چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

گوزن زرد یک جایزه‌ی ادبی غیردولتی و متعلق به همه‌ی خانواده‌های ایرانی است. این جایزه، گروه داوری منحصربه‌فردی دارد؛ پدرها و مادرها و بچه‌ها.خانواده‌های داوطلب در سرتاسر ایران می‌توانند برای مطالعه و ارزیابی کتاب‌ها ثبت‌نام کرده و در روند انتخاب بهترین کتابِ سال در حوزه‌ی کودک و نوجوان مشارکت کنند.

داورهای جایزه‌ی ادبی گوزن زرد باید کتاب‌های داستانی و غیرداستانیِ پیشنهادی را تهیه و مطالعه کرده و سپس، فرم داوری هر کتاب را تکمیل کنند. نتیجه‌ی داوری هر کتاب توسط گروه اجرایی گوزن زرد ثبت می‌شود و در پایان، بهترین کتاب تألیفی و بهترین کتاب ترجمه ازنظر والدین و فرزندان آن‌ها معرفی خواهد شد.

اولین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی گوزن زرد از مهرماه ۱۳۹۳ با انتشار فراخوان دعوت از والدین و کودکان برای داوری کتاب‌ها آغاز شد. در مهرماه ۱۳۹۴، مراسم پایانی این جایزه با حضور پدرها و مادرها و بچه‌ها و جمعی از نویسندگان و مترجمان ادبیات کودک و نوجوان برگزار شد و بهترین کتاب‌های سال به انتخاب والدین و کودکان معرفی شدند. علاوه‌بر اهدای نشان گوزن زرد، لوح تقدیر و هدیه‌ی نقدی به نویسنده و مترجم بهترین کتاب‌های سال، برنامه‌هایی مانند داستان‌خوانی، نمایش عروسکی و نمایش‌گاه معرفی و فروش کتاب‌های مناسب برای کودکان و نوجوانان هم در این مراسم اجرا شد.

در آبان ۱۳۹۴ هم این جایزه در دومین دوره‌ی تقدیر از افراد و گروه‌های مروّج کتاب‌خوانی برگزیده شد و یکی از طرح‌های خلاق و مؤثر در زمینه‌ی ترویج کتاب و فرهنگ کتاب‌خوانی معرفی شد.

دومین دوره‌ی جایزه‌ی ادبی گوزن زرد از مهرماه ۱۳۹۴ آغاز شده و تاکنون ادامه داشته است که پس از جمع‌آوری فرم‌های داوری والدین و کودکان، آیین پایانیِ این دوره در مهرماه ۱۳۹۵ با حضور نویسندگان، مترجمان، والدین و کودکان در تهران برگزار خواهد شد و بهترین کتاب‌های سال ۹۴ معرفی می‌شوند.

همه‌ی فعالیت‌های جایزه‌ی گوزن زرد (از کارهای اجرایی تا داوری و….) داوطلبانه است و با کمک مادی و معنوی نیکوکاران و دوستداران کتاب‌ها و بچه‌ها انجام می‌شود. اگر دوست دارید در برگزاری جشن پایانی دومین دوره‌ی این جایزه‌ مشارکت کنید، می‌توانید کمک‌های نقدی‌تان را از طریق لینک زیر و سایت دونیت به گوزن زرد هدیه بدهید.

http://2nate.com/royafourstar/gavaznzard

برای کمک‌های معنوی و خدماتی می‌توانید به گوزن زرد gavaznzard ایمیل فرستید و برایمان بگویید که دوست دارید چگونه کمک کنید.

لطفاً این پیام را در گروه‌ها و کانال‌ها، وبلاگ‌ها و شبکه‌های مجازی و… منتشر کرده و از گوزن زرد حمایت کنید.

زهرا موثق کارشناس ارشد ادبیات کودک و نوجوان است که فیس‌بوکی‌ با هم آشنا شده‌ایم و چند وقت قبل هم در وبلاگم درباره‌اش نوشته بودم که به خودش کتاب عیدی داده و چه‌وچه. و امّا این‌بار زهرا دوباره غافل‌گیر و خوش‌حالم کرد، وقتی در اینستاگرامش عکس کتاب من را گذاشت و درباره‌ی زندگی جدید جناب دابناسورم نوشت:

«به مخاطب کودک که می رسیم همه حرف شون اینه که بله، نوشتن برای کودکان کار واقعا دشواریه؛ ولی عموما کسی نمی‌گه که “دقیقا” چرا این کار، یه کار دشواره و چالش‌هاش چیه. (حالا منهای یه سری حرفای از شدت استعال، تفاله شده، مثل این جمله که نویسنده‌ی کودک باید کودک درونش زنده باشه و یا اینکه خودشو جای کودک بذاره و بلاه بلاه؛ و قطعا تعجب می‌کنید وقتی می فهمید کارشناس‌های ادبیات چقدر جملاتی از این دست رو دوست دارن)…حالا چی می خواستم بگم؟ هاه.
اینکه دقیقا چرا نوشتن برای کودک چالش بزرگی هست به کنار. واقعا در حوصله ی یه کپشن اینستاگرامی نیست. ولی به اعتقاد من “رمان” نوشتن برای کودک قطعا از نوشتن هر چیزی برای کودک سخت تره. به دلایلی مثه ماهیت خود رمان که چندصدایی ئه و یا مسئله زمان در رمان و یا ابعاد روایی دیگه ای از این دست.
به همین دلایل هم هست که شما کمتر رمانی رو بین آثار تولید شده برای کودک میبینید، غالبا شعر و ترانه و داستان های کوتاه برای کودک نوشته میشه.
غرض از تمام این مقدمه چینی ها اینه که اعتراف کنم وقتی توی تولیدات ادبی داخلی برای کودکان که خیلی هم تنومند نیست، با رمان کودک برخورد می کنم، اولین چیزی که از نویسنده به ذهنم می رسه یه آدم شجاع و جسوره.
از نظر من “زندگی جدید جناب دایناسور” خالی از اشکال نیست، به لحاظ منطق روایی حتی ایراداتی رو بهش وارد می‌دونم ولی امکان نداره درباره ی این کتاب حرف بزنم و نگم که ایده‌ی محشری داره و خیلی شیرین و خلاقانه است و لحن صمیمی و دموکراتیکی هم داره. از طرفی بی انصافی میدونم توی فضایی که برای کودکان آثار بلند معدودی تولید میشه و وقتی هم بشه عموما چنگی به دل نمی زنن، از لذت خوندن سرگذشت دایناسور پیر بین بچه های تخس کتاب، یاد نکنم.»



یک آقای باحال به اسم Pierre Beteille یک‌سری سلفیِ بامزه از خودش گرفته که موضوع عکس‌هایش رمان‌های بزرگ جهان هستند؛ از بر باد رفته تا ۱۹۸۴. عکس‌های بیش‌تر را این‌جا ببینید و به امید روزی که اینستاگرام ایرانی‌ها هم به جای سلفی در آسانسور  پر از سلفی‌های بامزه‌ی کمی‌تا‌قسمتی مفید شود.

رویترز عکس و خبری از آقا و خانم اوباما منتشر کرده است که آن‌ها را در حال خواندنِ کتابی تصویری نشان می‌دهد. ماجرا چیست؟ آقای رئیس‌جمهور و بانو به‌ مناسبت عید پاک برای کودکان کتاب خوانده‌اند. چه کتابی؟ جایی که وحشی‌ها هستند. یک کتاب تصویری که جزو ادبیات کلاسیک کودکان در آمریکا است و نویسنده‌اش، موریس سنداک است. نویسنده و تصویرگری که شهرتش را مدیون همین کتاب است و به‌خاطرش نشان کالدکوت را گرفته که جایزه‌ی بهترین کتاب کودک است. البته، آقای سنداک کلی جایزه‌ی دیگر هم گرفته است؛ از جایزه‌ی هانس کریستین آندرسن و جایزه‌ی آسترید لیندگرن تا نشان ملی هنر آمریکا. در ایالت کالیفرنیا هم مدرسه‌ای را به افتخار او نام‌گذاری کرده‌اند. و اما جایی که وحشی‌ها هستند… تاکنون ۱۹ میلیون نسخه از آن در جهان به فروش رفته است. چند اقتباس هم از این کتاب شده که یکی از آن‌ها فیلم سینماییِ آقای اسپایک جونز است به همین نام. این کتاب پرفروش در ایران هم به نام سفر به سرزمین وحشی‌ها (ترجمه طاهره آدینه‌پور. انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ اول ۱۳۸۳) چاپ شده است.

رفتارِ آقای اوباما و خانواده‌اش در خرید کتاب و توجه آن‌ها به ادبیات کودک و نوجوان را با منشِ بزرگانِ سیاست و ادبیات در کشورمان مقایسه کنید. واقعاً چرا چهره‌های مشهور در هنر و سینما و ادبیات و سیاست ایران از ادبیات کودک و نوجوان بی‌خبرند؟ پیشنهادهای نوروزی‌شان را در خبرگزاری‌ها و ویژه‌نامه‌های مختلف نوروزی ببینید؛ هیچ‌کس خواندن کتابی را به کودکان و نوجوانان توصیه نکرده است چه برسد به این‌که وقت بگذارد و چند ساعتی در کنار کودکان بنشیند و قصه بخواند و نمایش بازی کند.

مدت‌هاست که یوسف علیخانی و خانواده‌اش برای آموت‌خانه تلاش می‌کنند، از آجر روی آجر گذاشتن و بنا کردنِ ساختمانِ خانه‌ی مردم بگیر تا جمع‌آوری کتاب و ابزار و عکس. نوروز ۹۵، آموت‌خانه در میلک افتتاح شد. میلک زادگاه آقای علیخانی است و البته، جهانِ داستانی‌اش در کتاب‌های قدم‌به‌خیر، اژدهاکشان، عروس بید و بیوه‌کشی. حالا، میلک خانه‌ای دارد برای مردم که هم موزه است و هم تماشاخانه و هم مرکز مطالعات. اگر در روزهای عید نوروز گذرتان به قزوین می‌افتد، سری به آموت‌خانه بزنید. لطفِ گردش در طبیعتِ میلک و حوالیِ آن به کنار، این‌جوری از یک حرکتِ خودجوشِ فرهنگی در روستایی دور هم حمایت کرده‌اید.

خلاصه، اگر دوست داشتید به خانه مردم بروید، آدرس‌اش سرراست است:
قزوین. کمربندی. خروجی دانشگاه آزاد. جاده رازمیان. به بهرام آباد (کنار پل شاهرود) که رسیدید، راه سه تا می‌شود:‌ رازمیان. میلک/ ورگیل. چهارناحیه. راه میلک/ ورگیل را پیش بگیرید. ده کیلومتر مانده به میلک، جاده خاکی و سنگلاخ و کوهستانی است و خیلی مراقب باشید. به میلک که رسیدید، فقط کافی است بگویید آموت‌خانه؛ با انگشت نشان‌تان می‌دهند!

در اینستاگرامش نوشته بود که به خودش عیدی خوبی داده و حالا، عیدی چی بود؟ روزنوشت‌های درخت ته کلاس. زیر عکسِ کتاب هم نوشته بود که «چقدر خوبن خوندن رمان‌های نوجوانی که نویسنده‌ش دنبال نوشتن شاهکار نبوده؛ که خودش و خواننده‌هاشو به هر در و منفذی نکوبیده تا یه اثر پر سروصدا خلق کنه؛ بلکه در نهایت نجابت و صداقت کار مهم‌تری کرده، یعنی یه داستان خوب داشته و تمام تلاشش رو کرده تا اونو خوب و دقیق روایت کنه. چیزی که بعد این پروسه اتفاق می‌افته جادویی ئه. داستانی که صادقانه روایت بشه، روان ئه و خوش ساخت ئه و همراهت می‌کنه. دیگه مگه چی می‌خوایم از یه رمان؟»

من؟ خوش‌حالم که یک نفر دیگر هم کتاب خوبِ شادی خوشکار را خوانده و ازش تعریف و تمجید کرده است. از وقتی هم که زهرا گفت، معرفی کتاب را در وبلاگم دیده و خریده است، دوبرابر خوش‌حال‌ترم. گفتم حالا که حرف عیدی و هدیه‌ی کتاب است، دوباره از این رمان برایتان بگویم و بگویم اگر دوست دارید یک کتاب خوب درباره‌ی نوجوانی بخوانید و یا به بچه‌های فامیل هدیه بدهید، روزنوشت‌های درخت ته کلاس را بخرید و بخوانید. این رمان کوتاه است و در قالب دفتر خاطرات نوشته شده و جایزه‌ی گام اول را هم نصیبِ نویسنده‌اش کرده. تنهایی و عشق دو مفهوم مهم این داستان‌اند که شادی خوشکار با نجابت و مهارت درباره‌شان نوشته است. کتاب را نشر چکه چاپ کرده و قیمتش دو هزار تومان است.

راستی…
امروز، روز تولّد شادی خوشکار است. مبارک است.

#لاکپشت_‌پرنده‌۹۵

به دفترچه‌ی تلفن نگاه می‌کنم و یکی‌یکی کنار اسم بازیگرها و کارگردان‌هایی که با آن‌ها تماس می‌گیرم، ضرب‌در می‌زنم. به دبیر تحریریه‌ می‌گویم که خسته شده‌ام و دیگر نمی‌خواهم با هیچ هنرمندی گپ بزنم و از او درباره‌ی کتاب‌های خوبی بپرسم که خواندنِ آن‌ها را به کودکان و نوجوانان توصیه می‌کند. می‌گویم توصیه و پیشنهادی در کار نیست و بیش‌تر هنرمندهای عزیز کشورمان از ادبیات کودک و نوجوان بی‌خبرند. نه فقط هنرپیشه‌ها حتی نویسندگان و شاعرانی که برای بچه‌ها قصه و شعر می‌نویسند، ناامیدم می‌کنند. تعداد کمی از آن‌ها هستند که می‌توانند درباره‌ی کتاب‌هایی غیر از آثار خودشان حرف بزنند. حالا نمی‌دانم آیا حق دارم از خانم خطیبی، معلم ادبیات یکی از دبیرستان‌های نمونه‌ی شهر، ناراحت باشم که غیر از هوشنگ مرادی کرمانی هیچ نویسنده‌ای را نمی‌شناسد که برای نوجوانان بنویسد! آیا می‌توانم از خودم بپرسم چرا مربی مهارت‌های زندگی در آموزش‌گاه خصوصی مهرآوران هیچ اهمیتی به خواندن نمی‌دهد و هیچ اعتقادی به ادبیات ندارد. آیا می‌توانم تعجب نکنم که آقای حسینی، معلم نقاشیِ هنرستان، فقط کتاب‌های نورالدین زرین‌کلک و فرشید مثقالی را دیده باشد و وقتی درباره‌ی آثار کوئنتین بلیک یا پژمان رحیمی‌زاده حرف می‌زنم، اظهار بی‌اطلاعی کند! آیا دل‌خوری‌ام طبیعی است وقتی خانم بهرامی، که مسئول کتاب‌خوانی و پژوهش مدرسه‌ی تیزهوشان است، نمی‌تواند اسم ده‌تا رمان نوجوان را بگوید که در ده سال اخیر چاپ شده‌اند.
تمام‌مدت به این فکر می‌کنم که یعنی هنرمندان، نویسندگان و معلمان هیچ کتابی برای فرزندشان نمی‌خرند و یا پیش نیامده که کناردستِ بچه‌شان بنشینند و کتاب بخوانند و یا اصلاً چطور می‌شود که شغل و حرفه‌ی کسی با کودکان و نوجوانان مرتبط باشد، ولی از نویسنده‌ها و کتاب‌های مناسب برای این گروه‌های سنی بی‌خبر باشد. باورکردنی نیست،‌ ولی کم‌تر پیش می‌آید که نامِ یک کتاب کودک و یا نوجوان از دهانِ یک هنرمند و یا نویسنده‌ی مشهور بیرون بیاید و بین مردم بچرخد و هنوز هم بسیاری از والدین و معلمان به نیروی انرژی‌بخش و امیدآفرینِ ادبیات که می‌تواند زندگی کودکان و نوجوانان را غرق در لذّت و آگاهی کند، اعتمادی ندارند. آن‌ها ترجیح می‌دهند فرزند/دانش‌آموزشان امتیازهای دیگری مثل تسلط بر زبان‌‌های خارجی یا مهارت نواختن پیانو و گیتار را داشته باشد تا این‌که کتاب‌خوان باشد و خوره‌ی رُمان و داستان!
قبول! زندگی سخت شده و گرانی بی‌داد می‌کند و کارِ زیاد هم وقتِ فراغت برایتان نگذاشته است، ولی خواندن کتاب‌های کودک و نوجوان هم بخشی از همین وظایف معمول برای ایفای نقشِ پدری و مادری و آموزگاری و نویسندگی و بازیگری است، نیست؟ جدای وظیفه، خواندن داستان و دیدن تصاویر کتاب‌های کودکان و نوجوانان از خستگی‌ها و ناامیدی‌های بزرگ‌سالان کم می‌کند و منبع ایده‌های تازه و تصمیم‌های بکر در زندگی شخصی و حرفه‌ای خواهد بود. لاک‌پشت پرنده امیدوار است سال نود و پنج فصلی نو برای تجربه‌های تازه در کتاب‌خوانی بزرگ‌سالان با محوریت کتاب‌های کودکان و نوجوانان باشد و هر پدر و مادر، معلم و مربی، هنرپیشه و نویسنده‌ای برای خودش یک چالش کتاب‌خوانی داشته باشد و برنامه‌ریزی کند تا امسال
کتابی را بخواند که شعر برای خردسالان است.
کتابی را بخواند که برای کودکان و نوجوانان نوشته شده و فیلمش را دیده‌ام.
کتابی را بخواند که نویسنده‌اش اهل یکی از شهرستان‌های ایران است.
کتابی را بخواند که لاک‌پشت پرنده پیشنهاد کرده است.
کتابی را بخواند که اولین‌بار در سال ۹۵ برای کودکان و نوجوانان چاپ شده است.
کتابی را بخواند که فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) دوست دارد.
کتابی را بخواند که تصویری است و خواندن آن کمتر از پنج دقیقه طول می‌کشد.
کتابی را بخواند که به‌خاطر تصویرسازی‌هایش جایزه گرفته است.
کتابی را بخواند که هم‌زمان با به دنیا آمدن فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) چاپ شده است.
کتابی را بخواند که جزو رمان‌های کلاسیک ادبیات جهان است و برای کودکان و نوجوانان خلاصه‌نویسی شده است.
کتابی را بخواند که کتاب محبوبِ دورانِ کودکی‌اش بوده است.
کتابی را بخواند که بازنویسی متون کهن فارسی برای کودکان و نوجوانان است.
کتابی را بخواند که اولین اثر یک نویسنده‌ی تازه‌کار برای کودکان و نوجوانان است.
کتابی را بخواند که از تاریخ ایران برای کودکان و نوجوانان می‌گوید.
کتابی را بخواند که کتابی که فرزندش (فرزند خواهرش/ برادرش/ دوستش/ همکارش/ همسایه‌اش) نیمه‌‌تمام رها کرده است.
کتابی را بخواند که برای کودکان و نوجوانان چاپ شده و برنده‌ی یک جایزه‌ی ملی شده است.
کتابی را بخواند که برای نوجوانان منتشر شده است و بیش‌تر از ۵۰۰ صفحه دارد.
کتابی را بخواند که مجموعه‌ای چند جلدی برای کودکان و یا نوجوانان است.
کتابی را بخواند که یک نویسنده‌ی آسیایی برای کودکان و نوجوانان نوشته و به فارسی ترجمه شده است.
کتابی را بخواند که درباره‌ی حیات‌وحش و محیط‌زیست برای کودکان و نوجوانان منتشر شده است.
کتابی را بخواند که یکی از پُرفروش‌ترین کتاب‌های کودک و نوجوان در جهان است.
کتابی را بخواند که مهارت‌های زندگی را به کودکان آموزش می‌دهد.
کتابی را بخواند که داستان آن در ستایش کتاب و کتاب‌خوانی است و برای کودکان و نوجوانان نوشته شده است.

این یادداشت را برای شماره‌ی نوروزی ماهنامه‌ی لاک‌پشت پرنده نوشته‌ام و با خودم گفتم بد نیست که در وبلاگم منتشر کنم و ازتان بخواهم به این چالش بپیوندید تا با هم کتاب بخوانیم و درباره‌ی کتاب‌هایی که می‌خوانیم، گپ بزنیم. می‌توانید این یادداشت و یا تصویر چالش را برای دوستانتان ارسال کرده و از آن‌ها هم دعوت کنید. برای این‌که از روند کتاب‌خوانی هم‌دیگر باخبر شویم، کافی است پای نوشته‌ها و عکس‌هایمان در وبلاگ و اینستاگرام و توییتر و فیس‌بوک و غیره هشتگ #لاکپشت‌_‌پرنده‌۹۵ را بنویسیم. در سال ۹۴، جادی چالش کتاب‌خوانی در دوازده قدم را اجرا می‌کرد که خیلی دوستش داشتم و یادداشت‌هایش را دنبال می‌کردم و همان بهانه شد برای این چالش.

Photo by Elena Schelin

آب‌چال* یکی از پیشنهادهای والدین برای عیدی دادن به کودکان بود که در شماره‌ی سوم مجله‌ی لاک‌پشت پرنده معرفی شده بود. یک کتاب بزرگ با تصاویری از حیوانات که هم آموزش اعداد است و هم از نقش آب در زندگی جانوران و طبیعت می‌گوید و این‌که اگر آب نباشد، چه بلایی سر موجودات زنده می‌آید. کتاب را در قفسه‌ی کتاب‌های کودک و نوجوان در کتاب‌فروشی آگاه یزد دیدم و به نیت عیدی برای برادرزاده‌ی پنج و نیم ساله‌ام خریدم و برایش خواندم و بچه جانم متوجه شد که تصویر و متن دارد از کمبود آب می‌گوید و این‌که اگر آب نباشد، چه بلایی سر حیوانات می‌آید. دو سه روز بعد از خواندن کتاب هم وقتی دید مادرم شیر آب را باز گذاشته است، به او تذکر داد که باید کم‌تر آب را هدر بدهد. چون آب‌چال خالی می‌شود و همه‌ی حیوانات می‌روند. کتابش را هم دلیل آورد تا حرفش را ثابت کند. با این‌که سواد ندارد، از روی تصاویر می‌تواند ماجرای آب‌چال را تعریف کند و کتاب را بخواند. یک‌بار که داشت آب‌چال را برای خودش می‌خواند، صدایش را ضبط کردم. فایل صوتی کتاب‌خوانی بچه جانم را در کانال تلگرام چهار ستاره مانده به صبح (http://telegram.me/fourstar) بشنوید.

* نویسنده و تصویرگر: گرم بیس. ترجمه: فؤاد نظیری. انتشارات فنی ایران (کتاب‌های نردبان). ۳۲ صفحه. چاپ سوم. قیمت ۱۰۰۰۰ تومان.

زن دارد از بچه تعریف می‌کند و می‌گوید از خواهرش قشنگ‌تر است. بچه قبول نمی‌کند و اصرار دارد که خواهره قشنگ‌تر است و برای زن از دست‌های نرم و لپ‌های تپل او می‌گوید. دو سه شب قبل‌تر هم برای من گفته بود که خواهرش را خیلی دوست دارد و بزرگ که بشود، حتمن با او ازدواج می‌کند. من؟ دلم می‌خواست بچه را بدزدم و برای خودم نگه دارم، ولی شبِ آخرِ سال ۹۴ دوباره سپردمش به پدر و مادرش. هفت‌صد کیلومتر گریه کردم تا برگشتیم خانه و خیال می‌کردم که فاصله اثر می‌کند و آرام می‌گیرم ساعتی بعد، ولی… جای خالی‌اش در زندگی‌ام بزرگ شده بود. در خانه راه می‌رفتم و اشک می‌ریختم که لنگه جورابش را پای تخت پیدا کردم. از اتاق زدم بیرون و شلوارک رنگی‌اش را روی مبل دیدم. گریه‌ام بیش‌تر شد. بعد هم نقاشی روی در یخچال و ماشین‌های کوچک و جانورهای پلاستیکی و… کمک کردند تا ساعت‌ها اشک بریزم و حالا، حتی آینه‌ی کوفتیِ بالای شومینه را دوست دارم و دیگر حرص نمی‌خورم به‌خاطر ترکیبِ بد و گچ‌بریِ بی‌ریختش. بچه روزی چندبار خودش را بالا می‌کشید تا بتواند موهایش را در آینه ببیند و چک کند که روی چشم‌هایش را نگرفته باشد. برای هولدرلین که می‌گویم، می‌گوید خل شده‌ام و چرا این‌طور می‌کنم و مگر یادم رفته که از شیطنت‌هایش کلافه شده بودم؟ یادم نرفته، ولی بچه‌ام رفته است و دیگر کسی را ندارم تا غذای مخصوص بخواهد و بخواهد برایش قصه‌های مرغدانی پُرماجرا را بخوانم. برای همین با قلبی فشرده و دلی تنگ به استقبالِ سالِ نو می‌روم، با غصه و گریه. این حالِ بد، نه من را آرام می‌کند و نه بچه را برمی‌گرداند، ولی…

می‌دانم باید شجاع باشم. گیج نشوم. می‌توانم.

ساعتِ تحویلِ سال خواب بودیم و هفت‌سین هم نداشتیم و هولدرلین گفت فال بگیریم و گفتم بگیریم و غزلِ عزیزِ حافظ مرهم شد برایم؛ ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار.. ببر اندوه دل و مژده‌ی دلدار بیار…

baazart

اثر بازآرت