چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

درد بزرگی است این زندگی
که هر چه بیش‌تر معنایش می‌کنی
بیش‌تر به تو
کم‌ لطفی می‌کند.

از کتاب کشیدن گاری شاهانه، سروده‌ی ابوالقاسم تقوایی
چاپ اول. ۱۳۸۸٫ انتشارات فرهنگ ایلیا

.
.
.
می‌توان فهمید
در این شب دور
هیچ‌چیز تو را
به اندازه‌ی رسیدن
خوشحال نخواهد کرد
.
.
.

اما مطمئن باش
هیچ تابلویی
به تو نخواهد گفت
تا مقصد چند کیلومتر مانده است

از من می‌شنوی
آخرین سیگارت را روشن کن
و چشمان سرگردانت را
که بین جاده و عقربه‌های بازیگوش
گیر کرده‌اند
به بالاها بدوز

شاید دیدن چراغی دور
گلویت را تازه کند.

بخشی از شعر مقصد
از کتاب افلاطونی که هندسه نمی‌دانست سروده‌ی ابوالقاسم تقوایی
چاپ اول. ۱۳۹۱٫ انتشارات بوتیمار