چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

روزی در زندگیِ ملاله هست که دنیایش را تغییر داد؛ روزی که طالبان او را به گلوله بستند. می‌پرسید داستان چیست؟ چرا و چه کسی باید به یک بچه حمله کند؟
داستان، داستانِ زندگیِ ملاله یوسف‌زی، دختر شانزده ساله‌ی پاکستانی، است؛ دختری که برای تحصیل جنگید و از حق تحصیلِ زنان در کشورش دفاع کرد. شاید درباره‌اش در روزنامه‌ خوانده باشید. شاید هم نمی‌دانید او کیست و برایتان جالب باشد که بدانید روزی در جهان – دهم نوامبر – به اسمِ این دختر «روز ملاله» نام‌گذاری شده، او نامزد دریافتِ جایزه‌ی صلح نوبل شده و در سازمان ملل سخنرانی کرده و … بله، واقعاً. همه‌ی این‌ها برای یک دختر نوجوان اتفاق افتاده است. البته، ماجراهای دیگری هم هست که او در کتاب «منم ملاله» درباره‌ی آن‌ها نوشته است.

در این کتاب، ملاله داستانِ زندگی‌اش را برای ما تعریف می‌کند و می‌گوید وقتی‌که متولد شد مردم روستایشان با مادرش هم‌دردی کردند و هیچ‌کس به پدرش تبریک نگفت. می‌پرسید چرا؟ برای این‌که در کشورِ او پسرها بیش‌تر از دخترها اهمیّت دارند و وقتی دختری به دنیا می‌آید یک روز تیره و تار به حساب می‌آید. البته، همیشه استثناء وجود دارد. پدرِ ملاله از به دنیاآمدنِ دخترش خوش‌حال می‌شود و نامِ او را به یادِ بزرگ‌ترین زنِ قهرمانِ افغانستان می‌گذارد ملاله.
لابُد با خودتان می‌گویید چه اسمِ غم‌انگیزی، ولی من توجه‌تان را به حقیقت‌های غم‌انگیزتری جلب می‌کنم که در زندگیِ ملاله و باقیِ دخترهای پاکستانی و افغانستانی وجود داشته و دارد. می‌پرسید کدام حقیقتِ غم‌انگیز؟ مثلاً این‌که زن‌ها نمی‌توانستند به مدرسه بروند یا بدونِ اجازه‌ی مردها حساب بانکی باز کنند. با صدای بلند بخندند و یا کفش‌های سفید بپوشند. می‌پرسید چرا؟ به‌خاطرِ طالبان.
طالبان گروهی از نظامیان در افغانستان هستند که عقیده‌های عجیب و غریبی دارند و با شعارِ دعوت به اسلام برای یک زندگیِ بهتر در میانِ مردم نفوذ کردند. مردمِ ساده‌دل و خوش‌بین هم برای رضای خداوند و به هوای کمی آرامش و آسایش دل به طالبان دادند و انگار که جادو شده باشند چشم‌هایشان را به روی آن‌چه اتفاق می‌افتاد بستند و طلاها و پول‌هایشان را از دست دادند، رادیو و تلویزیون از خانه‌هایشان جمع شد، پوشیدنِ روبنده برای زن‌هایشان اجباری شد و …. خلاصه، اوضاعِ زندگی‌شان روزبه‌روز بدتر شد تا جایی‌که حتی خریدکردن برای زن‌ها و رفتن به مدرسه برای دخترها ممنوع شد! آموزش حق بچّه‌هاست، ولی طالبان می‌گفتند دخترهایی که به مدرسه می‌روند به جهنم می‌روند. بله، به همین سختی و وحشتناکی. به قولِ ملاله «خون‌آشام بودن آسان‌تر است تا اینکه در پاکستان یک دختر باشید.»
طالبان مدارس را تعطیل کردند و خُب، خیلی از مردم ترسیدند و بی‌خیالِ درس خواندنِ بچّه‌هایشان شدند، ولی … گفتم که. همیشه استثناء وجود دارد. پدرِ ملاله همه‌ی زندگی‌اش را صرفِ ساختنِ مدرسه و آموزشِ دخترها و پسرها کرده بود و نمی‌توانست به‌سادگی از هدفِ عزیز و ارزش‌مندش چشم‌پوشی کند. برای همین، همچنان کلاس‌های درس در مدرسه‌اش تشکیل می‌‌شد و به دخترها هم آموزش می‌داد. او به ملاله می‌گفت نترس! اگر بترسی نمی‌توانی به جلو حرکت کنی. همیشه رؤیاهایت را دنبال کن.
پدرِ ملاله به او یاد می‌‌دهد در برابر ظلمِ طالبان سکوت نکند، قوی باشد و مبارزه کند. او هم به‌ کمک یک خبرنگار وبلاگی می‌سازد و شروع می‌کند به نوشتن درباره‌ی خودش و آن‌چه در کشورش اتفاق می‌افتد. ملاله، کم‌کم، یاد می‌گیرد قلم و واژه قوی‌تر از توپ و تانک است و برای تحصیل می‌جنگد تا این‌که برنده‌ی جایزه‌ی صلح ملی پاکستان می‌شود، ولی … چی؟ کنجکاوید تا بدانید بعد چه می‌شود؟ خُب، اگر به ملاله و داستانِ زندگی‌اش علاقه‌مند شده‌اید، چرا کتابِ «منم ملاله» را نمی‌خوانید؟
ملاله این زندگی‌نامه را به کمکِ خانم «کریستینا لم» نوشته و «صداقت حیاتی» آن را به فارسی ترجمه کرده است. شما می‌توانید این کتاب را از دفتر انتشارات نگاه (شماره تلفن‌ ۶۶۹۷۵۷۱۱ و ۶۶۴۸۰۳۷۷) یا کتاب‌فروشی‌ها تهیه کنید.

در این کتاب، ماجرایِ زندگیِ ملاله را از زبانِ خودش می‌خوانید؛ این‌که چطور یک دخترِ معمولی و فقیر که در کودکی گوشوارهای دوستش را دزدیده و در نوجوانی به خاطر قد کوتاهش خیلی نگران است به قهرمانی جهانی تبدیل می‌شود و در روز تولد شانزده سالگی‌اش، در سازمان ملل و در مقابل رهبران زیادی از کشورهای مختلف سخنرانی می‌کند و می‌گوید: «بیایید کتاب‌ها و قلم‌هایمان را برداریم. این‌ها قدرتمندترین سلاح‌های ما هستند. یک کودک، یک معلم، یک کتاب و یک قلم می‌تواند دنیا را تغییر دهد.»

پ.ن)؛ این یادداشت را وسط تابستان برای هفته‌نامه‌ی دوچرخه نوشته بودم و  حالا، ملاله برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل شده است. گفتم شاید دلتان بخواهد درباره‌ی این دختر بیشتر بدانید. از این کتاب دو ترجمه در بازار است که یکی را انتشارات نگاه چاپ کرده و آن‌یکی را انتشارات کتاب کوله‌پشتی. من کتابی را خوانده‌ام که نگاه چاپ کرده است. اگر اهل خواندن کتاب الکترونیکی هستید، فیدیبو هم نسخه‌ی الکترونیکی هر دو ترجمه را با تخفیف می‌فروشد. از این‌جا بخرید.

فهرستِ بهترین کتاب‌های سال ۲۰۱۳‌ی گودریدز دیده‌اید؟ لابُد. بس که من دیرم. از این بیست کتاب، چندتایی بدجور دلم را بُرده‌اند و دوست دارم حتمن آن‌ها را بخوانم. مثلن؟ مثلن، خاطرات ملاله یوسف‌زی یا آن کتابی که درباره‌ی اوتیسم است. از همه بیش‌تر، دلم آن کتابِ کوچولوی تصویری از اولیور جفرز و کتابِ نیل گیمنِ عزیز را می‌خواهد. خوش‌بختانه، گویا آقای فربد کتابِ گیمن را با نامِ «اقیانوس انتهای جاده» ترجمه کرده و به‌زودی توسط انتشارات پریان (کتاب پنجره) منتشر می‌شود.

داخل پرانتز (نیل گیمن یکی از نویسنده‌های دوست‌داشتنیِ من است. فرزاد فربد چندتایی از کتاب‌های او را به فارسی ترجمه کرده است؛ «آد و غول‌های یخی»، «کتاب گورستان» و «ج مثل جادو». این کتاب‌ها را هم انتشارات پریان چاپ کرده است. دو کتاب اوّلی رمان و آخری مجموعه داستان است. البته، من «کتاب گورستان» را با ترجمه‌ی خانوم «کیوان عبیدی‌آشتیانی» خوانده‌ام که نشر افق چاپ کرده است. نشر افق یک کتابِ دیگر از آقای گیمن با نام «کورالین» را هم با ترجمه‌ی «آتوسا صالحی» منتشر کرده که شاید انیمیشنِ آن را دیده باشید.

به غیر از کتابِ نیل گیمن، دو کتابِ دیگر هم از فهرستِ بهترین‌های گودریدز به فارسی ترجمه شده است؛ کتاب‌های دن براون و خالد حسینی. بس‌که ترجمه‌های متعدد از آثارِ قبلیِ این نویسنده‌ها توسط ناشرهای مختلف منتشر شده، هر دو معرّف ِ حضور هستند.

من، از آقای براون رُمان «رمز داوینچی» و از آقای حسینی هم «هزار خورشید تابان» را خوانده‌ام.  جالب (و شاید بهتر است بنویسم مضحک) این‌که، کتاب‌های جدید‌شان هم مثل کتاب‌های قبلی‌شان توسط مترجم‌ها و ناشرهای مختلف چاپ شده‌اند.

رُمانِ Inferno از دن براون با عنوان «دوزخ» را مهرداد وثوقی (انتشارات افراز)؛ حسین شهرابی (انتشارات کتابسرای تندیس‏‫)؛ تهمینه مظفری، سعید سرابی‌اصل (انتشارات نگارینه)؛ فرزام حبیبی‌اصفهانی (انتشارات بهنام) و منیژه جلالی (نشر البرز) ترجمه کرده‌اند.

از کتابِ تازه‌ی خالد حسینی با عنوانِ اصلیِ And the mountains echoed هم گویا بیش‌تر از ده ترجمه با ده نامِ متفاوت منتشر شده و یا در حال چاپ است.

پژواک کوهستان (ترجمه‌ی منصوره حکمی. انتشارات نگارینه)؛ کوه به کوه نمی‌رسد (ترجمه‌ی بیتا کاظمی. ‏انتشارات باغ نو)؛ ندای کوهستان (ترجمه‌ی مهدی غبرائی.  نشر ثالث)؛ و پاسخی پژواک‌سان از کوه‌ها آمد (ترجمه‌ی شبنم سعادت. انتشارات‏ افراز)؛ و کوه‌ستان باز گفت… (ترجمه‌ی دیبا داودی.  انتشارات حوض نقره)؛ و کوهستان به طنین درآمد (ترجمه‌ی نسترن ظهیری. انتشارات ققنوس)؛ و کوه طنین انداخت (ترجمه‌ی مهگونه قهرمان. نشر ‏پیکان)؛ و کوه‌ها انعکاس دادند (ترجمه‌ی شهناز کمیلی‌زاده. انتشارات در دانش بهمن)؛ و کوهها طنین افکندند (ترجمه‌ی منیژه شیخ‌جوادی(بهزاد). ‏ انتشارات پرشیا شمع و مه)؛ و کوه‌ها طنین انداختند (ترجمه‌ی مریم مفتاحی. انتشارات تهران)؛ و کوه‌ها طنین‌انداز شدند (ترجمه‌ی محسن عقبایی. نشر بهزاد)؛ و کوه‌ها طنین‌انداز شدند (ترجمه‌ی منصوره وحدتی‌احمدزاده. نشر پارمیس)؛ و آوا در کوه‌ها پیچید (‏‫ترجمه‌ی ترجمه‌ی زیبا گنجی، پریسا سلیمان‌زاده.‬ ‏ انتشارات مروارید) عنوان‌های فارسی کتابِ آقای خالد حسینی‌اند که تا امروز در سایت کتاب‌خانه‌ی ملی ثبت شده‌اند. فکر می‌کنم تا سه، چهار ماه دیگر برای هر ایرانی یک ترجمه از این کتاب در بازار پیدا شود.