنجره با عنوان «نی‌نی‌ها» را دوست داشت. علتش هم از نظر من بزرگ بودن تصاویر، داستانی نبودن و نی‌نی بودن شخصیت‌های کتاب بود. از میان کتاب‌ها آنها که تصاویر شلوغ داشت، آنها که داستان داشت، حتی اگر مختص سنش بود نظرش را جلب نمی‌کرد. امسال بیشتر به بهانه سلما نمایشگاه کتاب رفتم و درکنارش کتاب‌های خودم را هم خریدم. از انتشارات پنجره، قدیانی، افق و پیدایش تعدادی کتاب خریدم. در خرید همه آنها هم به نقاشی‌ها و موضوعات دقت کردم. متأسفانه کمتر انتشاراتی هست که سن مناسب کتاب را خصوصاً برای بچه‌های زیر دوسال درج کند. اما به هر ترتیب با توجه به تجربه قبلی تعدادی کتاب خریدم.»

پی‌نوشت)؛ نی‌نی‌های کتاب‌خوان در عکس؛ یکی‌شان دختر این خانوم است و یکی پسر این خانوم. سلما هم که معرف حضورتان هست و آن پسر لختکی هم بچه‌ی من است، جانانِ من.

یکم اسفند پارسال، رفته بودم جشن لاک‌پشت پرنده. برعکسِ جشن‌های قبلی که کاره‌ای بودم، فقط داور بودم و عروس. عروسی‌ که قرار بود به‌زودی از تهران دل بکند و برود هفت‌صد کیلومتر آن‌ورتر، خانه و زندگیِ خودش را بسازد. جشن، شلوغ‌پلوغ بود. بیش‌ترِ نویسنده‌ها و مترجم‌هایی که همه‌ی سال کتاب‌هایشان را می‌خواندم، آن‌جا جمع شده بودند و پدرها، مادرها و بچّه‌ها. حالا هم فقط محضِ تقویمِ ‌تاریخ‌بازی یادِ آن جشن نیفتاده‌ام. می‌خواهم درباره‌ی جشنِ امسال بگویم که فردا برگزار می‌شود، ساعت پنج بعدازظهر.

دوباره، ده کتاب نامزدِ دریافت نشان‌های طلایی و نقره‌ای لاک‌پشت پرنده شده‌اند. این کتاب‌ها را می‌توان بهترین کتاب‌هایی دانست که در سال ۹۱ چاپ شده‌اند. من بیش‌ترشان را خوانده‌ام و چندتایی را خیلی دوست دارم. مثلاً «طولانی‌ترین آواز نهنگ» یا «کتابی کوچک برای داستان‌نویسی». این‌جور هم فکر نکنید که کتاب‌ها برای بچّه‌هاست و به ما چه. اتفاقاً، همین دوتایی که اسم بُردم را خوب است بزرگ‌ترها هم بخوانند. به‌خصوص، آن‌هایی که می‌خواهند داستان بنویسند، از کتاب دوّم غافل نشوند. به‌نظر من، یکی از بهترین کتاب‌هایی است که درباره‌ی آموزش داستان‌نویسی نوشته‌ شده است.

خلاصه، در این جشن به کتاب‌های برگزیده جایزه می‌دهند و بهترین کتاب‌های سه سالِ اخیر هم فروخته می‌شود. نویسنده‌ها و مترجم‌ها حضور دارند که می‌توانند کتاب را امضاء کنند. اگر بچّه‌ای (خواهر و برادر کوچکی یا …) دارید و می‌خواهید او را به خواندن مشتاق کنید، حتماً دستش را بگیرید و به این جشن ببرید. او می‌تواند کتاب‌ها و نویسنده‌ها را ببیند و روزِ متفاوتی را تجربه کند. چند وقتِ دیگر هم که عید است. برای عیدیِ بچّه‌ها می‌توانید کتاب بخرید. کتاب با امضای نویسنده هدیه‌ی هیجان‌انگیزی است.
بیش‌تر از ۵۰ نویسنده، مترجم و تصویرگر حوزه‌ی ادبیات کودک و نوجوان در این جشن شرکت خواهند کرد. مثلاً؟ فریدون عموزاده‌ خلیلی، غلامرضا بکتاش، مصطفی خرامان، رحیم فروغی، نوید سید‌علی‌اکبر، ملیکا سعیدا، نسرین وکیلی، فرزاد فربد، مژگان شیخی، سارا خرامان، احمد اکبرپور، محمدرضا یوسفی، تهمینه حدادی، مرتضی خسرونژاد، افسانه شعبان‌نژاد، محبوبه نجف‌خانی، هدی عظیمی، راحله پورآذر، فریده خرمی، فاطمه سرمشقی، شهلا انتظاریان، جمشید خانیان، حمیدرضا شاه‌آبادی، جعفر ابراهیمی (شاهد)، فاطمه مشهدی رستم، نرگس آبیار، حسین فتاحی، مرجان کشاورزی آزاد، مژگان بابامرندی، شکوه قاسم‌نیا، فرهاد حسن‌زاده، حسین بکایی، رضی هیرمندی، زیتا ملکی، مهدی رجبی، محمدکاظم مزینانی، ناصر کشاورز، مجید عمیق و محمود امانی‌تهرانی.

جدای این دورهمیِ بزرگ، گروه موسیقی آدمک هم برنامه دارد. از «ثریا قزل‌ایاغ» و «پرویز کلانتری» با نشان ویژه‌ی لاک‌پشت پرنده تقدیر می‌شود. کتاب سالِ لاک‌پشت پرنده را هم می‌توانید ببینید و بخرید. «در این کتاب، ۹۲ کتاب برگزیده برای مخاطبان کودک و نوجوان معرفی شده است که معرفی‌ها علاوه بر شناسنامه کتاب و تصویر روی جلد کتاب‌ها، یادداشت کوتاهی به زبان ساده را نیز شامل می‌شود. کتاب سال لاک‌پشت پرنده برای پدران، مادران، مربیان و مدیران مهدکودک‌ها، معلمان و مدیران مدارس، کتابداران و همهٔ کسانی که با کودکان سر و کار دارند، راهنمای مفیدی است. این کتاب‌ها معرفی بهترین کتاب‌هایی است که در طول یک سال در فهرست لاک‌پشت پرنده آمده است.»

دیگر؟ آهان. هایکوکتابی‌ها یک قرارِ عمومی گذاشته‌اند و با بروبچّه‌های علاقه‌مند به کتاب‌بازی وعده کرده‌اند که ساعت چهار در فروش‌گاه شهر کتاب مرکزی جمع شوند تا هم‌دیگر را ببینند و در جشن لاک‌پشت پرنده شرکت کنند.

این بود مشروح اخبار درباره‌ی جشنِ فردا و پیشنهاد می‌کنم اگر مثل من مشکل مسافت ندارید، حتماً با خانواده، بروبچه‌های وبلاگی یا دوستان قرار بگذارید و بروید. کجا؟ خیابان شریعتی، بالاتر از خیابان معلم، نبش کوچه کلاته. فروشگاه شهر کتاب مرکزی.

+ اطلاعات و اخبار و عکس‌ها و ماجراهای بیش‌تر درباره‌ی فهرست لاک‌پشت پرنده را می‌توانید در فیس‌بوک یا توئیتر دنبال کنید.

می‌پرسید قصّه چیست؟ این‌جا را بخوانید.

انیمیشنِ ۲۴‌دقیقه‌ایِ Varmints جدید نیست. محصول ۲۰۰۸ است و پیش از آن‌که تبدیل شود به نقاشیِ متحرک، یک کتاب تصویری برای کودکان بوده و البته، هنوزم هست. خانوم هلن (Helen Ward) و آقای مارک (Marc Craste) نویسنده و تصویرگر کتاب‌اند. انیمیشن هم کارِ تصویرگر کتاب است؛ طراحی و کارگردانی و ….
این فیلم، زیبا و در عین‌حال، تلخ است؛ آمیزه‌ای از امید و یأس، هستی و نیستی. و نگاهی دارد به گسترش و توسعه‌ی شهرنشینی و صنعتی‌شدنِ جوامع و از بین رفتنِ طبیعت، محیط‌ زیست و ….
انیمیشن و کتاب در goodreads  و imdb  امتیازهای خوبی دارند. من، فیلم را از یوتیوب دانلود کردم، با یک کیفیتی که خیلی هم بد نیست. نمی‌دانم نامِ آن به فارسی چه می‌شود، ولی منظور همان شخصیّت ِ اصلیِ فیلم/کتاب است. یک‌جور خرگوش انگار. کتاب هم که ترجمه نشده است. البته، از هلن وارد کتاب دیگری به فارسی منتشر شده که موضوع آن هم محیط‌ زیست است. نامِ این کتاب، «جنگل حلبی» است و درباره‌اش می‌توانید این‌جا بخوانید.

حالا دیگر اشک نمی‌ریزم و فین‌فین نمی‌کنم و می‌توانم چهارخط درباره‌ی The Boy in the Striped Pyjamas بنویسم که جگرم را آتش زد با آن پایانِ غم‌انگیزش. فیلم‌نامه با اقتباس از یک کتاب نوشته شده، کتابی برای کودکان. مشخصاتِ کتاب در سایت کتاب‌خانه‌ی ملّی هم ثبت شده، ولی معلوم نیست که بالاخره چاپ شده یا نه؟ امروز، تلفن زدم به انتشارات به‌نگار و خانومی، که گوشی را برداشت، گفت به‌نگاری‌ها از این ساختمان رفته‌اند جایی دیگر. می‌خواستم بدانم سرانجامِ کتاب چی شده، ولی این‌قدر حوصله ندارم که دنبال شماره‌ی تلفنِ تازه‌ی ناشرش بگردم.

داشتم می‌گفتم. فیلم، اندوه‌بار و پُرگریه است. البته، طرحی قوی و منطقی و پیچیدگی‌های فلسفی هم دارد. فکر آدم را درگیر می‌کند و البته، احساسات را هم … خودم قابلیّت این را داشتم که ته فیلم بروم روی بام و مرگ بر نازی و مرگ بر هیتلر بگویم و اگر کسی می‌گفت چی می‌گی؟ نازی کجا بود؟ هیتلر که مُرده و از این حرف‌ها، هم‌چنان از رو نروم و احساس وظیفه کنم صدایم را به مردم برسانم که متنفرم از جنگ و اصلن مرگ بر جنگ، کلن.

داستان چیست؟ این فیلم، روایتی متفاوت از هولوکاست است که از نگاه پسربچّه‌ای نه ساله تعریف می‌شود به نام برونو. پدرِ برونو یکی از آن فرمانده‌های درجه یکِ نازی است و ماجرا در حوالیِ یک اردوگاه آشویتس اتفاق می‌افتد که … باید ببینید. فیلم را ببینید و بعد هم بروید سروقتِ کتاب‌های تاریخی درباره‌ی جنگ جهانی دوّم و هی از خودتان بپرسید چرا تاریخ نخوانم؟