چهار ستاره مانده به صبح

شروع یک رؤیای نو

برای تو

نه
هرگز شب را باور نکردم
چراکه در فراسوهای دهلیزش
به امیدِ دریچه‌یی دل بسته بودم.

«احمد شاملو»

دیدگاه خود را ارسال کنید