چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

آفتابی بفرست
برفْ‌گیر است دلم.

*

پلک‌هایم، خواب می‌خواهد
خواب‌هایم، ماه.

*

در را که می‌بندی
یک شهر، تنها می‌شود در من.

*

دهانی داری از باران
که رگ‌ها را
پُر از پروانه خواهد کرد.

*

قطاری است کم خون
رگی بی مسافر:
چه اوقاتِ بی‌مایه‌ای بی تو دارم.

سیدعلی میرافضلی
از کتاب «آهسته‌خوانی»، نشر نون، چاپ اول ۱۳۹۱

آدمی هستم که رفته‌ام نمایش‌گاه و با یک فرغون کتاب و جیب خالی به خانه برگشته‌ام، خوش‌حال و خسته. می‌خواهم بروم بالای منبر و غُررررررر بزنم؟ نه، الان روده درازی نمی‌کنم و فقط همین را می‌نویسم که اگر خواستید به نمایش‌گاه کتاب بروید، «نشر نون» را فراموش نکنید. یک نشرِ تازه‌نفس که کم‌تر از یک سال است شروع به کار کرده و حالا با کتاب‌های شعر و داستان آمده به نمایش‌گاه کتاب تهران. مدیر مهربانِ خوش‌‌روی پُرذوقِ اهلِ دلی هم دارد که بسیار دوست‌داشتنی‌ست، آقای بنی‌فاطمه. من که می‌گویم بروید خودش و کتاب‌های خوشگلِ «نشر نون» را ببینید. ضرر که ندارد. دارد؟

نشانی «نشر نون» در نمایش‌گاه کتاب؛ مصلی – شبستان – ناشران عمومی – ردیف ۳۲ – غرفه‌ی ۴۶  – روبروی نشر نی
وب‌سایت «نشر نون»؛ http://noonpub.com