چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

:: پیرو پیش‌نهاد ششم، به روایت آدومید؛ امروز رفتم نمایشگاه کتاب طبق پیشنهادی که رویا کرده بود رفتم کتاب‌سرای تندیس و کتاب من هومبولتم از هادی خورشاهیان رو گرفتم خب به طبع وقت زیادی نداشتم و یه راست رفتم سراغ این کتاب، یه آقاه تقریبن خوش‌سیما و خوش‌تیپ گفت اسم کتاب نظرتون رو جلب کرده که مستقیم اومدید سر این کتاب، گفتم راستش نه یکی از دوستام توی سایتش پیشنهاد داده بود این کتاب رو بگیرم گفت می‌تونم اسم دوستتون رو بپرسم گفتم بله رویا البته ما می‌گیم بهش روهیا، گفت از قول من خیلی به خانم رویا سلام برسونید و تشکر کنید که بدون اینکه من بخوام و حتی خبری داشته باشم برام تبلیغ می‌کنند و خیلی هم سلام رسونند و بگویید خوشحالم که این‌شون از کتاب من خوشش اومده و در موردش نوشته و بسیار بسیار تشکر کردن همراه به یا لبخند زیبا. (به نقل از گوگل‌ریدر)

:: پیرو پیش‌نهاد پنجم، به روایت تادانه؛ کتاب نیست سروده‌ی علیرضا روشن پُرفروش‌ترین کتاب نشر آموت در بیست‌وچهارمین نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران بود.

:: پیرو پیش‌نهاد سوّم، به روایت گل آقا؛ یک دیشلمه مهمان شاغلام.

خبرگزاری رؤیا در راستای لذّتِ کشفِ ناشران کوچک در یک نمایش‌گاه خیلی بزرگ معرّفی می‌کند؛ نشر آمیس.
پنج‌شنبه‌، برخلافِ روزهای قبل که با مترو برمی‌گشتم خانه، فکر کردم با تاکسی بروم ونک و از آن‌جا با ماشین‌های کرج برگردم خانه. آخر، روز قبلش توی مترو کم مانده بود تلف بشوم لابه‌لای آن همه آدمِ کتاب به‌دستِ غرغروی بعضن بوگندو. ایست‌گاه مصلا سوار قطار شده بودم و خیلی هنر کردم که با عینک و چش و چالِ سالم توانستم توی ایست‌گاه دروازه دولت خودم را نجات بدهم و از مترو بزنم بیرون و با خودم گفتم الهی پات بشکنه اگه دوباره خواستی سوار مترو بشی. و خُب، روزهای بعد دیگر سوار مترو نشدم. گفتم که مسیر مصلا-ونک-کرج را انتخاب کردم و ازقضا، خیلی هم خوش‌مسیر و خوش‌یُمن بود. چون دو، سه روز آخر نمایش‌گاه زودتر به خانه رسیدم و یک دوستِ جدید هم پیدا کردم، خانوم جمالی‌مهر.
خانوم جمالی‌مهر مدیر نشر آمیس و جوان‌ترین ناشر اصفهانی است که توی سالن کودکان و نوجوانان غرفه داشتند. توی کتاب‌های نشر آمیس، چند عنوان کتاب توجّه‌ام را جلب کرد؛
یکی مجموعه کتاب‌ چهارجلدی شبیه «نیکلا کوچولو» که شخصیّت اصلی آن یک پسربچّه‌ی ایرانی است به نام نیما. دردسرهای نیما، بازیگوشی‌های نیما، تعطیلات نوروزی نیما، مدرسه‌ی نیما عنوان کتاب‌های این مجموعه هستند.
دیگر، کتاب‌های «نی‌ نی» سروده‌ی «بنفشه رسولیان بروجنی» که مجموعه‌ی شعر برای خردسالان است. این مجموعه که برنده‌ی جایزه‌ی پروین اعتصامی در بخش شعر کودک شده، شامل کتاب‌های  نی ‌نی اومد به دنیا،نی نی ما قشنگه‌، نی نی چه بازیگوشه، نی نی می‌خواد بدونه، نی نی ما زرنگه، نی نی چه مهربونه است.
و آخری، کتاب اطلس کودکان که کتاب مصوّرِ قشنگی است و به بچّه‌ها کمک می‌کند تا با کشورهای مختلف جهان از نظر جغرافیایی و فرهنگی آشنا شوند.

(برای خرید آن‌لاین کتاب‌های نام‌بُرده کافی‌ست یک حساب بانکی داشته باشید، که خیلی هم پُرپول نبود، نبود. چون قیمت کتاب‌ها نسبتاً ارزان است. بعد هم روی عنوان کتاب‌ها کلیک کنید تا به‌ صفحه‌ی خرید آن‌ها در آدینه‌بوک وارد شوید.)

اگر هنوز به نمایش‌گاه کتاب نرفته‌اید و یا قصد دارید که دوباره بروید، پیش‌نهاد می‌کنم سری به غرفه‌ی کتاب‌سرای تندیس بزنید. سپس، رُمان بهار برایم کاموا بیاور و من هومبولتم را پیدا  کرده و بخرید.


بهار برایم کاموا بیاور نوشته‌ی مریم حسینیان است و شخصیت اصلی آن زنی است که داستان را روایت می‌کند امّا با کلّی ابهام و پیچیدگی. درباره‌ی این رُمان و لذّت خواندنش این‌جا نوشته‌ام.

گویا، کتاب‌سرای تندیس علاقه دارد رُمان‌هایی با روایت‌های پیچیده چاپ کند. از چه رو؟ آخر، یکی از رُمان‌های خیلی جدید این ناشر که داغِ داغ به نمایش‌گاه رسیده است، رُمان من هومبولتم است. حتّی لازم نیست کسی بگوید که این رمان پست‌مدرن است و درباره‌ی سرگشتگی‌های انسان معاصر، همین‌ که آدم روی جلد بخواند من هومبولتم، کمی تا قسمتی متوجّه می‌شود که ئه. آره. این‌طور. می‌گویند رُمان جدید هادی خورشاهیان بین خواب و بیداری، خیال و واقعیت می‌گذرد و روایت پیچیده‌ای دارد. هومبولت دارد. صفورا دارد. میکائیل دارد. مرگ دارد. روح مُرده دارد. ارواح مُرده دارد؛ اسفندیار و پرویز. حتّی یک دختر سیزده‌ساله دارد. این‌ها را که دیگران گفته‌اند، ولی نظر من … یعنی انتظار دارید من از الان شروع کنم به خواندن کتاب‌هایی که خریدم؟

شما را سفارش می‌کنم به بازدید از غرفه‌ی شرکت نشر چیستا و مؤسسه‌ی پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان در شبستان، راهروی ۲۰، غرفه‌ی ٢٨. در این غرفه می‌توانید  کتاب‌هایی درباره‌ی ادبیات کودک و آموزش خلاق کودک‌محور بخرید و با پروژه‌های ایرانک و کتابک آشنا شوید.

به حول و قوه‌ی الهی، از امروز ساعت ده صبح بیست‌وچهارمین نمایش‌گاه بین‌المللی کتاب تهران شروع می‌شود و تا بیست‌وچهارم اردی‌بهشت ادامه خواهد داشت. تا ساعت هشت شب فرصت دارید برای بازید از ۲۰۸ هزار عنوان کتابی که گفته‌اند در این نمایش‌گاه ارائه شده است. البته دنبال کتاب‌های مؤسسه‌ی گل‌آقا نگردید که پیدا نمی‌کنید. به لطف و مرحمتِ زیاد مسئولان، امسال گل‌آقا در نمایش‌گاه کتاب غرفه ندارد. ولی نگران نباشید! برای رسیدنِ به گل‌آقا هزار و یک راهِ دیگر وجود دارد که از مصلا نمی‌گذرد. برای دسترسی به مسیر‌های موجود کافی‌ست این‌جا کلیک کنید.

پیش‌نهاد من این است که اگر ساکن تهران هستید و یا به‌‌خاطرِ نمایش‌گاه به تهران آمده‌اید (واقعن؟) حتمن یک‌سری به مؤسسه‌ی گل‌آقا بزنید. جدای این‌که می‌توانید کتاب‌های تازه‌ را با خیلی تخفیف (شما را ارجاع می‌دهم به قیافه‌ی خودم، وقتی که دیروز قبض رسید را گذاشتند جلویم و آن‌جوری متعجب شدم از شدّتِ تخفیف) بخرید، شانسِ آشنایی با چند خانومِ مهربانِ خوش‌لبخندِ دوست‌داشتنی را پیدا خواهید کرد و خیلی جالب‌تر این‌که، ساختمانِ گل‌آقا با آن قلم‌های غول‌پیکر، سماورهای بامزه، استکان‌های کمرباریک، شماره‌های قدیمیِ مجله‌ی گل‌آقا، نامه‌های شاغلام و … بسیار دیدنی‌ست. به‌نظر من، یکی از جالب‌ترین دیدنی‌‌های مؤسسه‌ی گل‌آقا، هدیه‌های ساده‌ی پُرمهری است که مردم در زمانِ انتشار مجله‌ برای گل‌آقا فرستاده‌اند و به یادگار مانده‌اند.

راستی، اگر برای بازدیدِ گروهی از مؤسسه‌ی گل‌آقا و خرید یک‌سری کتابِ طنز تازه از تنوردرآمده پایه هستید، کافی‌ست یک نامه بنویسید به نشانی gozareha-at-gmail.com و ساعت و روز پیش‌نهادی‌تان را بگویید. اگر هم حس و حوصله‌ی جمع و آدم‌های ناشناسِ متنوع را ندارید، تنهایی بروید و با خودتان خوش بگذارنید.

+ انگار هنوز کتاب را نخوانده‌اند تا بابای ما را بشناسند

:: پارسال، درباره‌ی لذّتِ کشف ناشران کوچک در نمایش‌گاه نوشته بودم. گفته بودم یک‌سری به غرفه‌ی نشر آموت بزنید. این عکس کارنامه‌ی کتاب‌های این ناشر را نشان می‌دهد که در نمایش‌گاه پارسال ارائه کرده بود. این عکس هم کارنامه‌ی کتاب‌های امسال نشر آموت است. تعداد کتاب‌های آموت تقریبن سه‌برابر شده است. یوسف علیخانی برای جان گرفتنِ آموت خیلی تلاش کرده/می‌کند؛ هم توی فضای مجازی و هم در دنیای واقعی. وب‌سایت آموت مرتّب به‌روز می‌شود. فروش اینترنتی دارد. نشست‌های نقد و بررسی برگزار می‌کند و …. برای همین اگر بخواهید اطلاعاتی درباره‌ی کتاب‌های این ناشر به‌دست آوردید کافی‌ست چند دقیقه توی وب‌سایت آموت و یا تادانه جست‌وجو کنید.

:: برای بازدید از غرفه‌ی آموت در نمایش‌گاه باید به شبستان، ردیف ۳۲ غرفه‌ی ۳۰ بروید. علیخانی برای روزهای نمایش‌گاه برنامه‌‌ی ویژه‌ای را هم تدارک دیده که اسمش را گذاشته جشن امضاء کتاب. توی این جشن، هر روز (صبح و بعدازظهر) دو یا سه نویسنده‌ای که کتاب‌های‌شان تسط آموت چاپ شده در غرفه‌ حضور خواهند داشت. جدول برنامه‌ی این جشن را می‌توانید این‌جا ببینید.

:: توی فهرستِ کتاب‌های آموت توجّه شما را جلب می‌کنم به
۱٫ مجموعه کتاب‌های آقای عبدالرحمان عمادی که پژوهش‌هایی درباره‌ی مردم‌شناسی و ایران‌شناسی است.
۲٫ قدم‌بخیر و اژدهاکشان و عروس بید که تحت‌عنوان سه‌گانه‌ی یوسف علیخانی با شکل و شمایل جدید چاپ شده‌اند.
۳٫ باغِ اناری، معجون عشق و کُت زوک؛ کتاب‌هایی که از خواندنِ آن‌ها لذّت بُرده‌ام. اوّلی و سوّمی مجموعه‌داستان هستند، با این فرق که داستان‌های کُت زوک طنز هستند. آموت کتاب دیگری هم از این نویسنده منتشر کرده به نام آل که نخوانده‌ام و خاطره‌ی خوبِ خواندنِ کُت زوک، باعث می‌شود که آل را بخرم. معجون عشق هم مجموعه‌ی گفت‌وگوهای علیخانی است با نویسنده‌های رُمان‌های عامه‌پسند.
۴٫ سوگ مغان نوشته‌ی محمّدعلی علومی. کتاب را نخوانده‌ام، امّا این‌قدر درباره‌اش تعریف کرده‌اند، که فکر می‌کنم نمی‌توانم نخرم!
۵٫ و امّا کتاب نیست سروده‌ی علیرضا روشن ملقب به مشهورترین شاعر گوگل‌ریدر فارسی.

علیرضا روشن یکی از پُرفالوئرترین کاربرهای گوگل‌ریدر است. بازتابِ لایکی‌/کامنتی/ری‌شِری‌ انتشارِ شعرهایش نشان می‌دهد که محبوب است. امیدوارم همه‌ی نسخه‌های این کتابش (مگر از دوهزار نسخه بیش‌تر است؟) در سه روز اوّل نمایش‌گاه به فروش برود تا یوسف علیخانی دیگر کتاب‌هایی مثل «ترنّم‌ شالیزار» را چاپ نکند و مطمئن بشود که کتابِ شعرِ خوب مخاطب دارد.
به‌عنوان یک مخاطب، از محسن بنی‌فاطمه هم تشکّر می‌کنم که هستِ کتاب نیست به او مدیون است.

داستان کوتاه و رُمان
۱۳۷۸ – نیمه غایب (نشر چشمه) چاپ پانزدهم این رُمان در سال ۱۳۸۷ منتشر شد و بعد از آن دیگر مجوز تجدید چاپ نگرفت.
۱۳۸۰- ب‍اد در م‍وه‍ای‍م‌ (انتشارات ن‍ی‍ل‍وف‍ر) ؟ اطلاعاتی درباره‌ی این کتاب پیدا نکردم. شاید اصلن چاپ نشده، و شاید‌های دیگر …
۱۳۸۲ – ویران می‌آیی (نشر چشمه) تا سال ۸۷ چهاربار چاپ شده است.
۱۳۸۳ – با گارد باز (نشر چشمه) این کتاب به چاپ سوم رسیده است.
۱۳۸۵ – سمت تاریک کلمات (نشر چشمه)
۱۳۸۸ – شمایل تاریک کاخ‌ها (نشر چشمه) چاپ دوم این کتاب در نمایش‌گاه کتاب امسال عرضه می‌شود.
۱۳۹۰ – لب ‌بر ت‍ی‍غ (نشر چ‍ش‍م‍ه‏‫) جدید این رُمان از سال ۸۴ آماده‌ی انتشار و منتظر دریافت مجوز بود.
آینده – دود (نشر چشمه) مشخصات این کتاب توی سایت کتاب‌خانه ملّی ثبت شده است و احتمالن باید منتظر باشیم تا به‌زودی/به‌دیری چاپ شود.

درباره‌ی داستان‌نویسی
۱۳۸۰ – همخوانی کاتبان (نشر دیگر) این کتاب مجموعه‌ مقالاتی در‌باره‌ی آثار هوشنگ گلشیری است.
۱۳۸۳ – ده جستار داستان‌نویسی (نشر چشمه)
۱۳۸۶ – جادوهای داستان: چهار جستار داستان‌نویسی (نشر چشمه)
۱۳۹۰ – یک شیوه برای رُمان‌نویسی (نشر چشمه) جدید

مجموعه شعر
۱۳۸۸ – سیاهه‌ی من (نشر چشمه)
آینده – آداب خداحافظی (نشر چشمه‏‫) توضیحی را که درباره‌ی کتاب دود نوشته‌ام، دوباره بخوانید.

کودکان و نوجوانان

۱۳۶۹ – پ‍س‍ران‌ ده‍ک‍ده‌ (انتشارات س‍روش‌) این کتاب با نام «حسین مسیحی» چاپ شد.
۱۳۷۳ – اف‍س‍ان‍ه‌ و ش‍ب‌ طولان‍ی‌ (انتشارات ک‍ان‍ون‌ پ‍رورش‌ف‍ک‍ری‌ ک‍ودک‍ان ‌و ن‍وج‍وان‍ان‌) این کتاب به چاپ دوم رسید.

این خانوم یکی از نویسنده‌های موردعلاقه‌ی من است.
از روی کتاب‌هایی که به فارسی ترجمه شده‌اند، هنوز نفهمیده‌ام تلفظِ درست اسم و فامیلِ او (Jacqueline Wilson) چیست، ولی من صدایش می‌کنم جکولین. هرچند اسم اصلی‌اش هم Jacqueline نیست و Aitken است.
جکولین خانوم شصت و شش ساله است، یک شصت و شش ساله‌ی خیلی روپا که زندگی‌اش را وقفِ نوشتن برای کودکان کرده است. عاشق عروسک است و جینگولی‌جات. مثل انگشترهای خیلی گنده! ضمنن، یک وب‌سایت خوش‌گلِ رنگین‌کمانی هم دارد که من دوستش دارم.

:: جکولین در انگلستان زندگی می‌کند و از بچّگی، رؤیاباف بوده و از خواندن و تعریف کردن قصّه لذّت می‌برده. مثلن کتاب موردعلاقه‌اش «زنان کوچک» بود و عاشق شخصیّتِ کتی بوده. جکولین شش، هفت ساله بود که تصمیم گرفت نویسنده بشود و برای تحقق این رؤیا صبر نکرد تا بزرگ شود. اولین کتابش را در نه سالگی نوشت.
در آن دوران، جکولین اهل درس و مدرسه نبود و بیش‌تر خیال‌پردازی می‌کرد. برای همین معلمِ جکولین اسمش را گذاشته بود؛ Jacky Daydream
البته بعدن این اسم به درد جکولین خورد و قسمتِ اوّل اتوبیوگرافی خودش را با این نام چاپ کرد. دو سال بعد هم (۲۰۰۹) قسمت دوّم زندگی‌نامه‌اش با نام My Secret Diary منتشر شد.

:: بیش‌تر داستان‌های جکولین قصّه‌هایی تخیلی درباره‌ی موضوع‌های خانوادگی است. مثل فرزندخانوادگی، طلاق و بیماری‌های روانی. جکولین می‌گوید که دوست دارد از طریق داستان سطح آگاهی بچّه‌ها را نسبت به تغییر شرایط زندگی بالا ببرد. شاید تأکید و توجّه جکولین روی مسائل و مشکلات خانوادگی تحت‌تأثیر شرایط زندگی خودش باشد. آخر، او وقتی نوزده ساله بود ازدواج کرد. دو سال بعد هم بچه‌دار شد، یه دختر. امّا شوهرش در سال ۲۰۰۴ او را ترک کرد. شاید هم زندگی خصوصی جکولین هیچ ربطی به سبک نویسندگی‌اش نداشته باشد.

:: «تریسی بیکر» معروف‌ترین شخصیّت داستانیِ جکولین است که با محوریّتِ این دختر جان پنج جلد کتاب نوشته شده و با اقتباس از آن‌ها یک سریال تلویزیونی تولید و پخش شده است. البته در خارج. در ایران فقط یک جلد از این کتاب به فارسی ترجمه شده است.

داستان تریسی بیکر (عنوان اصلی: The story of tracy beaker) ترجمه ناهید رشید. ناشر: آسیم، ۱۳۸۶. ۱۲۳ص:مصور.

:: هنوز هم جکولین مثل بچّگی‌اش به خواندن و نوشتن علاقه دارد. کاترین منسفیلد و سیلویا پلات نویسنده‌های محبوب او هستند. جکولین نیز هم‌چنان می‌نویسد، مثل اسب. جدای مجموعه‌ی تریسی بیکر، او نویسنده‌ی مجموعه‌های Mark Spark (دو جلدی)، Freddy’s Teddy (چهار جلدی)، Werepuppy (دو جلدی)، Girls (چهار جلدی) و Adventure Holiday (سه جلدی) است، به علاوه‌ی هفتاد و پنج کتاب دیگر.

اگر به وب‌سایت جکولین مراجعه کنید، در بخش کتاب‌خانه، می‌توانید آثار او را به تفکیک موضوع و گروه‌های سنّی ببینید.

:: تا الان بیش‌تر از سی میلیون نسخه از کتاب‌های جکولین فقط در انگلستان به فروش رفته و پنج عنوان از کتاب‌های او جزو فهرستِ صد کتاب برتر بریتانیا است؛ کتاب‌های Double Act, Girls In Love, The Illustrated Mum ,Vicky Angel وThe Story of Tracy Beaker
چهار، پنج سطر بالاتر گفتم که یک جلد از داستان تریسی بیکر به فارسی ترجمه شده و حالا بگویم که کتاب دوقلوها هم با دو ترجمه در ایران منتشر شده است؛ یک‌بار با ترجمه‌ی پروین جلوه‌نژاد از سوی نشر افق در سال ۸۸٫ این کتاب دو قلوها (با عنوان اصلی:Twin Trouble یا Double Act) نام دارد.‬ ‏‫۲۱۰ صفحه است و قیمت آن هم ‏‫سه‌هزارتومان است. ‬‏‭

هادی خورشاهیان هم کتاب دیگری را ترجمه کرده با عنوان دردسر دوقلو که فکر می‌کنم همین کتاب است. دردسر دوقلو را نشر هرمس (کتاب‌های کیمیا‏‫،۱۳۸۹) چاپ کرده با ۵۹ صفحه و قیمت هزارودویست تومان. البته، من هیچ‌کدام از این دو کتاب را ندیده‌ام و از نظر تعداد صفحات منطقی نیست که ‬‏‫هر دو ترجمه‌ی یک کتاب باشند. ولی عنوان اصلی در سایت کتاب‌خانه‌ی ملّی می‌گوید هر دو ترجمه‌ی یک کتاب هستند.

:: گویا، توی انگلستان فهرستی هم دارند با نام دویست کتاب محبوب، که چهارده کتاب از جکولین توی این فهرست قرار گرفته است. می‌پرسید کدام کتاب‌ها؟ نمی‌دانم.
دیگر؟ بد نیست بدانید که جکولین سرپرستی یک مؤسسه‌ی خیریه‌ی حمایت از کودکان سرطانی را نیز برعهده دارد.

:: جدای کتاب‌های نام‌برده در سطور فوق، در سال‌های گذشته کتاب‌های لیزی دهن‌زیپی (Lizzie zipmouth) با ترجمه‌ی فریده خرمی (ناشر: آفرینگان، ۱۳۸۶. ۷۲ ص:مصور.)، ‏‫دخ‍ت‍ره‍ای‌ ب‍د (‎Bad girls) با ت‍رج‍م‍ه‌‌ی پ‍ژم‍ان‌ طه‍ران‍ی‍ان‌ (ناشر: ه‍رم‍س، کتاب‌های کیمیا، ۱۳۸۵، ۲۲۲ ص: مصور.)، گربه مومیایی شده (The cat mummy) با ترجمه‌ی فریده خرمی (ناشر: آفرینگان‏‫،۱۳۸۸.‬ ‏‫۱۰۷ص.‬ مصور.) چاپ شده‌اند.

:: فکر می‌کنم توی نمایش‌گاه کتاب امسال بشود چند عنوان کتاب تازه از جکولین پیدا کرد؛ مثل اردوی آخر هفته (Cliffhanger) با ترجمه‌ی پروین جلو‌ه‌نژاد (ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۸۹.‬ ‏‫۵۰ ص : مصور.)، ‏‫خانه به دوش (the suitcase kid) با ترجمه‌ی پروین جلوه‌نژاد (ناشر: هرمس‏‫، کتاب‌های کیمیا، ۱۳۸۹.‬ ‏‫۱۳۱ ص‬: مصور.) و ‏‫تعطیلات تابستانی (Buried alive) با ترجمه‌ی پروین جلوه‌نژاد (ناشر: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی‮‬‏‫، ۱۳۹۰.‮‬ ‏‫۱۰۴ص‫: مصور.‮‬)

:: یادم بماند هیچ‌وقتِ دیگر با کم‌تر از هفت‌صد، هشت‌صدهزار تومان در جیب به نمایش‌گاه کتاب تهران نروم! در برابر شعارهای اهل ادب هم که می‌گویند بازدید از نمایش‌گاه حتّا اگر کتابی نخرید خیلی خوب و پُرارزش است مصداق یک گوش دَر، آن یکی دروازه باشم. در نمایش‌گاه ام‌سال من از رؤیتِ کتاب هیچ نصیبی نبُردم و تن‌ها شاهد ازدحامِ ملّت بودم در برابر غرفه‌های کتاب و صفِ توزیع بُن با بوفه‌های خوراکی و صدالبته، ونِ رایگان با دستشویی. تازه، من اگر این همه پول داشته باشم برای خرید کتاب، خیلی شیک می‌روم در فروش‌گاه‌های انتشارات مختلف یا هم‌این کتاب‌فروشی‌های خیابان انقلاب و مثل خانوم هر کتابی را که می‌خواهم توی دست‌ام می‌گیرم و ورق می‌زنم و بعد هم می‌خرم.

:: این مصلّای هنوز درحال ساخت‌وساز با آن گرمای پدردرآور و خیمه‌های سفید و مردمِ خسته‌ از همیشه‌ی سال‌های قبل دل‌آزارتر بود. صفِ طویلِ دانش‌جوهای طفلکی برای دریافت کارت‌های تخفیف به کنار، حتّا برای نیم‌ساعت هم نمی‌شد در سالن‌های کودک و نوجوان تاب آورد و کتاب دید. من که روز پنج‌شنبه در نمایش‌گاه نبودم، امّا دارم تصوّر می‌کنم مادرها و پدرهای حیوونکی را وقتی با توصیه‌ی خانومِ خوش‌صدای بلندگوی نمایش‌گاه می‌خواهند آرامش خود و جانِ کودک‌شان را حفظ کنند؛ «دوستان عزیز بازدیدکننده، ضمن حفظ آرامش به دلیل شرایط بد جوی از شما خواهش می‌کنیم محدوده مصلی را ترک بفرمایید و در مسیر نصب بیلبوردها و بنرهای تبلیغاتی قرار نگیرید، چون به دلیل شرایط جوی احتمال سقوط این بیلبوردها و بنرها وجود دارد! مجدداً از شما خواهش می‌کنم که ضمن حفظ آرامش محدوده نمایش‌گاه را ترک بفرمایید…» خُب، من نمی‌توانم به قدر بعضی‌ها بزرگ‌وار باشم و نگرانِ غباری که بر چهره‌ی مسئولانِ مصلّا می‌نشیند!

:: مثلن من، فهرستِ خودم را داشتم از کتاب‌هایی که می‌خواستم بخرم به‌علاوه‌ی نام ناشر و قیمت، امّا چه‌قدر گیج و گم شده باشم خوب است؟ تازه، از خانومِ غرفه‌ی آفرینگان می‌پرسم: فلانِ کتاب کو؟ می‌گوید: ما چاپ نکرده‌ایم. ارجاع می‌دهم به فلان خبر و اسم مترجم را می‌گویم با عنوان کتاب. مات نگاه می‌کند و می‌گوید: لابُد زیرچاپ است. بعله. لابُد. بعد اهلِ ادب مردم را فلان و بهمان فرض می‌کنند.

:: از این پنج میلیون و پانصدهزارنفر بازدیدکننده‌ی ام‌سالِ نمایش‌گاهِ کتاب یکی من بودم که هیچ رضایت نداشتم. کتاب‌های گلشیری و هدایت با فروغ یا بهشتی و صانعی را از نمایش‌گاه جمع کردند تا مأیوس و ناامید نباشیم و احساس بدبختی نکنیم! شما را نمی‌دانم، ولی من که ابدن وحدت ملّی‌ام نشد این‌طوری! فقط گرمازده شدم و توی سالن‌های شلوغ هی زیر دست و پای مردم ماندم و غرولند کردم و وقتی شانس می‌آوردم و می‌رسیدم به پیش‌خوانِ هر غرفه با رؤیتِ قیمت پشت جلد کتاب‌ها دود از کلّه‌ام بلند می‌شد! این‌ها به کنار، حضورِ رواعصابِ خواهرانِ گشت‌ارشاد را کجای دلم بگذارم؟ من دیفالت آدمِ خوش‌بین و پُرامیدی هستم که خیلی هم می‌خندم، امّا توی این مدّت فقط خسته و افسرده بودم و نمی‌دانم چه‌طور می‌شود به فرهنگِ مملکتی امیدوار بود که کلمه‌ی سبز در عنوان کتاب باعث عدم‌انتشارش می‌شود! من یکی ترجیح می‌دهم بمیرم و وام‌دار این فرهنگ نباشم!

پی‌نوشت‌ها؛

۱٫ ناشران برگزیده‌ی ام‌سال این‌ها بودند و غرفه‌های برگزیده هم این‌ها.

۲٫ چرا ایرانی‌ها کم‌تر کتاب می‌خوانند؟