


شروع یک رؤیای نو



حضرت علی علیهالسلام؛ «به آن چیزی که ناامیدی و امید نداری، امیدوارتر باش از آنچه به آن امید داری. زیرا، موسی رفت برای خانوادهاش آتش تهیه کند، خداوند با او سخن گفت. ملکهی سبا نزد سلیمان رفت تا بر سر کفر با او مصالحه کند، مسلمان بازگشت و ساحران فرعون رفتند موسی را شکست بدهند، به او مؤمن شدند.»

رواني در 09/01/04 گفت:
دحتره چقدر خوشحاله
لاله در 09/01/04 گفت:
سلام خوب خوب خوب … آنقدر خجالت کشیدم از اجازه خواستن ات که نپرس … همینکه دوستش داشتی و در دل دریایی دخترک چهار ستاره کم موجکی به پا کردند برایم شادمانی بزرگی است …
یکی دو روز پیش فرشته ای که حالا همراه موجک در مسکو هستند و موجک را برایش نوشته ام بی تابی می کرد از تنهایی و تنهایی و تنهایی اش … از آسمان ابری و همیشه تاریک و دلگیر آنجا … مخصوصا این روزهای تعطیلات که از صبح تا شب مجبور است در اتاق هتلش بماند … تک و تنها … نمی دانم چرا آدرس ات را دادم تا گاه گاهی بیاید برای خواندن ات … امروز صبح گفت آمده و خوانده … گفت : اینجا هم موجک را خوانده ! … نمی توانم بگویم چقدر خوشحال شده بودم … برای موجک ، برای من و برای فرشته …
ممنونم به خاطر این همه لطف و محبت و عشق …
آينه هاي ناگهان در 09/01/05 گفت:
چرا توی عکسای تو همه عاشق شدن