چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

درباره‌ی برنامه‌های کتاب‌نامه و کارنامه خیلی خوانده بودم در خبرها. منتهی، کتاب‌نامه را دوسه باری گذری دیده‌ام. کارنامه را هم پس‌پریشب، اتفاقی دیدم. عجب برنامه‌ی کسالت‌آوری است! اول، وقتی آن لغت زنده را سمت راست کادر دیدم به خودم گفتم به، برنامه‌اش زنده است. آخرش، وقتی داشتیم کانال عوض می‌کردیم به خودم می‌گفتم باز هزار رحمت به آن کتاب‌نامه‌ی آگهی بازرگانی‌طور! راستش، مجری این برنامه، فائزه نعمتی، حرف که می‌زد پر از جمله‌های اضافه بود. وقت معرفی کتاب یا گفت‌وگوی تلفنی با مترجم ژست‌ها و فیگورهای خنده‌آوری هم می‌گرفت. یک‌جوری که فکر می‌کنم خودش خیلی اهل کتاب و کتاب‌خوانی نیست.

در بخشی از برنامه هم قرار بود درباره‌ی داستایوفسکی و کتاب‌هایش حرف بزنند. مجری‌/کارشناس یک آقای دکتری بود با ریختِ بچه‌های بسیج دانش‌جویی، متین و آرام. مهمان برنامه هم، دکتر کریم مجتهدی، استاد فلسفه‌ی دانشگاه تهران، بود که کتابی درباره‌ی آثار آقای داستایوفسکی نوشته است. مجری پرسید که خب آقای دکتر، چی شد که بعد از این‌همه فلسفه‌ خواندن و درس دادن و کتاب‌های عظیم و جدیِ فلسفی نوشتن، به سراغ هم‌چین کاری رفتید و چنین کتابی نوشتید درباره‌ی آثار داستایوفسکی. خیلی خندیدیم. به هولدرلین گفتم ببین! داستایوفسکی اصلن جدی نیست و وقتی درباره‌اش کتابی بنویسی، یعنی هیچ کار جدی‌ای نکرده‌ای. دلم می‌خواست همین‌جا کانال را عوض کنیم. فکرم این است که همین حرف مجری برنامه‌اش را بی‌اعتبار می‌کند. منتهی، تحمل کردیم و چند دقیقه‌ای بیش‌تر دیدیم. مسابقه‌ی پیامکی هم داشتند که سؤالش این بود: کدام‌یک از رمان‌های داستایوفسکی را بیش‌تر پسندیده‌اید؟ من گزینه‌ی برادران کارامازوف را انتخاب کردم. چون آن سه‌تای دیگر را نخوانده‌ام. البته اهل پیامک‌بازی نیستم و به هولدرلین گفتم و آقای همساده‌طور خاطره‌ام را درباره‌ی خواندنِ برادران کارامازوف در مدرسه‌ی پیش‌دانشگاهی تعریف کردم. حرف‌های مجری و مهمان خواب‌آور بود و حوصله‌بر و بعد از چند دقیقه، دیگر نمی‌توانستیم صدای آن‌ها را بشنویم. کمی‌بعد هم برنامه تمام شد و ته تیتراژ نوشت: تهیه شده در گروه معارف و اندیشه دینی شبکه چهار سیما! آخر گروه معارف و اندیشه‌ی دینی؟!
اگر هدف و رسالت این برنامه تشویق و ترغیب ملت به کتاب‌خوانی است، به‌نظر من که نمی‌تواند هیچ نقشی داشته باشد و کسی را به خواندن کتاب علاقه‌مند نمی‌کند. حتا، من که دیفالت عاشق کتاب‌ام، هیچ علاقه‌ای ندارم به دوباره دیدنِ کارنامه.

در مقایسه با کارنامه، کتاب‌نامه مجریِ بهتر و ریتم تندتری دارد. یک دلیلش شاید این است که برایم واضح و مبرهن است که مهسا ملک‌مرزبان اهل کتاب است. دلیل دوم هم لابد این است که برنامه تولیدی است. برای همین، شسته‌رفته است. منتهی، عیب آن‌ها این است که معرفی کتاب در برنامه‌شان پولکی است. حالا، شاید کارنامه هم این‌طوری باشد. نمی‌دانم. ولی این باعث می‌شود فقط یک‌سری ناشرهای دولتی و پولدار بتوانند کتاب‌شان را در این برنامه معرفی کنند. درمجموع هم هر دو برنامه معلوم نیست برای چه گروهی از مخاطب تولید می‌شوند. آیا مردم کتاب‌نخوان مخاطب برنامه‌اند یا کتاب‌خوان‌ها؟ برنامه‌ها در شبکه‌ی چهار تولید و پخش می‌شوند و ظاهر و محتوای آن‌ها عامه‌پسند نیست. البته، من که در این برنامه‌ها هیچ جذابیتی برای اهل فکر و کتاب هم ندیدم.
خلاصه، این‌طوری است دیگر.
بااین‌حال، باز هم باید گفت کاچی بهتر از هیچی.


خیلی وقتِ قبل، Being There  را دیدم. به‌نظرم اگر بخواهیم درباره‌ی تأثیرِ تلویزیون (بخوانید رسانه) بر آدمی حرف بزنیم، خوب است که به ماجرای این فیلم هم اشاره کنیم. قصّه چیست؟ ماجرای باغبانی که از کودکی در چهاردیواری یک عمارت زندگی کرده و معاشرتِ او محدود بوده به آقای خانه و خدمتکارِ پیرش با تلویزیون. برای همین، او کم‌ترین تصوّری درباره‌ی جهانِ بیرون ندارد، مگر آن‌چه که تلویزیون به او القاء کرده است. تا این‌که، آقای خانه فوت می‌کند و او ناگزیر، به دنیای بیرون قدم می‌گذارد.
فکر می‌کنم فیلم از تلویزیونِ ایران هم (به اسمِ «حضور» لابد) پخش شده است. حالا، بگذریم. نمی‌خواهم داستان را لو بدهم، ولی چرا بعد از صد سال یادِ این فیلم افتادم؟
امروز، خبری را در ایبنا خواندم. خبر درباره‌ی ترجمه‌ی رُمانی بود که با اقتباس از آن فیلمِ ساخته شده است. کتاب را «مهسا ملک‌مرزبان» ترجمه کرده و «نشر آموت» منتشر خواهد کرد. به نوبه‌ی خودم، خوش‌حال شدم. برای این‌که فیلم را دوست داشتم و از آن‌جایی که هر کتابی، از فیلمش بهتر است پس، فکر می‌کنم اگر رُمانِ «بودن» را هم بخوانم، دوست خواهم داشت.

۱: عاشقانه/ فریبا کلهر/ رمان
۲: پسران گل/ فریبا کلهر/ رمان برای همه
۳: شوهر عزیز من/ فریبا کلهر/ رمان/ چاپ چهارم
۴: کتاب نیست/ علیرضا روشن/ شعر/ چاپ پنجم
۵: خرید قلاب ماهیگیری برای پدربزرگ/ گائو زینگ‌جیان/ مترجم: مهسا ملک‌مرزبان
۶: اتاق/ اما دون‌اهو/ مترجم: علی قانع/ رمان/ چاپ دوم
۷: قصه‌های یک‌دقیقه‌ای/ فریبا کلهر/ داستان کوتاه/ برای همه
۸: دخترها در جنگ/ داستان‌ کوتاه خارجی/ مترجم:‌ ناهیده هاشمی
۹: پیش از آنکه بخوابم/ اس جی واتسون/ مترجم: شقایق قندهاری/ رمان
۱۰: زن غذا خدا/ جنین راس/ مترجم:‌ آراز ایلخچویی/ چاپ دوم
۱۱: مجموعه داستان‌های کوتاه فلانری اوکانر/ مترجم: آذر عالی‌پور
۱۲: نسکافه با عطر کاهگل/ م. آرام/ رمان/ چاپ دوم

از این فهرست، چهار کتاب را خوانده‌ام؛ شماره‌ی سه و چهار با شش و هفت. درباره‌شان هم در وبلاگم نوشته‌ام که اگر خواستید روی عنوانِ کتاب‌ها کلیک می‌کنید و می‌خوانید چه گفته‌ام/نوشته‌ام. به شماره‌ی یک و پنج هم ناخنک زده‌ام، ولی هنوز نخوانده‌ام‌شان تمام و کمال. این روزها، سرانه‌ی مطالعه‌‌ام قابل‌ تعریف نیست. چهار ستاره مانده به صبح هم که … عیان است دیگر. بعله، هنوز جای حروف روی کی‌بورد را بلدم و می‌دانم کافی‌ست شروع کنم به نوشتن تا همین‌جور ادامه بدهم، اما … می‌دانید، دلم می‌خواهد سرعتِ اینترنت چُسکی نباشد و وردپرس مثل ایام قدیم باشد و وبلاگم را با مشقّت از داشبوری نیمه‌ لودشده به روز نکنم، ولی نمی‌شود. می‌شود؟  این روزها، مُدام حرفِ برایان سلزنیک توی سرم است و از خودم خواهش می‌کنم … خواهش می‌کنم هرگز دست از آرزو کردن نکشم. من رؤیایی داشتم که دیگر از آنِ من است و حالا باید ….