
خوبی کارتون، علاوه بر عاقبتبهخیری تهاش، این است که اگر دنیا دنیا آدم هم دشمنات باشند همیشه یکی هست که رفیقِ شفیق است! و محبّت و صداقتاش جبران میکند فقدانِ باقی را. ضمن اینکه، سادگیِ تحقق خواستههای متفاوت و برآورده شدن آرزوهای رویایی در کارتون، کلّی امید تزریق میکند به آدم. انزوایی که با تماشای کارتون برای خودمان میسازیم، حدودِ آرامبخشی است به دور از اضطرابهای معمول و نگرانیهای زیادِ زندگی. این آقا حق دارد وقتی که خیلی خراب است، فقط کارتون {انیمیشن} تماشا میکند! تا دیشب، ملتفتِ اوضاع نگرانکنندۀ خودم نبودم. یعنی، خیال نمیکردم اینقدر جدی باشد! گفتم حالا یکسری کارتون رسیده، طبیعی است که بنشینم به تماشای آنها. دیروز غروب، وقتی که موش سرآشپز را خریدم کمی نگرانِ خودم شدم. افتادهام در جریانی که بیشباهت نیست به نوعی مکانیزم روانی؛ انکار، سرکوبی یا واپسروی است یحتملِ زیاد. تا اینکه شب، کمی مانده به ساعت دوازده، معصومه، یارِ دبستانیام، تلفن میزند و بعد، گریه که میکنم دیگر مطمئن میشوم من خیلی خرابم این روزها!

مهتاب در 08/08/05 گفت:
و من نیز …
کارگر در 08/08/05 گفت:
ما این را معرفی کردیم

ما بودیم
ما
ما
ما
ما هم وقتی کارتوم می بینیم گریه می کنیم… بعدش… خیلی بعدش…
:: چهار ستاره مانده به صبح؛
البت. ممنون بابت معرفیتان دوست جان.
مریم باغ سیب در 08/08/05 گفت:
این کارتون به علت علاقه و استعداد زیاد من در آشپزی حس همزادپنداری شدیدی در من ایجاد کرد! خیلی خیلی خیلی دوستش دارم! خصوصا زبان اصلیشو
:: چهار ستاره مانده به صبح؛
ما هم علاقمند شدیم. امیدواریم که ما هم بتوانیم آشپزی کنیم بالاخره!
سحر در 08/08/05 گفت:
چه قدر با مزه!
تعریف شما رو از مهدیه بسیار شنیده ام… محتوای وبلاگتون نیز جالبه! الالخصوص این پست… که با افکار این جانب نیز به شدت سازگار است.
:: چهار ستاره مانده به صبح؛
سلام خانوم. مهدیه جان لطف دارن. شما هم. خوشحالمون کردین.
خلیل رشنوی در 08/08/05 گفت:
کارتون عالیست…می شه روش خوابید و کارتون خواب شد
:: چهار ستاره مانده به صبح؛
صد البته. کلی خواباش هم منحصر به فرد است!
مهشاد در 08/08/05 گفت:
:** من اما موقع هایی که داغونم هیچ حوصله کارتون جات ندارم. باید سرحال باشم. این یکی را اما زیاد دوست دارم:)