“… یک روز صبح، وقتی غذایش را آوردند همین که طبق معمول خواست بگوید: خیلی ممنون خانوم. صدای مهربان و ظریفی شنید که میپرسد: آقای دانیل امروز حالتان چهطور است؟
چیز کوچولو که تا آن لحظه سرش در کتاب بود، سرش را بلند کرد و به صاحب صدا نگاه کرد. چشمانی درشت و سیاه، بیحرکت و خندان را روبهروی خود دید. چشمان سیاه به دانیل گفتند چون زن سرایدار ناخوش است به جای او آمدهاند. آنها افزودند از دیدن سلامتی آقای دانیل خوشحال هستند. بعد آنها رفتند ولی قبل از رفتن گفتند که غروب برمیگردند. غروب که شد، چشمان سیاه برگشتند و فردا صبح هم همینطور. چیز کوچولو احساس خوشبختی میکرد و از اینکه مریض شده بود و زن سرایدار ناخوش شده بود، راضی بود.
هر شب، چیز کوچولو به چشمان سیاه فکر میکرد. او چیزهای زیادی داشت به آنها بگوید ولی نمیدانست چرا وقتی آنها میآیند زبانش بند میآید. چشمان سیاه هم از این سکوت متعجّب بودند. مدّت زیادی به همین ترتیب گذشت ولی … “* خب، که چی؟ انتظار دارید تا ته داستان رو تایپ کنم؟! زحمت بکشید در راستای ترویج فرهنگ کتاب و کتابخوانی، یه کمی مایه بگذارید و وقت، بروید انقلابگردی و مطمئن باشید هنوز کتابهای ارزانِ جالب و جذاب هم پیدا میشود که از خواندن آنها لذّت ببرید. نمونهاش همین کتابِ کوچکِ آدمک (چیز کوچولو). خیلی معلوم است که من کتاب را به خاطر نویسندهاش، آلفونس دوده خریدهام و نه چیز کوچولویش! ![]()
![]()
نوشتهی آلفونس دوده، ترجمهی علیاصغر سرحدی، تهران؛ انتشارات امیرکبیر، چاپ اوّل ۱۳۸۰، ۸۳ صفحه، قیمت ۴۰۰ تومان
* ص ۴۴
+ قال آلفونس دوده به نقل از ویکیگفتارد؛ «کتابخانه برای بسیاری از مردم حکم دارو را دارد، فقط برای استعمال خارجی.»

سارا در 08/08/05 گفت:
مرسی که کتاب کودک معرفی می کنی.
آرزو در 08/08/05 گفت:
کتاب را به هر دلیلی که خریده باشی فرق نمی کند
عجیب می چسبد!!!