چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

آب‌چال* یکی از پیشنهادهای والدین برای عیدی دادن به کودکان بود که در شماره‌ی سوم مجله‌ی لاک‌پشت پرنده معرفی شده بود. یک کتاب بزرگ با تصاویری از حیوانات که هم آموزش اعداد است و هم از نقش آب در زندگی جانوران و طبیعت می‌گوید و این‌که اگر آب نباشد، چه بلایی سر موجودات زنده می‌آید. کتاب را در قفسه‌ی کتاب‌های کودک و نوجوان در کتاب‌فروشی آگاه یزد دیدم و به نیت عیدی برای برادرزاده‌ی پنج و نیم ساله‌ام خریدم و برایش خواندم و بچه جانم متوجه شد که تصویر و متن دارد از کمبود آب می‌گوید و این‌که اگر آب نباشد، چه بلایی سر حیوانات می‌آید. دو سه روز بعد از خواندن کتاب هم وقتی دید مادرم شیر آب را باز گذاشته است، به او تذکر داد که باید کم‌تر آب را هدر بدهد. چون آب‌چال خالی می‌شود و همه‌ی حیوانات می‌روند. کتابش را هم دلیل آورد تا حرفش را ثابت کند. با این‌که سواد ندارد، از روی تصاویر می‌تواند ماجرای آب‌چال را تعریف کند و کتاب را بخواند. یک‌بار که داشت آب‌چال را برای خودش می‌خواند، صدایش را ضبط کردم. فایل صوتی کتاب‌خوانی بچه جانم را در کانال تلگرام چهار ستاره مانده به صبح (http://telegram.me/fourstar) بشنوید.

* نویسنده و تصویرگر: گرم بیس. ترجمه: فؤاد نظیری. انتشارات فنی ایران (کتاب‌های نردبان). ۳۲ صفحه. چاپ سوم. قیمت ۱۰۰۰۰ تومان.

از شانسِ عزیزم، ممنونم. سوّمین کتابی هم که در هفته‌ی گذشته خواندم، داستانِ خوبی از آب درآمد. راستش، کتاب طرح جلدِ خوش‌آیندی ندارد و نویسنده‌اش را هم نمی‌شناسم. عنوان آن هم برایم جذاب نبود. دوستم سفارش کرد که بخوانمش و خب، کتاب را برداشتم و گفتم یکی دو صفحه‌ی اول را می‌خوانم و یکی دو ساعتِ بعد، تمام داستان را خوانده بودم.

بهمن، شخصیّت اصلی داستان، راننده‌ی تاکسی است در شیراز. معتاد هم هست و کمی‌ خل‌وچل. منتها هر فصل از داستان ازمنظر یکی از شخصیت‌ها روایت می‌شود. بهمن شروع می‌کند و بعد، فردوس و حسن و ماهرخ و شخصیّت‌های دیگر قصه را ادامه می‌دهند. ماجرا کمی مالیخولیایی است و قتل و جنایت هم دارد ولی اصلِ قصّه، قصّه‌ی عشق است. عشق‌های‌ عجیب‌وغریب!
گفتم که داستان در شیراز اتفاق می‌افتد و زمانِ آن سال‌های بعد از جنگ است. الان که به فضای داستان فکر می‌کنم، ذهنم پر از نم و تاریکی و سرما می‌شود. طبیعی است دیگر. نویسنده تلاش کرده تا یک داستان وهم‌آلود بنویسد و فکر می‌کنم موفق هم شده است. در شناس‌نامه‌ی کتاب آمده که حسین قسامی متولد ۱۳۶۸ است و باید بگویم نوشتنِ همچی داستانی در چنین سن‌وسالی عالی است. ای‌کاش که طرح روی جلد کتاب بهتر بود و عنوان آن هم… آخر یک نمکدان پُر از خاک گور*؟

*انتشارات بامداد نو. قیمت ۷۰۰۰ تومان. چاپ اول ۱۳۹۴.

فکر می‌کنم باید بگذارم به حساب خوش‌شانسی‌ام که هفته‌ی گذشته هر کتابی که خواندم، به خواندنش می‌ارزید. راضی‌‌ام؛ هم از انتخاب‌های خودمان و هم از کتاب‌هایی که هدیه گرفته‌ایم.

بعد از مجموعه داستانِ می‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم ازتان دعوت می‌کنم تا نفس عمیق* نوشته‌ی یوریک کریم‌مسیحی را بخوانید. من طرف‌دار داستان کوتاه نیستم و تا بتوانم سعی می‌کنم از خواندن این‌جور کتاب‌ها – به‌ویژه مجموعه داستان‌هایی که نویسنده‌های ایرانی نوشته‌اند – فرار کنم. بااین‌حال، داستان‌های آقای کریم‌مسیحی خاصیتِ دیگری داشتند و چه ممنونم از دوستی که کتاب را به ما هدیه داد.

این کتاب هشت داستان دارد. بعضی از داستان‌ها کوتاه‌اند، هفت هشت صفحه‌ای، و بعضی هم طولانی‌ترند. من از همان داستانِ اولِ کتاب با زبانِ نویسنده انس گرفتم و البته، قصّه هم کشش داشت. ماجرای زن و مردی بود که با کلی ذوق‌ و شوق انتظار کشیده بودند تا بچّه‌شان به دنیا بیاید و بعد، بچّه‌ی نورسیده بی‌خواب از آب درآمده! یعنی چی؟ یعنی بچّه‌شان خواب نداشت و مُدام بیدار بود و آویزانِ پدر و مادرش. بعد؟ دردسرهای همیشه‌بیداریِ بچه کم‌کم باعث می‌شود نعمت و لطفِ داشتن فرزند از یادِ زن و مرد برود و فقط درگیرِ مصیبت‌های بسیاری باشند که سرِ مرضِ بچّه برایشان می‌بارد. داستان درباره‌ی موقعیتِ سخت و دشواری بود که سرد و تلخ روایت می‌شود. همان‌طور که باید. برای همین  خواندنِ آن دل‌نشین است و ته قصّه آدم دلش می‌خواهد مادرِ خسته و افسرده را در آغوش بگیرد و آب توی آسیابِ تصمیمِ شیطانی‌اش بریزد!
“اختلاط” هم یکی دیگر از داستان‌های  خوب کتاب بود که طنزِ یواش داشت و نویسنده خیلی ظریف و شیک درباره‌ی روابط زناشویی نوشته بود. البته، بیش‌تر داستان‌های کتاب درباره‌ی روابط زن و مرد بود، ولی هر کدام ازمنظری متفاوت. مثلن داستانِ آخرِ کتاب ماجرای مردی است که ناغافل باخبر می‌شود که سرطان دارد و فقط سه چهار ماه مانده به مرگش. قصه را دو نفر روایت می‌کنند؛ یکی همین آقاهه‌ی دمِ مرگ و دیگری، زنش.  ماجرا هم از جایی شروع می‌شود که مرد دارد تلاش می‌کند دل از همسر دل‌بندش بریده و دارد نقشه می‌کشد تا دستِ زن را در دستِ هم‌کارِ هم‌سر مُرده‌اش بگذارد. چرا؟ که با خیالِ راحت بمیرد و بابتِ زندگی زنش نگران نباشد! بعد؟ داستان را بخوانید، غافل‌گیر می‌شوید.

* نشر آموت. قیمت ۱۰۰۰۰ تومان. چاپ اول ۱۳۹۴.

دوباره بهار و اردی‌بهشت و نمایش‌گاه کتاب بود و تصمیم خیلی سختی بود که بخواهیم مقاومت کنیم و کتاب‌های بیش‌تری نخریم. قبل از این‌که باروبندیل ببندیم و برویم سمت تهران، به فهرست کتاب‌هایی که پارسال خریده بودیم، نگاه کردم. افسرده شدم. هزارویک دلیل داشتم که خرید کتاب به مصلحت‌مان نیست. کتاب‌های هنوز ناخوانده و نداشتنِ قفسه‌ی کافی به کنار، ازنظر اقتصادی هم درحال فروپاشی‌ایم. برای همین، در نمایش‌گاه امسال دست‌به‌عصا بودیم و همه‌ی تلاش‌مان این بود که خارج از فهرستِ کتاب‌های لازم که فهرست کرده‌ایم، کتابی چشم‌مان را نگیرد و فقط به قدرِ اعتبار بن‌کارت‌های دانش‌جویی خرجِ عشقِ عزیزمان کنیم. هنوز به یزد برنگشته بودیم که تصمیمِ دیگری هم گرفتیم؛ این‌که هی‌وهی کتاب نخریم و کتاب رو کتاب نگذاریم وقتی کتاب‌های قبلی ورق نخورده و نخوانده کز کرده‌اند گوشه‌ی خانه. موفق شدیم؟ کم‌وبیش. برای یک هفته‌ی اوّل آمار کتاب‌خوانی‌مان قابل ‌قبول است.

می‌خواستم نویسنده شوم، آشپز شدم* اوّلین کتابی بود که در هفته‌ی قبل خواندم. اعتراف می‌کنم که لاغر بودنِ کتاب در این انتخاب مؤثر بود، ولی بیش‌تر از حجمِ کتاب، علاقه‌ام به نویسنده باعث می‌شد تا این مجموعه داستان را زودتر بخوانم. هم این‌که زبان و لحنِ نوشته‌های فاطمه ستوده را دوست دارم و هم این‌که کنجکاو بودم تا موضوع داستان‌هایش را بدانم و بدانم چه نوشته و چه‌طوری نوشته است.

این کتاب مجموعه‌ای است از یازده  روایت آب‌گوشتی! نامِ قصه‌ها و محورِ اصلیِ روایتِ هر قصه هم مبتنی بر یک غذا است؛ از کله‌پاچه بگیر تا پای چوپان! راوی زن جوانی است که می‌خواهد داستان بنویسد و جدای نوشتن به پخت‌وپز هم علاقه دارد. علاقه؟ فکر می‌کنم باید بنویسم عاشق آشپزی است. زن با همسرش، پیمان، زندگی می‌کند و در هر قصه، بنا به ضرورت پای پدر و مادر، برادر و رفیق یا فک‌وفامیل و دوست و آشنا هم به داستان باز می‌شود. از لحن شوخ‌وشنگِ راوی و قلمِ شیرینِ نویسنده و توصیف‌های معرکه‌اش از مواد غذایی، از هویج و بادمجان بگیر تا فلفل و زودچوبه، لذت بردم و بیش‌تر از همه از دو روایتِ «سبزی‌پلو و ماهی» و «کتلت». حتا دارم فکر می‌کنم «سبزی‌پلو و ماهی» بهترین داستانِ کتاب است. موضوع داستان جالب و جدید است و خیلی بامزه و قشنگ روایت می‌شود. ماجرای قصه چیست؟ راوی و همسرش پیرمردی را به فرزندخواندگی قبول می‌کنند. می‌بینید؟ جذاب است دیگر.

من از آشپزی متنفرم و اگر مجبور نباشم، غذا نمی‌خورم. منتها پیش‌نهاد می‌کنم این کتاب را به‌خاطر روایت‌های خوش‌مزه‌اش بخوانید. مخصوصن اگر از خواندنِ داستان‌ِ زن‌های افسرده که به کافه می‌روند و سیگار می‌کشند و از عشق شاکی‌اند، خسته شده‌اید!

* انتشارات هیلا. قیمت ۶۰۰۰ تومان. چاپ اول ۱۳۹۴.


نام کتاب: خط چهار مترو
نویسنده: لیلی فرهادپور
ناشر: ثالث
چاپ اول: ۱۳۹۳
تعداد صفحه: ۱۳۸
قیمت: ۷۰۰۰ تومان

از این خبرها زیاد خوانده‌ایم؛ خبرهایی درباره‌ی مرد یا زنی که در ایستگاه مترو خودکشی کرده و یا به‌خاطر ازدحام روی ریل پرت شده است و خلاص. خط چهار مترو داستان زندگی یکی از زن‌هایی است که در ایستگاه مترو دچار حادثه می‌شود و نتیجه‌اش؟ مرگ مغزی.
فکر می‌کنم لیلی فرهادپور بعد از خواندن همچو خبرهایی با خودش فکر کرده یعنی این زن چه‌جور زندگی‌ای داشته و بعد، شروع کرده به خیال‌بافی و داستان‌پردازی و…. نتیجه؟ داستان خوش‌خوان است و کوتاه و اگر بتوانید دو ساعت یک‌جا بنشینید، در یک نشست هم می‌توانید آن را بخوانید. با این‌که روایت غیرخطی است و بخش‌هایی از داستان در جایی ناشناخته – برزخ – می‌گذرد و روابط بین شخصیت‌ها هم پازل‌طور است، ولی خط چهار مترو از آن داستان‌های سخت نیست که آدم جانش بالا می‌آید برای خواندن‌شان.
وقتی کتاب را می‌خریدم، انتظارم این بود که داستانی بخوانم درباره‌ی زندگیِ امروز. لابد به‌خاطر نامِ کتاب چنین انتظاری داشتم و وقتی دیدم بیشتر ماجرا در اوایل انقلاب و سال‌های جنگ می‌گذرد، غافل‌گیر شدم. این بد بود؟ نمی‌دانم. دلم می‌خواست داستانی بخوانم که ربطی نزدیک و ملموس با تهرانِ امروز و آدم‌‌هایش داشته باشد، ولی خط چهار مترو خانم فرهادپور به‌جای این‌که به میدانِ آزادیِ حالای تهران برسد، به میدانِ آزادی ۵۷ می‌رسد. یعنی زنِ داستان یکی از زن‌های تهران امروز نیست؟ نه. نمی‌توانم این را بگویم. این زن یکی از زن‌های تهران امروز است که پایش تو گذشته‌اش جا مانده. پا؟ شاید بهتر است بنویسم دلش… دل‌خوشی‌هایش…
به‌هرحال، فکر می‌کنم آن‌هایی که دوست دارند داستان‌هایی غیرفلسفی، اما اجتماعی درباره‌ی زندگی زن‌های ایرانی بخوانند، از خواندن این کتاب لذت ببرند؛ به‌ویژه زن‌های چهل، چهل‌و‌پنج ساله‌ی نوستالژی‌دوست یا آن‌هایی که داستان‌های زویا پیرزاد و فریبا وفی و فریبا کلهر را خوانده‌اند و دوست داشته‌اند.