چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

باغ فردوس 5 بعدازظهر

دخترک تُند تُند حرف می‌زند. حرف که نه! داد می‌زند. آرام ندارد و قراری نیست برای بی‌قراری‌هایش مگر باغ فردوس، پنج بعدازظهر … و یک حرف، که حرف نیست، درد است و درمان هم. امّا، عشق؛ سنگین و متین و امن و مطمئن و مهربان و دلنشین و …

باغ فردوس ۵ بعدازظهر (سیامک شایقی، ۱۳۸۴)، عکس از {بابک برزویه}

۳ دیدگاه نوشته شده است! »

  1. علی . ی در 08/08/05 گفت:

    فلسفه‌یی ساده‌تر:
    هنوز صدای نفس‌ت می‌آید
    پس باور کن که هستی!

  2. کارگر در 08/08/05 گفت:

    دیدی آخر از یک پستت خواب ماندم!!
    ای لعنت به من که بلد نیستم داد بزنم!


    چهار ستاره مانده به صبح؛
    :: اِ … نگو خانوم.

  3. واصح در 08/08/05 گفت:

    لادن جان را دوست دارم. از وقتی "ماه تابان" شد.
    این فیلم هم رفت توی فهرست فیلمهایی که باید ببینم.

دیدگاه خود را ارسال کنید