
از آن رو زیباتر بود که فکر نمیکردم یکروزی در ده سال ِ بعدتر از آن هفده سالگی، «تایتانیک» بشود وسیلهای برای سفر در میانِ خاطراتِ همشاگردیهایم در آن کلاس سوّم حسابداری و بیشتر از «جک» و «رُز» و آن کشتی رؤیایی، ذهن ِ من پُر شود از مرور ِ خلاصههای سود و زیان و زنگِ اصول بازرگانی و آن خانوم ِ دایی و آدامس و لواشکِ «فافا» با دفتر روزنامههای رو اعصاب و شهین با چراغی و زهرای جابر و آن رؤیای موفرفری و الهام و مهدیه که زنِ پسرعمهی گندهاش شد دستآخر و هی میگفت شوهر خوب، یعنی مردی که آدم توی بغلاش گم شود.

صدرا در 09/02/16 گفت:
یکی از فیلم های دوست داشتنی ام. آن روزها می خواستم این روزها توانستم ببینم! روزگار است دیگر!
صدرا در 09/02/16 گفت:
راستی، محبت هایتان را هم دیدم و خواندم. ممنون. 🙂
نسیم در 09/02/16 گفت:
مرد باید کچل باشه
مرد باید کچل باشه
کچل و بداخلاق
رواني در 09/02/16 گفت:
دوم راهنمایی بودم انگار
چه زود گذشت