چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

کافی است از فرزندتان بخواهید کتاب محبوبش را از فهرست کتاب‌های برگزیده‌ی لاک‌پشت پرنده انتخاب و برای بچه‌های ایرانی معرفی کند و شما از او فیلم بگیرید.

۱. شرکت در این مسابقه برای همه‌ی دو تا هجده ساله‌ها آزاد است.

۲. کودک و یا نوجوان شرکت‌کننده ابتدای فیلم حتماً خودش (نام و نام‌خانوادگی، سن و شهر محل سکونت) را معرفی کند. اگر فرزند شما داور جایزه‌ی ادبی گوزن زرد است، در معرفی خودش به این مورد اشاره کند.

۳. پدرها و مادرها می‌توانند از فرزندشان سؤال کنند و او جواب بدهد، ولی در فیلم نباشند.

۴. پدرها و مادرها در تصمیم و اجرای فرزندشان دخالت نکنند و اشتباه‌های احتمالی را تصحیح نکرده و اجرای سلیقه‌ی خودشان را از کودک نخواهند. افزودن نمک و طنز و خلاقیت‌های جالب باعث افزایش امتیاز شرکت‌کننده می‌شود.

۵. فقط معرفی کتاب‌هایی که به فهرست‌های لاک‌پشت پرنده راه یافته، در مسابقه شرکت داده می‌شود. برای اطلاع از نام این کتاب‌ها به وبلاگ لاک‌پشت پرنده (این‌جا و این‌جا و این‌جا) مراجعه کنید. به شرکت‌کننده‌هایی که کتاب نویسنده‌های ایرانی را انتخاب و معرفی می‌کنند، امتیاز ویژه تعلق می‌گیرد.

۶. پدرها و مادرهای علاقه‌مند فیلم تهیه شده را از طریق نرم‌افزار تلگرام به شماره‌ی ۰۹۳۹۳۰۲۱۸۰۶ ارسال کنند. توجه کنید که این شماره با شناسه‌ی @gavaznezard فقط برای ارسال فیلم است و نه تماس تلفنی.

۷. مهلت ارسال فیلم‌ها حداکثر تا پانزدهم بهمن ۹۴ است.

۸. فیلم‌های برتر به انتخاب تحریریه‌ی ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده در قالب لوح‌ فشرده ضمیمه‌ی شماره‌ی سوم ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده (ویژه‌ی نوروز ۹۵) منتشر می‌شود و سپس، رأی مردمی نفرات برگزیده را مشخص خواهد کرد. به ده نفر اول هدیه‌ای به رسم یادبود و از نفر برگزیده تقدیر خواهد شد.

کپی کردن و انتشار دوباره‌ی این یادداشت آزاد و بسیار نیکو است.

تعریف کرد که آپارتمان صد متری اجاره کرده‌اند، طبقه‌ی دوّم یک ساختمان تجاری در مهرشهر. از موقعیت سوق‌الجیشی‌اش گفت؛ یک فروش‌گاه بزرگ چیزمیز فروشی پایین ساختمان و یک کتاب‌فروشی کتاب‌های بزرگ‌سال در واحدِ کناری و این‌که ساختمان قرار است پُر از کاروکاسبی‌های مختلف شود؛ از فست‌فود تا لباس کودک. من این‌ورِ تلفن غرقِ شادی بودم و داشتم تندتند اسم همه‌ی آدم‌هایی را می‌گفتم که شاید بتوانند به او کمک کنند؛ برای خریدن کتاب. چندتایی هم ایده داشتم برای کتاب‌فروشیِ خودم، آرزویم. برایش گفتم و گفتم که سالِ قبل چی شد. من و هولدرلین یک سررسیدِ تاریخ‌ گذشته‌ی جلد قهوه‌ای داریم مخصوص کتاب‌فروشیِ هنوز نداشته‌مان. یکی گفت که می‌خواهید کتاب‌فروشی داشته باشید توی یزد؟ ما؟ خُب، می‌خواستیم. خیلی هم می‌خواستیم. همان‌یکی گفت که سرمایه‌اش از من، فقط بگویید چقدر؟! ما؟ دامبول‌دیمبولِ توی اعضای بدن‌مان تمامی نداشت. هی می‌رفتیم این‌ور و آن‌ور، کتاب‌فروشی‌های مختلف، برند صندلی و نوع قفسه و تعداد کتاب و متراژ مغازه را چک می‌کردیم و بعد، از سایت‌ها و مغازه‌های فروش تجهیزات و ملزومات سردر می‌آوردیم. چند ماه درباره‌اش فکر کردیم و خیال بافتیم و هی ریزِ بایدها و نبایدها نوشتیم و سبک‌سنگین کردیم و دست‌آخر رسیدیم به یک مبلغ تپل. به همان‌یکی گفتیم که این‌جور و آن‌جور. برآورد کردیم و حالا، بسم‌الله. چه کنیم؟ هولدرلین تلفن ‌به ‌دست ایستاده بود و به حرف‌هایش گوش می‌کرد که دیدم بادش خالی شد و پنچر افتاد روی مبل. شستم خبردار شد که نشد! سرمایه‌ای که چشم‌به‌راهش بودیم صرفِ کارِ دیگری شده بود وقتی ما داشتیم رؤیاپردازی می‌کردیم و اسم برای کتاب‌فروشی‌مان پیش‌نهاد می‌دادیم. خلاصه، همه‌چی دود و دور شد. آس‌وپاس که بودیم، حالا بی‌حوصله و بی‌رؤیا هم شده بودیم. یک‌هو او تلفن زد و از قایق کاغذی گفت که بعد از رمضان افتتاح می‌شود، اوایل مرداد. من؟ پُر از شوق و ذوق. شور و هیجان. انگار دوباره برگشته باشم توی آن پروسه‌ی خیال‌بافیِ کتاب‌فروشی‌مان و خُب، خوش‌حال بودم. از ته دل. قلب. قلوه. البته، سرِ یک ماجراها و قضایایی نشد که روز افتتاحیه‌ی قایق کاغذی در کرج باشم. عکس‌های کتاب‌فروشی را در اینستاگرام می‌دیدم و هی وای و واو می‌کردم بس‌که همه‌چیز درست‌وحسابی بود و شیک‌وپیک. دلم می‌خواست با گل و کادو بروم دمِ کتاب‌فروشی و دوستم را بغل کنم که این‌همه خوش‌فکر است. رفتم؟ آره، رفتم، هرچند دیر. پنج‌شنبه‌ی قبل، بیست‌وچهار ساعت زمان داشتیم و چهل‌وچهارتا برنامه! کارت بانک تجارت منقضی شده بود و باید می‌رفتم کارتِ جدید بگیرم. من و زهرا می‌خواستیم هم‌دیگر را ببینیم. بچه‌ام منتظر بود تا برویم استیکر موجود زنده و غیرزنده بخریم. هولدرلین هم خواب بود و بیرون، باران. گفته بودیم که یک‌وقتی هم بگذاریم تا برویم قایق کاغذی، ولی هیچی جفت‌وجور نبود. هولدرلین حریفِ خوابش نشد. هفت‌صد کیلومتر رانندگی کرده بود و هفت‌صد کیلومتر دیگر هم باید می‌رفت. گفتم پس خودم بروم بانک تا تعطیل نشده. ساعت؟ یازده صبح. شال و کلاه کردم و رفتم تا بانک و داشتم برمی‌گشتم خانه که یک‌هو یادِ استیکر افتادم و پیچیدم توی کوچه‌ی چاپ لشکری. یک‌هو یک دویست‌وششِ سورمه‌ای هم پیچید توی کوچه و یکی از توی ماشین گفت: «بالاخره! دستگیرت کردم.» من؟ خوش‌حال و خندان! گیرم که پنج شش ماه بود، جواب تلفن‌هایش را نداده بودم، ولی نمی‌توانستم از دوباره دیدنش شاد و شنگول نباشم. احتمال این‌که همچی روزی همچی جایی هم‌دیگر را ببینیم صفر… نه! منهای صفر بود. سلام‌وعلیک و خوش‌وبش کردیم و گفتم که توی برنامه‌ام بود تا این‌بار حتمن سری بزنم به او و کتاب‌فروشی‌اش و عذرخواهی بابتِ آن تلفن‌های بی‌جواب مانده و روز افتتاحیه که نشد باشیم. قرار گذاشتیم که عصر با هولدرلین برویم سروقتِ او و دختر و پسرِ دوقلویش، امیر و زهره‌ی نازنین. عصر هم هوا زود تاریک شد و هم باران بند نمی‌آمد. کتاب‌فروشی از خانه‌ خیلی دور بود و ترافیک هم، زیااااد. منتها، عاقبت رسیدیم. یک خوش‌آمدگویی دل‌چسب و بعد، یک معاشرتِ خانوادگی دل‌‌نشین با طعم کتاب. شیرینی دانمارکی تروتازه و دم‌نوش گیاهی هم بود. حیف که زمان مثل اسب می‌گذشت و اصلاً نفهمیدم که چطور شب شد و همان حوالی رفتیم رستوران برای شام. پیتزا سوپر و مرغ سوخاری خوردیم و آن‌قدر زود وقتِ خداحافظی شد که باورم نمی‌شد چند ساعت گذشت. حتّا دو دقیقه هم بی‌حرف و ذوق نگذشت تا یادم بیفتد که عکس بگیریم، دسته‌جمعی. خلاصه، این‌‌جور. خیلی خوش گذشت و خیلی خوش‌حالم که دوستم و خانواده‌اش دارند آرزوی ما را زندگی می‌کنند. اگر گذرتان به کرج می‌افتد، حتمن به قایق کاغذی سر بزنید و کیف کنید. اگر بچّه دارید و یا طرف‌دار ادبیات کودک و نوجوان هستید، حتمن‌حتمن این کتاب‌فروشی را از دست ندهید. این‌که توی این دوره‌ و زمانه یکی پیدا شده که رؤیاهایش را جدی گرفته و زندگی‌اش را صرفِ کتاب‌ها و بچه‌ها می‌کند، غنیمت است و باارزش.

قایق کاغذی؛ فروشگاه تخصصی کتاب کودک و نوجوان

نشانی: کرج، مهرشهر، بلوار ارم، بلوار دانش، بلوار شهرداری، خیابان ٢١۵، جنب فروش‌گاه امیران، طبقه‌ی دوم.

http://telegram.me/ghayeghmehrshahr

http://instagram.com/ghayeghkaghazi

جشنواره کتاب کودک و نوجوان با ۱۵ درصد تخفیف
از هشتم تا دوازدهم بهمن‌ماه
یزد. صفائیه. میدان اطلسی. کتابکده رستاک

ایونت این جشنواره در فیس‌بوق

در کشورهای دیگر، هر سال فهرستی از بهترین کتاب‌های کودک و نوجوان به انتخاب بسیاری از گروه‌ها و انجمن‌ها (مثلاً به انتخاب کتاب‌خانه‌های عمومی، انجمن کتاب‌فروشان و یا گروه‌های خانوادگی) منتشر می‌شود تا بچه‌ها و خانواده‌ها کتاب‌های مناسب را بشناسند و انتخاب بهتری داشته باشند.
این فهرست‌ها و جایزه‌ها هم نویسنده‌ها را تشویق می‌کند تا داستان‌های بهتری بنویسند و هم راهنمای خوبی برای انتخاب کتاب است تا کودکان و والدین راحت‌تر تصمیم بگیرند کدام کتاب‌ها را بخوانند.

چند سالی است که در کشور ما هم فهرست‌هایی (مثل فهرست شورای کتاب کودک یا لاک‌پشت پرنده) برای معرفی کتاب‌های خوب برای کودکان و نوجوانان منتشر می‌شود.

شاید برای شما هم پیش آمده باشد؛ به کتاب‌فروشی رفته‌اید و با کلی کتاب‌های جورواجور روبه‌رو شده‌اید که نمی‌دانید خواندن آن‌ها برای بچه‌ها لذت‌بخش است یا نه. موقع انتخاب هم نمی‌دانستید کدام کتاب را بخرید که هم ویژگی‌های یک کتاب خوب را داشته باشد و هم برای بچه‌ها جالب و جذاب باشد.

حالا، فراخوانی منتشر شده که از پدرها و مادرها و بچه‌های علاقه‌مند به کتاب و کتاب‌خوانی نیز برای هم‌کاری و داوری کتاب‌ها و انتخاب بهترین کتاب سال دعوت کرده است.
در این طرح، گروه داوری شامل والدین و کودکان داوطلب است که کتاب‌ها را می‌خوانند و درباره‌ی آن‌ها ازنظر محتوایی و ظاهری نظر می‌دهند و بهترین کتاب را انتخاب می‌کنند.

اگر شما هم پدر و مادر یک (یا چند) دختر یا پسر زیر هشت سال هستید و دوست دارید در فعالیت‌های ترویجی کتاب‌خوانی مشارکت کنید، می‌توانید داور این جایزه باشید.
چه فایده‌ای دارد؟ اول این‌که، چندتایی کتاب می‌خوانید و لذت می‌برید. دوم این‌که، فرزندتان را به خواندن کتاب علاقه‌مند می‌کنید و لحظه‌های خوشی را برای او می‌سازید. سوم این‌که، نظرهای خودتان و فرزندتان درباره‌ی کتاب‌ها را به گوش پدیدآورندگان می‌رسانید. چهارم این‌که، به پدرها و مادرها و بچه‌های دیگر کمک می‌کنید تا بتوانند بهترین کتاب‌ها را برای خواندن انتخاب کنند.

می‌پرسید برای شرکت در این طرح چه باید کرد؟ برای اینکه داور این طرح باشید و بهترین کتاب سال کودک و نوجوان را انتخاب کنید فقط کافی است نام و نام‌خانوادگی / سن و تحصیلات / نام فرزند/ سن فرزند / تحصیلات فرزند / آدرس و تلفن / ایمیل / نام کاربری در شبکه‌های اجتماعی + تصویر کارت ملی‌تان را به نشانی (lakposht.parandeh@gmail.com)  بفرستید. هم‌چنین، بنویسید که چگونه با این طرح آشنا شده‌اید.
راستی، خواهرها و برادرها هم می‌توانند به‌جای پدر و مادرشان در این طرح شرکت کرده و با بچه‌ها کتاب بخوانند و داوری کنند. این گروه از داورها باید نسبت‌شان با بچه را هم بنویسند.

وقتی این اطلاعات را به نشانی فوق فرستادید، برایتان یک فهرست از نام و مشخصات کتاب‌هایی که باید خواند، می‌فرستند که شما ده عنوان از این کتاب‌ها را متناسب با سن فرزندتان انتخاب کرده و می‌خوانید.

دبیرخانه‌ی این جایزه در تهیه‌ی کتاب‌ها و رساندن آن‌ها به داورها و بچه‌ها هم کمک خواهد کرد. چه کمکی؟ یا کتاب‌ها را رایگان ارسال می‌کند و یا این‌که شرایطی را فراهم می‌کند تا بتوانید کتاب‌ها را با تخفیف بخرید.

خلاصه، پدرها و مادرهای کتاب‌دوست و کتاب‌خوان بشتابید. اگر می‌خواهید داور جایزه‌ی «بهترین کتاب به انتخاب والدین و کودکان» باشید، مشخصات لازم را تا پایان آذرماه برای نشانی فوق بفرستید.

اگر مادر بودم، یک قفسه‌ی مخصوص برای کتاب‌های بچه‌ام درست می‌کردم. کتاب‌های کودکان قطع‌های نامتعارفی دارند. بعضی‌ از کتاب‌ها خیلی بزرگ‌اند و بعضی هم خیلی کوچک‌اند. اندازه‌ی قفسه‌ها و کتاب‌خانه‌های عادی هم برای کتاب‌های کودکان مناسب نیست و هم برای خودِ بچه. کتاب باید در دسترس باشد تا بچه بتواند آن را بردارد و ورق بزند. طبیعی است درباره‌ی بچه‌های فسقلی حرف می‌زنم که خواندن بلد نیستند. جدای دسترسی آسان به کتاب، مهم است که تصویر روی جلد کتاب‌ها در دیدرس بچه باشد. امروز، عکس چندتایی قفسه‌|جاکتابی برای کتاب‌های کودکان را دیدم که بعضی‌هایشان خیلی ساده‌ بودند و خیلی راحت می‌توانیم خودمان همچی چیزی برای کتاب‌ها درست کنیم و از همه مهم‌تر، جای زیادی هم نمی‌گرفتند. حالا، دارم فکر می‌کنم این + آقای فیل زردآلو را برای بچهکم بسازم.

محمد منصوری بروجنی: هنوز ۳ ماه از عمر دولت یازدهم نگذشته بود که ویرایش نخست «منشور حقوق شهروندی» منتشر شد. تدوین منشور حقوق شهروندی از وعده‌های حجت‌الاسلام روحانی، رئیس جمهور منتخب مردم در انتخابات اخیر بود. با وجود شتاب در انتشار نخستین پیش‌نویس، تا کنون نسخه دوم آن منتشر نشده است. انتشار همین نسخه نیز بحث‌های خاص خود را در پی داشت.
اما جایگاه کودکان در منشور حقوق شهروندی چیست؟ حقوق کودک یکی از شاخه‌های پراهمیت و صاحب ادبیات در «حقوق بشر» است. کودک برای نویسندگان حقوقی به ویژه از جایی مهم می‌شود که در تحلیل حقوقی یک گونه خاص بشری است: نه مانند بزرگسالان عاقل، انسانی کاملا صاحب اراده و مختار؛ نه چونان بزرگسالان مجنون، انسانی به کلی بی‌اراده و بی‌اختیار. از لحظه دمیده شدن روح در جنین، دیگر نمی‌توان آن را شی‌ انگاشت و از وجوه انسانی وی گذشت. در عین حال نمیتوان گفت کودک وضعیتی همانند بزرگسال دارد.
مدعای حقوق بشر، بهره‌مندی منصفانه نوع انسانی -به صرف انسان بودن- از حق‌هایی برابر است. حتی اگر برخی گونه‌های انسانی، نظیر محجورین، قادر به اعمال حق خود نباشند، با کمک سایرین تا حد ممکن (تا جایی که اعمال حق کاملاً شخصی نباشد؛ مثل حق بر رای دادن) زمینه استیفای حق برای آن‌ها فراهم می‌آید. البته منتقدانی هستند که می‌گویند «تنها افرادی از حق برخوردارند، که توانایی اعمال آن را دارند». با این حال کودکان یک تفاوت بنیادین با سایر گونه‌های ناتوان از اعمال حق –نظیر مجانین یا افراد در اغما- دارند. آن‌ها برای اعمال همه حق‌ها ناتوان نیستند و تا همیشه نیز ناتوان نخواهند ماند. کودک اگرچه امروز نسبت به حق‌های خود منفعل است، اما در آینده فعالانه می‌تواند از آن‌ها بهره‌مند شود. نحوه تربیت کودک و شدن زندگی وی در کودکی تاثیر مستقیمی در چگونگی بهره‌مندی وی از حق‌های بشری در آینده خواهد داشت. چه این که برخی نویسندگان می‌گویند نیکبختی یا شوربختی انسان‌ها، بذری است که در زمین کودکی آن‌ها کاشته می‌شود و سال‌ها زمان می‌برد تا میوه‌ای از این درخت تلخ یا شیرین، چیده شود یا نشود.
کودک چه حقی دارد؟
یکی از فصول منشور حقوق شهروندی، به صورت مشترک به «خانواده، زنان، کودکان و کهنسالان» اختصاص یافته است. البته ارتباط موضوعی این چهار مفهوم قابل بحث به نظر می‌رسد، که از آن می‌گذریم.
به صورت خاص مواد ۳-۱۰۳ الی ۳-۱۰۹ به کودکان پرداخته است. ماده ۳-۱۰۳، از برنامه دولت برای حمایت از کودکان بی‌سرپرست می‌گوید. ماده ۳-۱۰۴ نیازهای ضروری کودکان را شناسایی می‌کند: «حمایت‌های اجتماعی متناسب با نیازهای ویژه آنان، خدمات بهداشتی مناسب از جمله تغذیه و آب سالم، محیط زندگی مساعد اعم از خانه و مدرسه، خدمات درمانی و پزشکی با کیفیت، تفریح، فعالیت‌های خلاقانه و سرگرم‌کننده، امکانات آموزشی و تحصیلی مناسب، مربیان و معلمان متخصص و صلاحیت دار». این ماده ضمناً از حق فرزندان افراد شاغل برای بهره‌مندی از شرایط مساعد می‌گوید. ماده ۳-۱۰۵ به حق کودکان بر دسترسی به اطلاعات متناسب با سن آن‌ها اشاره کرده و قرار گرفتن کودکان در معرض اطلاعات خشونت‌آفرین و هراس‌انگیز را نقض حق بر سلامت کودک دانسته است. ماده ۳-۱۰۶ داشتن والدین صلاحیت‌دار را حق کودکان عنوان کرده و به والدین نسبت به تضییع حقوق کودکان هشدار داده است. ماده ۳-۱۰۷ به یکباره معطوف به پوشش اسلامی زنان می‌شود (که هیچ ربطی به مواد قبل و بعد و اساساً حقوق کودک ندارد!) و ماده ۳-۱۰۸ نیز از ضرورت برخورداری کودکان و نوجوانان از حمایتهای ویژه می‌گوید. در ماده ۳-۱۰۹ از ضرورت برخورداری یکسان کودکان از ظرفیت والدین فارغ از روابط زناشویی گفته و ناگهان به قاعده بنیادین بالاترین مصلحت کودک گوشه چشمی می‌افکند: «در کلیه موارد منافع کودکان و نوجوانان از اولویت برخوردار خواهد بود».
مقاطعه‌کاری در نگارش منشور نقطه ضعفی است که به بحران در استواری آن انجامیده است. یعنی به جای تقطیع در فرآیند کار نگارش (به این معنا که اهداف، راهبردها و مبانی منشور ابتدا تالیف شده، سپس نگارش بخش‌های مختلف به متخصصان سپرده شده و نهایتاً کل مجموعه زیر نظر یک فرد یا یک گروه سرویراستار منسجم شود)، کل پروژه تقطیع و دستاوردهای نویسندگان مختلف با پیشینه‌ها، اهداف و مبانی متفاوت بدون ذره‌ای دقت به هم چسبانده شد! به نظر می‌رسد مواد ۳-۱۰۳ تا ۳-۱۰۶ کار یک نویسنده و مواد ۳-۱۰۸ و ۳-۱۰۹ کار نویسنده‌ای دیگر باشد. چه این که این دو گروه از مواد دارای تداخل معنایی و گسست موقعیتی نسبت به یکدیگرند.
در موقعیتی دیگر از منشور ماده ۳-۲۷ دیده می‌شود که می‌گوید: «دولت مکلف است آزادی والدین و سرپرستان قانونی کودکان را در تأمین آموزش مذهبی و اخلاقی کودک براساس معتقدات خودشان محترم بشمارد». این ماده علی‌الاصول باید در فصل خانواده آورده می‌شد. (که به دلیل مقاطعه‌کاری پیش‌گفته این آشفتگی طبیعی و آشفتگی‌های از این دست فراوان است). خود ماده، نقل قول مستقیمی از بند چهارم ماده ۱۸ میثاق حقوق مدنی و سیاسی، یکی از مهم‌ترین میثاق‌های بین‌المللی حقوق بشر است که از سال ۱۳۵۴ در ایران تصویب و لازم‌الاجرا شده است. محتوای آن اما مورد انتقاد نویسندگان جدید قرار گرفته است: آیا کودک حیوان دست‌آموز والدین است که آن‌ها هر گونه بخواهند او را تربیت کنند؟ و آیا هر فردی حق ندارد شخصاً مسیر زندگی خود را انتخاب کند؟ از نظر این ماده پدر و مادر کافر حق دارند کودک کافر تربیت کنند. البته می‌توان این عذر را آورد که این مصوبه مجلس و ناگزیر است. اما ناهم‌خوانی آن با ماده ۳-۱۰۶ همین منشور را که عنوان می‌کند «والدین و سرپرستان کودک موظف به انجام وظایف مربوط به سرپرستی و نگهدار ی از کودک در جهت تحقق مصالح عالیه کودک هستند» چه باید کرد؟ بالاخره منشور باید تکلیف این مورد را روشن کند که در تربیت کودکان کدام یک مهم‌تر است و نهاد آموزش و پرورش کشور باید در خدمت کدام یک باشد: مصالح کودکان یا عقاید والدین؟ البته در بسیاری موارد مصادیق این دو یکی هستند؛ اما همیشه این گونه نیست.
در کنار مواد پیشگفته ماده ۳-۹۷ را نیز از حیث تاکید بر رضایت کامل می‌توان مرتبط با کودکان دانست: «ازدواج با رضایت کامل و آزادانه حق هر شهروند است». در ادامه به این ماده اشاره خواهیم کرد.
کلی‌گویی آفت حق است!
با چنین نگاهی پرداختن به کودکان در منشور حقوق شهروندی، نه تنها عجیب، بلکه ضروری است. اما این منشور در هرم قوانین و مقررات ایران چه جایگاهی می‌تواند داشته باشد؟
در هر نظام حقوقی، تنها نهادی که صلاحیت ایجاد «حق» برای شهروندان دارد، نهاد قانون‌گذاری است: پس صلاحیت حق در ایران با مجلس شورای اسلامی است. نحوه اجرایی شدن این حق‌ها و ضمانت اجرای آن‌ها در سطح عالی که ایجاد تشکیلات قضایی باشد نیز به فراخور در صلاحیت قانون اساسی یا مجلس شورای اسلامی است. اما در قدم بعدی، اجرایی شدن قوانین، محتاج تدارک جزئیات تا پایین‌ترین سطح است. بنابراین تدوین آیین‌نامه اجرایی برای قوانین، آیین‌نامه برای نحوه عملکرد مجریان قانون، شیوه‌نامه، دستورالعمل، بخش‌نامه و دستور یکسره در صلاحیت قوه مجریه است.
نویسندگان منشور حقوق شهروندی از روز نخست اذعان داشته اند که این منشور بنا نیست به هیئت لایحه به مجلس شورای اسلامی فرستاده شده و قانون شود. بنابراین هیچ حق جدیدی در این منشور شناسایی نمی‌شود، بلکه کار آن جمع‌آوری حق‌های پراکنده در قوانین مختلف در یک سند واحد و ایجاد زمینه برای اجرای هر آن چیزی است که تا کنون مجلس شورای اسلامی به عناوین مختلف به آن جلوه حق بخشیده است.
منشور در عالی‌ترین سطح در صدد ایجاد ماموریت برای قوه مجریه به منظور اجرای حق است. پس شرط اول قدم نگارش آن، دوری‌گزینی از کلی‌گویی است. کلی نوشتن، کار قانون‌گذار است تا مجریان در زمان اجرا انعطاف لازم و قدرت پاسخ‌دهی به شرایط مختلف را داشته باشند. اما قوه مجریه در مقام نوشتن آیین‌نامه‌های اجرایی باید تا جزئی‌ترین شرایط را بنا به تخصص و تجربه اجرایی پیش‌بینی کند.
از بحث مهمانان ناخوانده منشور حقوق شهروندی در زمینه حقوق کودک که مستند قانونی آن مشخص نیست (و بنابراین به رغم تاکید بر این مواد در منشور در هیچ دادگاهی مورد حمایت قرار نخواهند گرفت)، می‌گذریم. با فرض این که تمامی حقوق شناسایی‌شده برای کودکان در منشور دارای زمینه حقوقی کافی است، پرسشی که شکل می‌گیرد این است که چه حاجت به منشور؟ این حقوق اگر قبلا اعطا شده اند، نیازی به تدوین منشور نبود و اگر هدف اجرای این حقوق است، راه، اشتباه رفته شده است.
کارکرد درست دولت در زمینه حقوق شهروندی تدوین آیین‌نامه برای بهره‌مندی کودکان از این حقوق معطل‌مانده است. چنان که گفته شد، «حق» برای اجرایی شدن، نیاز به تدارک کوچک‌ترین جزئیات دارد. منشور به درستی می‌گوید کودکان باید از اطلاعاتی که ناقض حق بر سلامت آن‌ها در امان باشند. اما چه کسی، چگونه و بر اساس چه جزئیاتی باید آن‌ها را در امان بدارد؟ دولت خود به عنوان متولی اصلی امر اطلاعات، چه تلاشی برای ایمن‌سازی رسانه‌ها برای کودکان کرده است؟ فیلترینگ کلی برای کودکان کافی نیست. محض امتحان کلمه اعدام را در گوگل جستجو کنید. نه گوگل فیلتر است، نه کلمه اعدام. در صدر نتایج تصاویری برای اعدام نمایش داده می‌شود که عموماً در سایت‌های داخلی و فیلترنشده منتشر شده اند. دیدن این تصاویر برای بزرگسالان چه بسا امری طبیعی باشد، اما دولت چه آیین‌نامه و روند مشخصی برای جلوگیری از دسترسی کودکان به این محتوا تصویب کرده است؟ وزارت ارشاد چه آیین‌نامه مشخصی برای سطح‌بندی محتوایی محصولات مکتوب و تصویری نوشته است؟ آیا همه محصولات کتابفروشی‌ها برای کودکان مجازند؟ وزارت دادگستری و وزارت کشور چه اقدامی برای جلوگیری از حضور کودکان در میادین اجرای احکام مجازات نظیر اعدام و شلاق کرده اند؟ آیا تزریق اطلاعات خشونت‌بار صریح‌تر از این ممکن است؟ این قسم ایراد در سایر مواد منشور راجع به حقوق کودک نیز فراوان است.
وقتی منشور از حق بر ازدواج با رضایت کامل می‌گوید، باید تمهیدی برای کودکانی می‌اندیشید که قبل از سن قانونی و بدون اجازه دادگاه به تزویج داده می‌شوند. درست آن بود که منشور به این مسئله می‌پرداخت. البته که تدوین چنین آیین‌نامه‌هایی زمان‌بر، طاقت‌فرسا و مسئولیت‌زا بوده و راندمان تبلیغاتی آن به اندازه منشور مقاطعه‌کاری شده حقوق شهروندی نیست.
از دیگر ایرادات وارده به منشور ابهام در مرز شعار و حق برای نویسندگان است. حق، به هیچ عنوان تعطیل‌بردار نیست. اگر دولتی برای شهروندی حقی شناسایی کرد، موظف به اعطای آن است. پس در منشور حقوق شهروندی نمی‌توان از آرزوها و امیال سخن گفت. اما در ماده ۳-۱۰۳ این گونه می‌خوانیم: «حمایت از کودکان بی‌سرپرست یا آسیب‌پذیر به صورت مستقیم یا از طریق کمک به سازمان‌های غیردولتی مرتبط، به منظور نگهداری آنان و ایجاد امکانات لازم به این منظور از برنامه‌های دولت است». نویسنده ماده به خوبی متوجه بار سنگین مالی این ماده در صورت شناسایی آن در قالب حق بوده است. اگر دولت قصد ندارد حمایت از کودکان بی‌سرپرست را حق آنان بداند، لزومی ندارد که در منشور حقوق از آن یاد کند و اگر آن را حق می‌داند، لزومی ندارد تامین مالی این حق را موکول به آینده کند و آن را صرفاً یک برنامه بداند. نیک می‌دانیم که برنامه‌ها محقق خواهند شد؛ اما چه زمانی؟ امروز، فردا یا شاید وقتی دیگر؟
سوم آن که اگر منشور قصد پرداختن به جزئیات نداشته و سندی صرفاً اعلامی است، باید در تنقیح و تدوین همه حق‌های کودکان در نظام حقوقی ایران می‌کوشید. تمام حق‌های کودکان در نظام حقوقی ایران منحصر به همین ۶ ماده نبوده و قوانین و معاهدات بیشتری راجع به حقوق کودکان وجود دارد.
به نظر می‌رسد پس از گذشت بیش از یک قرن از تجربه قانون‌گذاری در ایران توقعات از منشور حقوق شهروندی بیش از این‌ها بوده است. کمتر از دو ماه دیگر، قانون اساسی معارف؛ که نخستین بار در ایران به حق کودکان برای برخورداری از آموزش پرداخت، یکصد و سه ساله می‌شود. اما به نظر می‌رسد منشور حقوق شهروندی در زمینه حقوق کودکان حتی نتوانسته به استانداردهای نگارشی آن قانون (که البته نویسندگان بزرگی نظیر مدرس و مشیرالدوله دوم داشته) نزدیک شود.

توضیح: این مطلب در فیس‌بوق منتشر شده است با این توضیح که محمد منصوری بروجنی، روزنامه‌نگار و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی حقوق است و این مطلب را برای درج در یک ویژه‌نامه نوشته بود، که متأسفانه به دلایلی، در آن‌جا منتشر نشد.

حالا دیگر اشک نمی‌ریزم و فین‌فین نمی‌کنم و می‌توانم چهارخط درباره‌ی The Boy in the Striped Pyjamas بنویسم که جگرم را آتش زد با آن پایانِ غم‌انگیزش. فیلم‌نامه با اقتباس از یک کتاب نوشته شده، کتابی برای کودکان. مشخصاتِ کتاب در سایت کتاب‌خانه‌ی ملّی هم ثبت شده، ولی معلوم نیست که بالاخره چاپ شده یا نه؟ امروز، تلفن زدم به انتشارات به‌نگار و خانومی، که گوشی را برداشت، گفت به‌نگاری‌ها از این ساختمان رفته‌اند جایی دیگر. می‌خواستم بدانم سرانجامِ کتاب چی شده، ولی این‌قدر حوصله ندارم که دنبال شماره‌ی تلفنِ تازه‌ی ناشرش بگردم.

داشتم می‌گفتم. فیلم، اندوه‌بار و پُرگریه است. البته، طرحی قوی و منطقی و پیچیدگی‌های فلسفی هم دارد. فکر آدم را درگیر می‌کند و البته، احساسات را هم … خودم قابلیّت این را داشتم که ته فیلم بروم روی بام و مرگ بر نازی و مرگ بر هیتلر بگویم و اگر کسی می‌گفت چی می‌گی؟ نازی کجا بود؟ هیتلر که مُرده و از این حرف‌ها، هم‌چنان از رو نروم و احساس وظیفه کنم صدایم را به مردم برسانم که متنفرم از جنگ و اصلن مرگ بر جنگ، کلن.

داستان چیست؟ این فیلم، روایتی متفاوت از هولوکاست است که از نگاه پسربچّه‌ای نه ساله تعریف می‌شود به نام برونو. پدرِ برونو یکی از آن فرمانده‌های درجه یکِ نازی است و ماجرا در حوالیِ یک اردوگاه آشویتس اتفاق می‌افتد که … باید ببینید. فیلم را ببینید و بعد هم بروید سروقتِ کتاب‌های تاریخی درباره‌ی جنگ جهانی دوّم و هی از خودتان بپرسید چرا تاریخ نخوانم؟

داشتم عنوانِ کتاب‌هایی رو گوگل می‌کردم که جزء فهرست لاک‌پشت پرنده‌اند. دنبال عکس روی جلد کتاب‌ها بودم که بذارم فیس.‌بوق، به‌خاطر برنامه‌ی کتاب‌خوانی برای بچّه‌ها در شب یلدا. موقعِ سرچِ کتاب احمدرضا احمدی، با دیدنِ عکس‌های «عروس و داماد در باران»، یهو زدم زیر گریه. این روزها، همش همین حالم. دلم می‌خواست گریه‌ام به‌خاطرِ ششمین سال‌گرد آشنایی‌ام با هولدرلین بود، ولی نیست. به‌خاطرِ بچّه گریه می‌کنم. این‌قدر که دلم تنگ شده براش و خُب، فعلن نمی‌تونم برم ببینمش. چند روزِ قبل، مامانم تلفن زد و گفت بچّه زنگ زده خونه و سراغ منو گرفته و پرسیده «حباب اومده اون‌جا؟» مامانم گفته نه و بچّه گفته «پس من با کی حرف بزنم؟». تلفن رو که قطع کردم، دوباره زدم زیر گریه. گفتم که این روزها، همش همین حالم. چند هفته قبل هم با هولدرلین رفتیم پاساژگردی و برای بچّه جوراب انگری‌بردز خریدم که خیلی دوست داره. بعد، توی ماشین که بودیم، جوراب رو از توی پلاستیک درآوردم و دوباره که نگاهش کردم، بازم زدم زیر گریه.

حالا بگذریم. نمی‌خوام روضه بخونم آخرِ شبی. می‌خوام در راستای این‌که قراره ساعت ۱۰ شب یلدا، هر کاری دست‌مون هست بذاریم زمین و برای بچّه‌مون کتاب بخونیم از کتاب‌هایی بگم که بچّه خیلی دوست داشت (و داره) و با هم می‌خوندیم. گفتم شاید یکی باشه که بچّه‌ی یکی، دو ساله داره و نمی‌دونه چی براش بخونه. من از تجربه‌ام بگم بلکه به دردش خورد.

به کبوتر اجازه نده اتوبوس براند (انتشارات کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان) یه کتاب تصویری هست با داستانی که جنبه‌ی روان‌شناسی داره و مهارت «نه گفتن» رو آموزش می‌ده. «نه» اوّلین کلمه‌ای بود که بچّه یاد گرفت که بگه و این کتاب هم، اوّلین کتابی بود که براش خوندم.

قوقولی غوغول (کتاب‌های فندق، نشر افق) یه کتاب شعر هست که شاید کمی عجیب و غریب به نظر برسه و آدم فکر کنه بچّه ازش خوشش نمیاد. من حتّا فکر نمی‌کردم بچّه بتونه با تصویرگری‌هاش ارتباط برقرار کنه. منتهی، خلافِ تصوّرم، بچّه عاشق این کتاب شد. همیشه هم کتاب زیر بغلش بود و اصرار داشت هر جایی که می‌ره کتاب رو هم با خودش ببره.

این اتّفاقی بود که برای عروس و داماد در باران (کتاب خروس، نشر نظر) هم افتاد و بچّه عاشقش شد. یه‌جورایی کتاب بالینی‌اش بود. نگین احتسابیان تصویرگر این کتاب و قوقولی غوغول هست و دست‌کم بچّه‌ی ما با تصویرگری‌هاش خیلی ارتباط برقرار می‌کنه و برای همه‌ی جزئیاتِ نقّاشی‌های احتسابیان یه قصّه داره.

بچّه دو کتاب از نوید سیدعلی‌اکبر رو هم خیلی دوست داره. یکی، بابای من با سس خوشمزه است (نشر شباویز) و دوّمی، من مامانت را نخوردم (انتشارات علمی و فرهنگی). داستانِ کتاب اوّل درباره‌ی ترس از تاریکی و بعدی، یه بازآفرینیِ قشنگ و خلّاق هست از قصّه‌ی بزبزقندی (یا بز زنگوله‌پا یا شنگول و منگول یا …).

اگه فیس‌.بوق‌تون رو چک کنین، شاید شما هم به این برنامه دعوت شده‌ باشید. اگه دعوت نشدید، بدانید و آگاه باشید که قراره هر کجای زمین هستیم، هر کاری دست‌مون هست، زمین بذاریم و ساعت ۱۰ شب یلدا برای بچّه‌مون کتاب بخونیم. چرا؟ برای این‌که «یکی از سنت‌های شب یلدا قصه‌گویی و داستان‌خوانی است. بیاییم شب یلدای پیش رو با خواندن کتاب سر ساعت ۱۰ شب برای بچه‌هایمان، هم این سنت را زنده کنیم و هم شب یلدای به یاد ماندنی برای بچه‌هایمان بسازیم. البته اگر ساعت ۱۰ نشد، کمی زد‌تر یا کمی دیر‌تر هم به جایی برنمی‌خورد. کتاب را هر ساعتی بخوانید، خوب است.»

اگه فیس‌.بوق‌تون رو چک کردین و دیدین که هنوز کسی از شما دعوت نکرده، لطفن برید این‌جا و بعد، دوستان‌تون رو هم دعوت کنید. اگه هم بهانه‌ی بنی‌اسرائیلی توی ذهن‌تون دارین و می‌خواین بگین من که بچّه ندارم و حرف‌هایی از این دست، چندتا سؤال و جوابِ پایین رو بخونین و دیگه … دیگه چه بهونه‌ای دارین؟

نقاشی از ناهید کبیری

سؤال: اگر بچه نداشتیم برای چه کسی بخوانیم؟
– برای بچه‌های فامیل!

سؤال: اگر بچه فامیل دم دست نبود؟
– برای بچه‌های همسایه!

سؤال: اگر هیچ بچه‌ای دم دست نبود؟
– برای همسران، گفته شده است خواندن کتاب برای همسران ثواب دارد و باعث تحکیم و تقویت خانواده می‌شود.

سؤال: اگر همسری در کار نبود؟
– برای خودتان بخوانید!

نتیجه اینکه: هر کاری دستتونه زمین بذارین و شب یلدا کتاب بخونین.