چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

لوگوی گوگل به مناسبتِ جام جهانی ۲۰۱۴ برزیل و به افتخار ِ – لابُد – من!

امروز، در خبرنامه‌ی نشر چشمه آمده بود که به مناسبت جام‌جهانی دارند مجموعه کتاب‌های فوتبالی‌شان را با ۳۰ درصد تخفیف می‌فروشند. این مجموعه شامل چهار عنوان کتاب است؛ سه‌ کتاب تألیفی و یکی هم ترجمه. حالا من که سایمون کوپر را نمی‌شناسم، ولی اگر حمیدرضا صدر روی اعصاب‌تان نیست و فوتبال هم دوست دارید بدفرصتی نیست. قیمت این کتاب‌ها ۶۵ هزارتومان است که با تخفیف می‌فروشند ۴۵هزار و پانصدتومان. خرید آنلاین هم دارد، این‌جا.

خلاصه، خودتان می‌دانید. من دوتا از کتاب‌های صدر را قبلاً برای هولدرلین خریده‌ بودم، آن هم با امضای خودش! هوق. کتاب عادل را هم که هولدرلین … اگر اشتباه نکنم، از نمایش‌گاه کتاب خریده بود، سالِ اوّلی که چاپ شد و هنوز نشر چشمه در نمایش‌گاه غرفه داشت.

 پسری روی سکوها: حمیدرضا صدر در این کتاب مروری بر فوتبال ایران دارد و تاریخ فوتبال ایران را با نگاه به نام‌آوران آن بازخوانی کرده است و به وقایع‌نگری چهار دهه فوتبال ایران از اوایل دهه ۱۹۴۰ تا حضور ایران در جام‌ جهانی ۱۹۹۸ می‌پردازد.

روزی روزگاری فوتبال: آقای صدر در این کتاب از تجربیات و اطلاعات خود استفاده کرده و از نظر جامعه‌شناسی به فوتبال پرداخته است.

نیمکت داغ: این‌بار چناب صدر به سراغ چهره‌های مربی‌گری برجسته‌ی تاریخ فوتبال در جهان و ایران رفته و از دنیای مردان شماره‌ی یک فوتبال نوشته است. او در سی‌ و یک فصل به بررسی عصر سی ‌و چهار مربی بزرگ فوتبال پرداخته است: از حشمت مهاجرانی تا الکس فرگوسن و ژوزه مورینیو.

فوتبال علیه دشمن: باز هم حمیدرضا صدر؟ نه. این کتاب را سایمون کوپر، خبرنگار انگلیسی، نوشته و عادل فردوسی‌پور ترجمه کرده است. آقای کوپر به ۲۲ کشور سفر می‌کند تا به این نتیجه برسد که «فوتبال هیچ‌وقت فوتبال نیست: این ورزش جنگ به‌وجود می‌آورد، انقلاب می‌کند و مورد توجه مافیاها و دیکتاتورهاست.». او با فوتبالیست‌ها، هوادارانشان، خبرنگارها و حتا سیاستمدارهای زیادی در سراسر جهان صحبت می‌کند؛ در امریکا و اروپا و افریقا و خاورمیانه و کشورهای دور و نزدیک تا تأثیر فوتبال بر سیاست و فرهنگ کشورها را نشان بدهد و مصاحبه‌های دردسرساز و ممنوعه ترتیب می‌دهد؛ به برنامه‌های گروه‌های تروریستی سرک می‌کشد؛ اطلاعات عجیب و غریب از گروه‌های مافیایی و دست‌های نامرئی فوتبال کشف می‌کند و …..

اگر فوتبال یک‌چیزی مثلِ دین بود، هولدرلین الان مجتهدی/مرجع تقلیدی/پاپی/ اسقفِ اعظمی شده بود. برای همین، نمی‌شود که جام‌جهانی فوتبال باشد و من بی‌نصیب مانده باشم؛ از توییت‌های تیربارانیِ هولدرلین درباره‌ی بازی‌های مختلف گرفته تا روزشمارِ معکوس برای افتتاحیه‌ی پنج‌شنبه. پریشب، پوستر تیم‌های بارسلونا و آرژانتین را هم به همین مناسبت چسباندیم به دیوار و تازه، قرار شده برویم پیراهنِ سفید و آبیِ تیم ملّی آرژانتین را هم، که توی خانه‌ی پدریِ هولدرلین جا مانده، بیاوریم و یک دیوارِ خالی برایش جور کنیم.
خلاصه، جوّ خانه‌مان تا سی‌وچند روزِ آینده فوتبالیِ فوتبالی است و دارد روی من هم تأثیر می‌گذارد. پس چرا وبلاگم متأثر نشود؟ از این رو، فکر کردم چندتا کتاب درباره‌ی فوتبال معرّفی کنم. دیروز هم مینو، بی‌خبر از فکرم، پیشنهاد داده وبلاگم حال و هوای فوتبالی بگیرد یا درباره‌ی برزیل و از نویسنده‌های برزیلی کتاب معرّفی کنم. امشب، این پیشنهاد را با سه رأی موافقِ مینو و خودم و هولدرلین تصویب کردم و برای همین، می‌خواهم یادی کنم از پائولو کوئیلو، نویسنده‌ی برزیلیِ محبوب و منفور در ایران.
آقای کوئیلو خیلی طرفدار دارد. نویسنده‌ی محبوبی‌ است و کتاب‌هایش هم پُرفروش بوده‌اند و بیست‌وچند/سی‌وچندبار چاپ شده‌اند تا سال ۸۸ که سرِ درگیریِ آرش حجازی با حادثه‌ی کشته‌شدنِ ندا آقاسلطان انتشارات کاروان تعطیل شد و کتاب‌های پائولو هم جمع شد و … داستانِ این وقایع را می‌دانید دیگر. امشب، در  آدینه‌بوک پی کتاب‌های پائولو کوئیلو بودم که چیزی پیدا نکردم. سایت آقای نویسنده هم که فیلتر است. من چندتایی از کتاب‌هایش را خوانده‌ام، وقتِ مدرسه و زمانی‌که دانش‌جو بودم. مثلن، «رساله‌ی دلاور اشراق»، «کیمیاگر» و «ورونیکا تصمیم می‌گیرد بمیرد» را دوست داشتم. کتاب‌ها را از کتاب‌خانه یا دوستم گرفته و خوانده بودم، ولی حالا توی کتاب‌خانه‌مان چندتایی کتاب از این نویسنده داریم که برای هولدرلین بوده‌اند. برای این‌که زودتر برسم به ته حرف‌هایم، شما را ارجاع می‌دهم به این‌جا. آخر، قبلاً هم درباره‌ی پائولو کوئیلو و کتاب‌هایش نوشته بودم.

و امّا، ته حرفم.
دو هفته قبل، آقای کوئیلو با رونالدو دهان به دهان شده و به او گفته است احمق! چرا؟
این روزها، رونالدو مسئول برگزاری مسابقه‌های جام‌ جهانی در برزیل است و انگاری خیلی از پول ملّت را خرج کرده و صدای عدّه‌ای درآمده و از این عدّه یکی پائولو کوئیلو بوده که گفته «می‌توانستیم این پول را به گونه‌ای دیگر در کشور خرج کنیم و آن را صرف ساخت بیمارستان‌، مدرسه‌، توسعه حمل‌ونقل عمومی و خدمات بهداشتی کنیم که بیش‌تر مورد نیاز مردم هستند. رقابت‌های جام‌جهانی فضای متشنجی را در کشور ایجاد می‌کند. خشونت به فضا بازمی‌گردد. آن‌ها می‌خواهند چهره‌ای غیرواقعی از کشور ارائه دهند. بین دولت و مردم برزیل فاصله‌ وجود دارد.» رونالدو هم کم نیاورده و گفته به جام جهانی چه که بخواهد مدرسه و بیمارستان بسازد و کوئیلو باید دهانش را ببندد. بعله. خبر قدیمی است و شاید شما بگویید قبلاً شنیده و یا خوانده بودید که اگر این‌طور باشد من هم باید به سبک رونالدو بگویم به چهار ستاره چه. والا.

+ پائولو کوئلیو جام جهانی را فاجعه خواند

«عصرانه‌های کوه» یک کتاب کوچک پُر از شعرهای کوتاه است از شاعری کرمانی که فکر می‌کنم بیش‌تر از هر چیزی شیفته‌ی کوه، فوتبال و عشق است. از کجا می‌دانم؟ این را از روی شعرهایش می‌گویم. چندتایی از شعرهای این کتاب شیرین و دل‌انگیزند و شعرهایی هم هست درباره‌ی لحظاتِ تیره و اندوه‌بارِ زندگی. خوبی‌اش تنوعِ شعرهاست و وسواسِ شاعر برای انتخابِ کم‌ترین کلمات و خُب، شعرها و لحظه‌هایی در کتاب بود که آن‌ها را دوست داشتم:

هم‌این‌ها

همین لحظه‌های معطر
همین قهوه‌ی صبحگاهی
همین کوچه‌ی رو به دریا
همین ساحل سنگی مه گرفته
همین ضرب آرام باران بی‌وقفه بر برگ‌ها
عذابند، وقتی نباشی.

بی‌انتها

غمش جا مانده بر رَف
قدیمی، قلم‌کار، خوش‌نقش
دلش ظرف یک‌بار مصرف
مزخرف
مزخرف
مزخرف

همیشه

گیرم این جهان
جهنم جهان دیگری‌ست
گیرم آب و باد و خاک و عشق
اختراع کهکشان دیگری‌ست
هر چه هست
فارغ از جهنم و بهشت
برتر از زمان و زندگی
من همیشه با توام.  

از کتاب «عصرانه‌های کوه» سروده‌ی مرتضا دلاوری پاریزی
نشر نون، چاپ اول ۱۳۹۲، ۱۵۶ صفحه، ۶۵۰۰ تومان