چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

دی‌شب، اختتامیه‌ی جشنواره‌ی تئاتر استانیِ یزد بود و من حتا بیش‌تر از آن بچّه‌هایی که برنده شدند و جایزه گرفتند، ذوق داشتم. برای این‌که قرار بود ترانه‌ی تاریخِ بارونی اجرا شود، آن هم زنده.
با این‌که همه‌چیز هول‌هولکی بود و گروه موسیقی باید دو روزه آماده می‌شد برای اجرا، ولی آن‌چه اتفاق افتاد خیلی عالی‌تر از تصوّرم بود.
امیدوارم زودتر آهنگ در استودیو ضبط و منتشر شود.

+ متن ترانه‌
+ دانلود اجرای زنده‌ی تاریخ بارونی با صدای سعید طامهری

*عکس از محمدعلی هدایتی

برای تو

می‌تونم هر جا که باشی
دستاتو از این‌جا بگیرم

شعر از حسین غیاثی
با صدای دانیال دولت‌خواهی
از این‌جا بشنوید یا دانلود کنید.

جی. دی. سلینجر

مردی که پشت حصارهای مزرعه پنهان شده است

ام‌روز نود ساله می‌شود

{بخونین}

j-d-salinger

درباره‌ی زندگی و آثار جی.‌دی. سلینجر بخوانید؛

این‌جا (ویکی‌پدیای فارسی)

این‌جا (ویکی‌پدیای انگلیسی)

این‌جا (سیب گاززده)

این‌جا (سایت آفتاب)

این‌جا (کتاب بیست)

این‌جا (کتاب نیوز)

این‌جا (از پشت یک سوّم)

این‌جا (جام‌جم آن‌لاین)

این‌جا (روزنامه‌ی اعتماد)

این‌جا (کتابدوست)

+

گفت‌وگو با جی.‌دی. سلینجر؛ این‌جا و این‌جا و این‌جا

رمزگشایی از دنیای داستانی سالینجر

جی‌. دی. سلینجر در  goodreads؛ این‌جا

ناتور دشت دانلود فایل صوتی؛ این‌جا

می‌خواهم قلقش بیاید دستم! (داستان کوتاه از دی. جی سلینجر)

و

salinger.net

books-salinger

درباره‌ی ناتور دشت؛ این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا

درباره‌ی یادداشت‌های شخصی یک سرباز؛ این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا

درباره‌ی تیرهای سقف را بالا بگذارید، نجاران. سیمور: پیشگفتار این‌جا

درباره‌ی دلتنگی‌های نقاش خیابان چهل و هشتم؛ این‌جا و این‌جا

درباره‌ی فرانی و زویی؛ این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا و این‌جا

درباره‌ی جنگل واژگون؛ این‌جا و این‌جا و این‌جا

درباره‌ی هفته‌ای یه‌بار آدمو نمی‌کشه: این‌جا

درباره‌ی نغمه‌ی غمگین: این‌جا

و

این‌جا

«کمر مردُ هیچی تا نمی‌کنه جز زن!

من بودم ُ یه طوطی. حالا باز من‌ام ُ یه طوطی.

امّا، دیگه نه اون همون طوطی‌اه و نه من اون داشی

dash-akol

اجازه بدهید پیش از این‌که درباره‌ی فیلم «داش آکل» بنویسم، کمی خاطره تعریف کنم برایتان از قدیم که می‌رفتم دانشکده و آن بار اوّل که داستانِ «داش آکل» را خواندم سر کلاس ادبیات عمومی. استاد خواست که یکی از روی داستان بخواند و ما داوطلب شدیم و از آن‌جا که کلّی علاقه‌مند تشریف داشتیم نسبت به استاد، خواستیم سنگ تمام بگذاریم در خواندن و طوری شد که حتّا، تته پته‌های «کاکا رستم» را نیز لکنت‌بار ادا می‌کردم و کم‌کم، شد حکایت آن کبک و کلاغ که آمده بودند راه رفتن هم‌دیگر را یاد بگیرند و مای جوگیر! به لکنتی افتادیم شنیدنی و بچّه‌های کلاس نیز به ضعف افتاده بودند از شدّت خنده. منتها، ما اعتماد به نفس خود را حفظ کردیم تا ته ماجرا که اشک از چشم‌های مرجان سرازیر شد و آرام و درد توأمان به سینه‌ی ما بازگشت.

از همان وقت، من عاشقِ تراژدی غصّه‌آلودِ عاشقانه‌ی «هدایت» شده‌ام و جدای مرور و بازخوانی‌های مجدّد، داش آکل یکی از دغدغه‌های مُدام ِ ذهنی‌اَم است که رهایم نمی‌کند. حالا متوجّه شدید چه‌قدر می‌توانستم طالب ِ تماشای فیلم ِ«مسعود کیمیایی» باشم هرچند که  اقتباس ِ وی زیاد هم به متن وفادار نبوده و یک‌سری ماجراهای اضافی من‌درآورد در فیلم بود که دوست نداشتم. منتها، در مجموع بد هم نبود فیلم‌نامه و ساخت و اینهای فیلم. در واقع، آدم این گذر زمان را که در نظر می‌گیرد، شما حساب کنید از سال ۱۳۵۰ که کیمیایی این فیلم را ساخت تا حالا. من که ترجیح می‌دهم بازگشت به سابق بشود! این طفلی‌ها خیلی حسابی بودند آن‌وقت‌ها. حالا نمی‌دانم از پیری‌ست، از رژیم است، از پیشرفت سینماست، از چی‌ست که دچار پس‌رفت شده‌اند …ووو… بگذریم.

#

+ «داش آکل» را بخوانید و یا بشنوید؛ در این‌جا

+ این و این و این